هشدار امام راحل را دریابید که: «حواستان را جمع کنيد که نکند يک مرتبه متوجه شويد که انجمن حجتيه‌اي‌ها همه چيزتان را نابود کرده‌اند.------------گاندی : ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند، آنگاه شما پیروز خواهید شد!

Tuesday, August 25, 2009

معرفی مجرمان کهريزک يا نخبگان متهم؟

محمد امامی در وبلاگ بهار نو نوشت:
رئيس کميته ويژه مجلس براي پيگيري وضعيت بازداشت شدگان اخير از برخورد قضايي با 12 پرسنل نيروي انتظامي و قاضي متخلف در برخورد با بازداشتي ها و تشکيل پرونده قضايي براي آنان در خصوص موضوع بازداشتگاه کهريزک خبر داده است.
پرويز سروري در گفت‌وگویی با خبرگزاري مهر، خاطرنشان کرده : نتيجه اين ديدارها منجر به برکناري تقريبا همه کساني شد که در بازداشتگاه کهريزک مسئوليت داشته‌اند.
رئيس کميته ويژه مجلس خاطرنشان کرد: تا کنون نيروي انتظامي حدود 12 نفر از نيروهاي خود را که در اين قضايا تخلف کرده اند عزل و برکنار کرده است و نتيجه اين برخوردها در سايت نيروي انتظامي هم منتشر شده است.
اين نماينده مجلس تعليق برخي از قضات از خدمت، برخورد انضباطي، زندان و تشکيل پرونده قضايي و محاکمه و ارجاع به سيستم قضايي را از جمله مجازات کساني خواند که در مورد بازداشتي ها دچار تخلف از قانون شده اند.
حال پرسش اینجاست که چگونه است چهره و نام افرادی که هنوز اتهامات آنان اثبات نشده و اغلب آنان جزو شخصیت های سیاسی و مدیران متعهد نظام محسوب می شوند در یک دادگاه نمایشی با آب و تاب فراوان پوشش کامل خبری داده می شود و اذهان مردم را مشوش می کنید ، اما در هنگامی که تعدادی از افراد به قول شما خودسر مرتکب جرم شده و جرم آنان در دادگاه به اثبات رسیده و اقدامات آنان منجر به ورود مستقیم مقام رهبری و تعطیلی بازداشتگاه کهریزک شده است، هیچگونه اسم و نشان و فیلم و تصویری از آنان به نمایش درنمی آید و به مردم معرفی نمی شوند.
به راستی ارزش و حیثیت تعدادی شکنجه گر برای آقایان بیشتر است یا جمعی از نخبگان و مدیران نظام ؟! که شکنجه گران قانون شکن را مردم نباید بشناسند و آبرویشان حفظ شود ، اما نخبگان را باید با سخیف ترین روش های ممکن علاوه بر فشارهای گوناگون تحقیرشان کنید و تصویر و فیلمشان را به طور مکرر در رسانه میلی نشان دهید !
مردم حق دارند بدانند چه کسانی با بی رحمی تمام، رفتارهای غیرقانونی با فرزندانشان داشته اند، تا خدای ناکرده همین افراد چند صباحی دیگر به مناصب بالاتر ارتقا نیابند. بنابر این معرفی متخلفان بازداشتگاه کهریزک حداقل خواسته دلسوزان این مرزو بوم است و البته در این رویداد ناگوار ، رسیدگی به تخلفات آمران و معرفی آنان به افکار عمومی نباید مورد غفلت قرار گیرد.


پاسخ مهدی کروبی به احمد توکلی سخن شما برای من بسیار گران تمام شد / اگر سکوت کنم خلاف مصلحت است

image

براستی آقای توکلی آن مصلحتی که بايد همه بخاطر آن و برای پرهيز از سقوط در چاه ويل، دين و شرف و مردانگی و دنيا و آخرت خود را فدای آن کنيم تا مصلحت حکومت و خودمان حفظ گردد، اگر جنابعالی گفتن و نوشتن را خلاف اين مصالح می دانيد من رسما" اعلام می کنم امروز سکوت خلاف همه آن مصالح است

 

 

مهدی کروبی با نگارش نامه ای در پاسخ به اظهارات احمد توکلی که وی را از رفتاری که در پیش گرفته است برحذر داشت و مدعی شده بود که کروبی بر خلاف سوابق انقلابی خود به چاه ویل فرو می رود گفت : براستی آقای توکلی آن مصلحتی که بايد همه بخاطر آن و برای پرهيز از سقوط در چاه ويل، دين و شرف و مردانگی و دنيا و آخرت خود را فدای آن کنيم تا مصلحت حکومت و خودمان حفظ گردد، اگر جنابعالی گفتن و نوشتن را خلاف اين مصالح می دانيد من رسما" اعلام می کنم امروز سکوت خلاف همه آن مصالح است
بسم الله الرحمن الرحيم

برادر ارجمند جناب آقاي دکتر احمد توکلي
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان
از سر لطف و محبت اقدام به نوشتن نامه ای بعنوان اينجانب فرموده ايد که آنرا در روزنامه خواندم. در اين مرقومه هم نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی و هم نسبت به ارادتمند، اظهار دلسوزی شده که جای تقدير و تشکر است.
بر اساس دلسوزی نامه ای مبنی بر آنکه چنانچه تخلفی از سوی مامورين انجام شده است بررسی و در صورت صحت موضوع با قاطعيت برخورد گردد تا مبادا بار ديگر نظام همچون قضايای تلخ مرحومه زهرا کاظمی و مرحومه زهرا بنی يعقوب هزينه های گزاف پرداخته و آب در آسياب دشمن ريخته شود که متاسفانه اينگونه در حق بنده اجحاف گرديده و اين بلوای بازار مسگری را راه انداخته و به زعم خويش آنرا دفاع از نظام می پندارند که حقير از فهم آن عاجزم.
عليهذا نه بعنوان پاسخگويی و نه از سر گلايه و اعتراض به بعضی داوريها که هم شما و هم جايگاه و هم شرايط شما را درک می کنم و هم اين روزها چنان آماج حملات تند و بی حساب و کتابی هستم که در مواردی سيبل تمرين تيراندازان ناشی و افراد تازه کاری که رزم آزمايشی را تجربه می کنند نيز شده ام و افرادی که شمشير و نيزه ندارند با سنگ و کلوخ در هوس جايزه و پاداش و به نيت رسيدن به کلاهی از اين نمد، از لطف و مرحمت دريغ ندارند که به حمد الهی هيچکدام از اين حرکتها کوچکترين خللی را در عزم قاطع بنده در دفاع و صيانت از نظام و انقلاب و راه امام بزرگوار نخواهد داشت، وليکن فرصت را مغتنم دانسته، جهت تنوير ذهن شريف و استحضار ملت قهرمان و شريف ايران نکاتی را يادآور می شوم:

1. اينکه از سر دلسوزی مرا از سقوط در چاه ويل بر حذر داشته ايد، گذشته از اداء تکليفی سياسی و اجتماعی و در فرصتی فراهم شده برای اعلام موضع شفقی در حق يک برادر دينی است اما در کنار ضرورت هر دو هدف ياد شده از امثال بنده و جنابعالی انتظار است در دفاع و دلسوزی از نظام و حقوق مردم که مصالح و منافع آنان مقدم بر حفظ و آسايش و عافيت طلبی افراد است به شفاف سازی و تعريف تمام ابعاد و علل و عواملی که سبب حفر و ايجاد اين چاه ويل شده و راهکارههای عينی و عملی و واقع بينانه ای که بايد به تخريب يا پلمپ اين چاه ويل بکار گرفته شود بپردازيم. لذا بنظر می رسد بايد همه عقلاء و انديشمندان در حل اين بحران يا معضل و يا فتنه بزرگ به گونه ای بگويند و بنويسند و رفتار کنند که قبل از آنکه دير شود، نظام و مردم را از اين چاه ويل نجات دهند.
2. از فردی فاضل مثل جنابعالی خصوصا" در ساحت نماينده مجلس و رئيس مرکز مهم و تاثير گذار پژوهش های مجلس، يک بعدی نگری و يکجانبه داوری نمودن زيبنده نيست نه در بخش عتاب و خطاب به اينجانب و يادآوری نکاتی در خصوص بعضی نوشته و اظهار نظرهايم و غفلت از علل و عوامل اصلی اين فضای ايجاد شده و آتش سنگين توپخانه صدها شخصيت حقيقی و حقوقی و دهها نهاد و تريبون که کشور را به فضای جولان و نمايش قدرت تبديل نموده اند و نه در آن بخش که گفتن و نوشتن را خلاف مصلحت نظام تشخيص داده و به آن بپردازيد ولی خطر سکوت و عافيت طلبی و در مواردی به زعم خويش مصلحت انديشی يا به عبارتی دست بر کلاه خويش نهادن برای نظام را ناديده بگيريد! مگر جنابعالی هم از افرادی هستيد که اعتقاد دارند بايد تابلو دعوت به سکوت بيمارستانها را در جای جای نظام نصب نمايند! در حاليکه در عمل از شما غير از اينرا ديده ايم، خصوصا" نامه ای که اخيرا" در ارتباط با اوضاع اقتصادی نوشته ايد که محافل اقتصادی دنيا چنان به آن پرداختند که قاعدتا" بايد همسايگی ما در چاه ويل را بپذيريد.
3. حرمت شکنی ها و حملات شديد برخی از شخصيت های حقوقی و حقيقی و دهها نهاد دولتی و تريبونهای نماز جمعه به فرزندان امام و انقلاب و دلسوزان نظام در سطوح مختلف بخصوص از ناحيه برخی جرايد که متعلق به بيت المال بوده و مسووليت سنگين خويش را با اطمينان خاطر از آنکه هيچ کس را يارای تعرض و بازخواست از آنان نيست، در بی آبرو ساختن، تهمت و افترا زدن و خراب نمودن چهره های خدوم نظام اعم از زن و مرد، روحانی و غير روحانی، استاد و دانشجو دانسته و کسی را از گزند و سمپاشی های کريه آن امانی نيست.
آيا اين وضعيت تاسف بار را نمی بينيد ؟! چگونه است که از کنار اين مسائل تلخ براحتی عبور می کنيد؟!

4. همانطوري که اشاره نموديد ما نيز از ابتدا تمامي سعي و تلاشمان را مصروف داشتيم که مطالب بحق و قانوني خويش را از مجاري قانوني به نتايج انتخابات پيگير باشيم ولي طبيعي است اتفاقات نادري که در روزهاي قبل از انتخابات خصوصا ً روز راي گيري رخ داد: چگونگي چينش ناظرين و بازرسين، شمارش آرا و اعلام نتايج انتخابات در زمانيکه هنوز ساعت اخذ راي پايان نيافته از سوي سايت هاي حامي دولت و از همه مهمتر داوري شوراي نگهبان که مي بايستي اصل بي طرفي را رعايت مي نمود، بي محابا و بدون پرده پوشي از يک کانديدا حمايت هاي همه جانبه نمود و قبل از خاتمه بازي سعي و تلاش وافر مي نمود تا تيم مقابل را به هر شکل ممکن برنده مسابقه قرار دهد!، فعال بودن اکثريت بدنه ی دولت در جای جای انتخابات و به نفع يک کانديدا، تلاش همه جانبه ما براي بررسي شکايات و بازشماري آرا بصورت صحيح و ساير پيشنهادات همه و همه در مقاومتی آهنين و محکمي روبرو بود که در جهت سد خواسته هاي بحق رقبا خود نمائي ميکرد، انصاف خواهيد داد مردم خودشان جهت احقاق حقوقي که احساس ميکردند از دست رفته و مرجعي را جهت طرح شکايات خويش نمی يافتند با مدني ترين شکل و مسالمت آميز ترين شيوه به خيابانها آمدند و تنها يک سوال داشتند (( راي ما چه شد )) و اين ما بوديم که به خيل درياي بيکران مردم پيوستيم و مانند سي سال گذشته مردم طلايه دار و پيشگام و جلوتر از تمامي مسئولين و در کليه پيشامد ها جلودار بودند.
حال سوال اينجاست که آيا ما بي قانوني کرديم يا آنها که صرفا ً قانون را در جهت منويات و در خدمت مقاصد خود ميپندارند؟! آيا ما به سوي آبروي نظام تير انداختيم يا اين تير منيت اصحاب قدرت بود که با يورش ناجوانمردانه به اجتماعات آرام و مدني مردم، آنان را مورد ضرب و شتم، دستگيري و زنداني، رها کردن در بيابان ها و شکنجه و قتل قرار داد .
5. فرموده ايد اگر امام امروز در قيد حيات بود با شما چگونه برخورد مي کرد؟
مي خواهم اجازه بدهيد همين سوال را من از جنابعالي داشته باشم و شما را مخاطب قرار دهم زيرا به عنوان شخصي که از جريان فکري حوادث اخير دفاع مي کنيد و براي نمونه مثال هايي را هم در حوزه هاي مختلف مطرح کرده ايد، بنظر می رسد اين دفاع را بايد مورد قضاوت افکار عمومي و وجدان هاي بيدار قرار گيرد تا مشخص گردد که چه اشخاص و گروه هايي آتش را شعله ور نموده و سلاح براي حمله به جمهوري اسلامي به دست دشمنان داده و ميدهند.
الف : همگان اذعان دارند امام در دفاع جانانه و بي وقفه از جايگاه والا و مقدس مرجعيت که همواره در غيبت امام معصوم (ع) مهمترين عامل براي احيای اسلام ناب محمدي و احقاق حقوق حقه مردم می باشد، لحظه اي از مجاهدت و پايداری در اين راستا دست بر نداشتند و تا آخرين لحظه عمر مدافع اين انديشه ناب بودند ولی متاسفانه سالهاست فضای سياسی جامعه را چنان مسموم و آلوده کرده اند که حتی برخی از آن بزرگواران به جهت حفظ حرمت خويش و ترس از شکستن شيشه خانه هايشان در دفاع از حق، مجبور به سکوت گشته اند!
ب : جناب آقاي توکلي آيا اصل شکل گيری اين انقلاب همه به برکت مرجعيت نبوده؟! مگر نه آنکه نقش پر عظمت مرجعيت و شخص حضرت امام (ره) بعنوان يک مرجع عظيم الشان و عاليقدر به نحوی بود که در زندانهای رژيم گذشته از شما و مای زندانی مورد بازخواست های شديدی قرار می گرفت.
ج : همانطوري که همگان اطلاع داريم امام مرجع بزرگ و با عظمتي بود ولي همين امام زمانيکه آيت الله سيد حسن طاهري از سوي ايشان بعنوان نماينده عازم پاکستان مي شود، امام تاکيد مي فرمايند در رابطه با تقليد بحث نکنيد که مردم در انتخاب مراجع آزاد هستند فلذا مقلدين ساير مراجع را محترم شماريد.
د : زمانيکه من نماينده امام (ره) در حج بودم کساني اصرار داشتند که منحصرا ً فتاواي امام در کاروانها و در ايام حج گفته و اجرا شود و از فتاوای ساير علما خودداری شود که اين امر مورد اعتراض معظم له واقع و برآشفته شدند و فرمودند جلوي اين مسائل را بگيريد، شما به تقليد مردم چه کار داريد و فتاوای علما همگی گفته و اجرا شود.
و يا در همان زمان برادر عزيزي که مشهور هم بود مقلد حضرت آيت الله العظمي خوانساري هستند و در بعثه هم حضور داشتند و مسووليت سنگينی هم داشتند و در حاليکه مناسک مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوانساري را در دست داشته و بدان عمل می نمودند ولي هيچ کس حق نداشت و جرات نميکرد در خصوص مرجع تقليد ايشان مطلبي را بيان نمايد.
ز : از موارد ديگر استقلال حوزه هاي علميه و اداره آن توسط بزرگان حوزه است که امام (ره) بسيار حساس بودند.آيا در حال حاضر نيز به اتفاقاتي که قبلا" مکرر رخ داده و امروز نيز ادامه يافته که حتی در نماز جمعه مورد عتاب آيت ا... امينی نيز قرار گرفته، گلايه مند بوده و اعتراض خويش را همانند ساير بزرگواران علني نموده اند.

6. جناب آقاي توکلي من و شما از سال 59 وارد مجلس شديم و سه دوره انتخابات مجلس در زمان حيات امام انجام گرديد، نظارت شورای نگهبان بر اين انتخابات و در زمان حيات ايشان چگونه بود؟ چه شده است که اکنون حاکميت شوراي نگهبان به شکلي مبدل گرديده که نظارت آنان عامل استقرار يک جريان فکري و حذف جريان فکري رقيب و به واقع دخالت صريح در اجرا گرديده است و متاسفانه نظام را از خدمات اجرائي افراد مومن، انقلابي و خدوم به نظام مقدس جمهوري اسلامي محروم نموده است.
لازم است به عنوان نمونه 3 نفر از مشاهير را که برای اولين بار در انتخابات مجلس هشتم رد صلاحيت گرديده اند را ذکر نموده و اين سوال را مطرح سازم که آيا پاداش سالها خدمات ارزنده آنان بدينگونه بوده است؟! آيا شيوه امام (ره) در حفظ نيروهای خدوم و مسوولين دلسوز بدينگونه بود؟! با کمال تاسف عرض نمايم که کار بجايي رسيده که سرنخ جريانات اصولا ً از دست عزيزان شوراي نگهبان خارج شده و اين کارشناسان هستند که تعيين تکليف مي نمايد.
الف: آقاي دکتر عباسي فرد با سوابق 8 سال نمايندگي مجلس، قريب 12 سال حقوقدان شوراي نگهبان، 10 سال خدمت در قوه قضائيه بعنوان معاون و رئيس ديوان عدالت اداري در زمان آيت ا.. يزدي، يک دوره حضور در مجلس خبرگان رهبري، به چه جرم و گناهي رد صلاحيت مي شود؟!
ب: آقاي دکتر سيد رضا نوروززاده که 5 دوره متوالي و به مدت 20 سال نمايندگي مجلس را در کارنامه خويش دارد و نمونه انسان خدمتگزار و با صلاحيت، تحصيل کرده، متخصص و با سوابق درخشان می باشد، به چه گناهي براي مجلس هشتم رد صلاحيت مي شود؟!
ج: آقاي مهندس مرتضي الويري که سابقه مبارزه در زمان طاغوت، نمايندگی مجلس، شهردار تهران، معاون برنامه و بودجه و سفير ايران در اسپانيا را دارد، به چه دليل عقلي و شرعي رد صلاحيت مي شود؟! جالب آنکه زمانيکه وی با بعضي از فقها و حقوقدانان محترم روبرو مي شود و علت رد صلاحيت خويش را جويا مي شود با کمال تعجب مي پرسند مگر شما کانديدا بوديد براي مجلس هشتم؟!
آيا مجلسی که بفرموده امام می بايست در راس امور باشد و به مرکز همه ی قدرتها تبديل گردد و مدرس ها در آن پرورش يابند، با ادامه چنين رويه ی ناصوابی امکان پذير است؟!
يادمان نرفته که حضرت امام حتی در مورد مبحث رياست جمهوری می فرمودند که برويد و مجلس را قوی تر نمائيد. تشکيل چنين مجلسی در سايه ی رهنمودهای آن پير فرزانه می توانست نقش نظارتی و تائيد دولتها را بدون کوچکترين تحقيری به منصه ی ظهور رساند.
آيا اکنون و با وجود فشارهای سياسی وارده، مجلس می تواند همان نقش واقعی خويش را که امام دنبال می کرد را ايفاء نمايد؟!
7. مبارزه با خرافات و حاکميت ارتجاع و چهره هايي که اصولا" امام (ره) ورود آنان را به منهاد های انقلابی منع فرموده بودند و کارهايي که موجب وهن نظام مقدس جمهوري اسلامي و توسط افراد خودسر انجام مي شد و امام تاکيد داشتند که از اعمال آنان جلوگيري و با مرتکبين به شدت برخورد و مسببين مورد محاکمه قرار گيرند و اتفاقاتي که در خيابانها و در تماس با اينجانب و هيات حقيقت ياب مجلس به آنها اشاره شد و مسائل اخير همه و همه موجبات نشان دادن چهره غير واقعي از اسلام و انقلاب و امام (ره) گرديد و انصاف خواهيد داد که عملکرد چه اشخاص و گروه هايي به مسووليت خويش در قبال مردم و رهبري عمل نموده اند و ساير نمونه هايي که در اين مقال، فرصت پرداختن به آنها ميسر نمي باشد سوالي است که مي بايست سناريو نويسان کودتاي انتخاباتي و آمرين و مباشران و مجريان حوادث پس از انتخابات بدان پاسخ دهند که اگر امام امروز در قيد حيات بود با آنان چگونه برخورد مي کرد.
8. اما در راس نگارش نامه سرکرده منافقين (مسعود رجوی)
جناب آقاي توکلي ما که به اتفاق در زندان بوديم و منافقين را مي شناسيم، نوشتن نامه توسط او چه ارتباطي به من دارد؟! مگر شما اطلاع نداريد که من از داخل زندان با آنها درگير و مشکل داشتم. خدا وکيلي واژه وااسفا و خون گريه کردن و از غصه جان دادن زيبنده مسببين و موثرين در جناياتي که بعد از حوادث انتخابات روي داد، نمي باشد؟!
حال سوال نهايي اين است، روشهاي من نظام برکن، اعلام ختم جمهوريت نظام، تجليل سرکرده منافقين، ظلم به امام و عدم حمايت از ولايت فقيه است؟! و بر سر شاخه نشستن و بن مي برم يا کساني که اعتراضات هوشمندانه و تظاهرات آرام و چند ميليوني که همگان شاهد بودند از ميدان امام حسين (ع) تا ميدان آزادي را دربر گرفته بود و تنها سوالشان اين بود که (راي من چه شد؟) را به خاک و خون کشاندند و به زندان و شکنجه و قتل و ... دچار ساختند.
وجدان بيدار افکار عمومي و آيندگان در اين خصوص بهترين قضاوت را خواهند داشت.
توقع بنده از جنابعالی که از زندان رفته های رژيم گذشته هستيد و هميشه و در همه حال تمايز بين گروه های سياسی را به راستی و درستی تشخيص می داديد و گرو ههای تروريستی من جمله منافقين را به خوبی می شناسيد بيش از اين بوده و اين سخن جنابعالی برای من بسيار گران تمام شد. مطمئنا" شما از آن جمله افرادی که شناخت ندارند و يا مغرضند و يا جهل به گروه های سياسی و ... دارند، نيستيد که اگر جز اين بود هرگز شما را مخاطب خويش قرار نمی دادم.
مواضع بنده چه در قبل از انقلاب و در دوران سخت و تلخ زندان های ستم شاهی و چه بعد پيروزی انقلاب شکوهمند اسلامی هميشه شفاف و روشن بوده است.
در پايان لازم است به حضور عرض نمايم، که براستی آقای توکلی آن مصلحتی که بايد همه بخاطر آن و برای پرهيز از سقوط در چاه ويل، دين و شرف و مردانگی و دنيا و آخرت خود را فدای آن کنيم تا مصلحت حکومت و خودمان حفظ گردد، اگر جنابعالی گفتن و نوشتن را خلاف اين مصالح می دانيد من رسما" اعلام می کنم امروز سکوت خلاف همه آن مصالح است.
به اميد حصول و يکپارچگي و وحدت آحاد جامعه و حفظ دستاوردهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي اين ميراث ارزشمند امام و شهيدان و ايثارگران گرانقدر.
مبادا توجه به يکسری امور ما را از توجه به امور بزرگتر غافل نمايد.
( حفظت شئيا" غابت عنک اشياءٌ )
مهدي کروبي
2 / 6 / 1388


Monday, August 24, 2009

رهبر با کودتای انتخاباتی و عربده‌کشی‌های سرمستانه در حقیقت جام زهر را خورده و خودکشی سیاسی نموده است

نقل از سرزمین من
رهبر و اطرافیانش جایگاههای قدرت و ثروت را در این کشور در اختیار دارند و بیست سال است که مهره‌چینی می‌کنند و از قوه قضائیه گرفته تا دولت و مجلس و ارگانهای نظامی و انتظامی و رسانه‌ها مملو از چاپلوسین و دست‌بوستان و نوکران آقا است، آنها در این مسیر به ثروتهای افسانه ای و قدرت وسوسه‌انگیزی دست یافته اند و مطمئن باشید که از تمام امکاناتشان برای سرکوب استفاده کرده و مقاومت زیادی خواهد کرد، البته نوکران رژیم وفاداری‌اشان به ثروتهایی که اندوخته‌اند بیشتر از وفاداری‌اشان به رهبر است و تنها دلخوشی آنها این است که سروصدای مردم سریع و فوری با تدابیر رهبری و کمی چماق و گلوله خفه شود، اگر چنین نشود و فریادها ادامه پیدا کند، رهبر هر روز تعداد بیشتری غایب در اردوگاه خود خواهد شمرد. ما هم عجله‌ای نداریم و باندازه رسیدن به آزادی و پاک کردن خاک وطن از ارتجاع، صبر و حوصله داریم. رهبر با کودتای انتخاباتی و عربده‌کشی‌های سرمستانه در حقیقت جام زهر را خورده و خودکشی سیاسی نموده است، باید قدری کمکش کنیم تا این جام زهر زودتر اثر کند.


اسامی 15 تن از آنها فرماندهان و شکنجه گران بازداشتگاه کهریزک را بشناسیم

یکی از بازداشتی های بازداشتگاه کهریزک که خود را "ا. ب" لیسانسیه روانشناسی و از کارکنان یک کلینک پزشکی در خیابان... تهران معرفی کرده، شرح مشاهدات خود در دوران بازداشت در بازداشتگاه کهریزک را منتشر کرده است. ویژگی این گزارش در آن نیست که جنایات و تجاوزات انجام شده در کهریزک را فاش ساخته، زیرا این نکات در دوران اخیر بارها گفته و منتشر شده است. اهمیت این گزارش در افشای نام شماری از فرماندهان و عاملین جنایات و تجاوزات کهریزک است. افرادی که اگر دستگاه قضائی جمهوری اسلامی قادر به پیگرد آنها نیست، باید هویتشان برای افرادی که با آنها همسایه اند، محله ای که در آن زندگی می کنند، مدرسه و یا دانشگاهی که فرزندان آنها در آن درس می خوانند، محل کار همسر و فرزندان آنها، اقوام و بستگان و حتی همکاران آنها افشاء شود. همه میدانند در کهریزک چه جنایاتی روی داده است، بنابراین اکنون وقت افشای نام و مشخصات عاملین و آمرین آن جنایات است. بی شک شماری از همین افراد در خیابان ها فرمانده و یا مامور مستقیم به گلوله بستن مردم معترض به کودتای انتخاباتی نیز بوده اند. تمام کسانی که نامشان درگزارش ذکر شده دارای درجات نظامی و مامور خدمت در سپاه و یا نیروی انتظامی بوده اند. این افراد، بموجب این گزارش دارای این هویت هستند:

سرهنگ پاسدار حقی فرمانده نیروی یگان ویژه اردوگاه کهریزک، احمد رضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ، کشمیری، عامریان، کومیجانی فرمانده کهریزک، زندی، خمس آبادی، حسینی، موسوی، سید، حاجی، ماکان، و فلاح.



تجاوز شرعی به زندانیان چگونه شکل گرفت

حسین فدائی در تاریخ هشتم تیرماه 88 موفق به دریافت فتوایی از خامنه ای شد که بر اساس آن هر گونه رفتاری با زندانیان از جمله تجاوز به آنها مجاز شد.
باید دید که نحوه برخورد حکومت با چنین افرادی بر چه اساسی است:
«اگر امر دائر شود بین اینكه دشمن شكست خورده را بكشند یا اسیرش كنند، كدام انسانی‌تر است؟ دشمنی كه اسیر شده اگر او را آزاد بگذارند باز همان فتنه را به پا خواهند كرد، اما اگر وی را بكشند ادامه حیات و بازگشت به رویش بسته می‌شود، ولی اگر برده باشد ممكن است تدریجاً در دارالاسلام تربیت شود و به صورت انسان شایسته‌ای درآید. به هر حال مسأله بردگی فی‌الجمله در اسلام پذیرفته شده است و ما از آن دفاع می‌كنیم. (مصباح‌یزدی)
حكم بردگی تنها منحصر به حاضران در میدان جنگ یا نظامیان نیست، بلكه كلیه ساكنان دارالحرب اعم از نظامی و غیرنظامی، زن و مرد، كودك و كهنسال مشمول حكم فوق هستند. یك برده، غلام و كنیز ملك مولای خود هستند و مالك شرعاً مجاز است هرگونه صلاح می‌داند در ملك خود تصرف كند. در هیچ‌یك از تصرفات مولی رضایت مملوك شرط نیست. مالكیت مرد نسبت به برده مؤنث در حكم ازدواج با وی است. بنابراین هرگونه استمتاع (بهره برداری) جنسی مرد از كنیزانش جایز است. در این روابط جنسی اولاً رضایت زن مطلقاً لازم نیست، ثانیاً لازم نیست كنیز مسلمان یا از اهل كتاب باشد، حتی اگر كنیز كافر و مشرك هم باشد، این روابط مجاز است. (العروه الوثقی)؛
مدافع سرسخت این روش شکنجه و تحقیر شخصیت شخص طائب فرمانده بسیج است ..اظهارات طائب و سایر خائنین نشان می دهد که راه هر گونه پیگیری بسته است. هر فردی که مراجعه نموده و شکایت کند که به وی در زمان بازداشت تجاوز شده شکایتش را بشرطی قبول می کنند که 4 شاهد عادل داشته باشد و در غیر این صورت 80 ضربه شلاق هم خواهد خورد. بیشرمانه تر از این برخورد را هم می توان سراغ داشت؟ 


مردی زمزمه کرد: به نام خدا، دو رکعت تجاوز می‌کنم قربت الی الله

روزنامه تایمز چاپ لندن در شماره روز شنبه خود مطلبی منتشر کرده است که حاکی از گرفتاری‌های یک نوجوان در زندان‌های ایران است. مطلب زیر متن کامل آن گزارش است:

پسر ۱۵ ساله‌ای در یک خانه امن در مرکز ایران با پیکر و روان شکسته، نشسته و گریه می‌کند. رضا بیرون نمی‌رود و از تنهایی می‌ترسد. می‌گوید که می‌خواهد به زندگی‌اش پایان دهد و درک دلیل این تمایلش مشکل نیست:
او تنها به خاطر این که مچ‌بند سبز مخالفان دولت ایران را در دست داشته، به مدت ۲۰ روز در بند بوده و مکرراً مورد ضرب و جرح و تجاوز قرار گرفته است. آزار جنسی‌ای که رضا متحمل شده، به شکنجه‌های زندان ابوغریب می‌ماند؛ همان شکنجه‌هایی که مقامات ایرانی به خاطر آن دولت آمریکا را تقبیح کرده بودند.
رضا در گفت و گو با روزنامه تایمز لندن، آن روزهای سخت را به یاد آورد و گفت: «زندگی من به سر رسیده. فکر نمی‌کنم که روزی بتوانم از این حالت رها شوم.»
رضا به شرطی موافقت کرد با تایمز گفت و گو کند که هویتش آشکار نشود. پزشک معالج وی با تقبل خطری که خود او را تهدید می‌کند، تایید کرد، رضا تمایل به خودکشی دارد و پیکرش پر از زخم‌هایی است که با جزئیات داستان او هم‌خوانی دارد. خانواده رضا نومیدانه می‌کوشند هر چه زودتر ایران را ترک کنند.
رضا از شواهد زنده اتهاماتی است که اخیراً مهدی کروبی، یکی از رهبران مخالفان مطرح کرده است. وی مقامات زندان‌های ایران را به تجاوز مستمر زندانیان مرد و زن برای شکستن اراده آن‌ها متهم می‌کند. رژیم به نوبه خود می‌گوید که آقای کروبی با دروغ پراکنی به دشمنان ایران کمک می‌کند و تهدید کرده است که او را بازداشت خواهد کرد.
برخورد با این پسربچه، گویای این حقیقت است که یک رژیم مدعی دفاع از ارزش‌های اسلامی، برای سرکوب میلیون‌ها تن از شهروندانش که انتخاب دوباره محمود احمدی‌نژاد به مقام ریاست جمهوری را تقلبی می‌دانند، از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد.
گرفتاری‌های رضا در اواسط ماه ژوئیه، زمانی آغاز شد که او را همراه با ۴۰ نوجوان دیگر در جریان تظاهرات اعتراضی در یکی از شهرهای بزرگ ایران بازداشت کردند. بیشتر این نوجوانان واجد شرایط رأی نبودند.
آن‌ها را به جایی بردند که به باور رضا، یک پایگاه بسیج بود. چشمانشان را بستند، لباس رو را از تنشان درآوردند، با کابل شلاقشان زدند و بعدا در یک کانتینر فولادی محبوسشان کردند.
در همان شب نخست سه مرد لباس شخصی که خود را زندانی وانمود می‌کردند، رضا را در برابر چشم همراهانش به زمین انداختند. در حالی که یکی از مردان سر او را به زیر فشار می‌داد، دومی بر پشتش سوار شد و سومی روی بدن رضا ادرار کرد و به او تجاوز نمود.
رضا می‌گوید: «آن‌ها به ما گفتند که این کار را در راه خدا می‌کنند و این که با چه خیالی ما به خودمان حق داده بودیم علیه دولت اعتراض کنیم.» آن سه مرد به دیگر بچه‌ها هشدار دادند که اگر فردای آن روز با بازپرسان همکاری نکنند، همین بلا به سر آن‌ها هم خواهد آمد.
پس از آن رضا را بیرون کانتینر بردند و به یک میله فلزی بستند و تا صبح رهایش کردند.
صبح یکی از آن مردها آمد و از رضا پرسید که آیا از اتفاق شب گذشته درس گرفته یا نه.
«من خشمگین بودم. به صورت آن مرد تف کردم و فحشش دادم. او با آرنج و کف دستش یکی دو بار به صورتم زد.»
۲۰ دقیقه بعد، همان مرد با یک کیسه پر از مدفوع دوباره برگشت و آن کیسه را روی صورت رضا سابید و تهدید کرد که به خوردن مدفوع وادارش خواهد کرد.
بعدتر رضا را به اتاق بازپرسی بردند. او به بازپرسش ماجرای تجاوز را تعریف کرد. اکنون رضا معتقد است که تعریف آن ماجرا کار اشتباهی بود. «بازپرس خوش‌برخورد بود؛ اما چشم‌های من بسته بود. او گفت که قضیه را پیگیری خواهد کرد و من امیدوار شدم.»
به جای پیگیری، بازپرس دستور داد که دست و پای رضا را ببندند تا بار دیگر به او تجاوز شود. «این بار خود من این کار را می‌کنم تا بفهمی که این داستان‌ها را نباید جای دیگر بگویی. این کار حقت است. به شما‌ها باید تا دم مرگتان تجاوز کرد.»
بار دیگر او مورد تجاوز وحشیانه واقع شد. برای سه روز او در یک سلول انفرادی محبوس بود.
سپس مجبورش کردند زیر «اعتراف»ی امضا کند. در «نامه اعتراف» آمده بود که خارجی‌ها از او و دوستانش خواسته بودند که بانک‌ها و ساختان رسانه‌های دولتی را به آتش بکشند. از او خواستند که یک دوست ۱۶ ساله‌اش را به عنوان سرکرده گروه معرفی کند. آن دوستش را به حدی لت و پار کرده بودند که در بیمارستان بستری بود.
«من سخت می‌لرزیدم، به حدی که نمی‌شنیدم به من چه می‌گفتند. بدون این که نامه را خوانده باشم، زیر آن امضا کردم. ترسم این بود که آن‌ها دوباره به من تجاوز خواهند کرد.»
روز بعدی رضا و دیگر بازداشتیان را به یک بازداشتگاه پلیس منتقل کردند و رضا یک هفته دیگر آن‌جا ماند.
در نیمه شب روز سوم افسران پلیس وارد سلول شدند، چشمانش را بستند و او را به دستشویی بردند و در آنجا بار دیگر به او تجاوز کردند.
«دستان من به لرزه افتاده بود و پاهایم لق شده بود. نمی‌توانستم سر پا بایستم. افتادم و سرم را سخت به کف کوبیدم تا بمیرم. جیغ و فریاد می‌زدم و از آن‌ها می‌خواستم که من را بکشند. دیگر تحملش را نداشتم و از خودم متنفر بودم.» رضا می‌گوید و اشک می‌ریزد.
فردای آن روز یک فرمانده پلیس او را فرا خواند و پرسید که چرا شب گذشته آن همه فریاد می‌زد. بعد از این که او دلیل فریادش را توضیح داد، فرمانده از او پرسید که چه کسی به او تجاوز کرده است؟ پسربچه گفت که با چشمان بسته نمی‌توانست متجاوزانش را ببیند.
فرمانده او را کتک زد و به دروغ‌گویی متهمش کرد و رضا را واداشت که زیر یک نامه دیگر امضا کند. در آن نامه، رضا اعتراف می‌کرد که علیه نیروهای امنیتی اتهامات بی‌پایه‌ای را مطرح کرده است.
اما این پایان مصیبت‌های رضا نبود. او را همراه با حدود ۱۳۰ زندانی دیگر به محوطه دادگاه انقلاب شهر بردند. قاضی اعلام کرد که مخالفان سرسخت انقلاب اسلامی را به دار خواهد آویخت.
وی نام ۱۰ نوجوان را برخواند که رضا هم در آن میان بود. پیام قاضی روشن بود: اگر بچه‌ها بار دیگر دم از تجاوز بزنند، اعدام خواهند شد.
قاضی آن‌ها را به زندان مرکزی شهر فرستاد. به رضا دستبند زدند و برای ۱۰ روز با شش پسر دیگر در یک سلول کوچک نگه داشتند. شامگاهان افسران بچه‌ها را کتک می‌زدند و با تمسخر می‌گفتند: «شما می‌خواهید انقلاب کنید؟»
در مواردی ارشدترین افسران، سه تن از بچه‌ها را با خود می‌برد. رضا می‌گوید: «وقتی بچه‌ها به سلول برگشتند، خیلی آرام و ناراحت بودند.»
وقتی نوبت به رضا رسید، او و دو بچه دیگر را به یک اتاق کوچک بردند و دستور دادند لباسشان را در بیارند و با هم عمل جنسی انجام دهند. «او به ما گفت که از این طریق ما به تزکیه نفس خواهیم رسید و دیگر یارای نگاه کردن به چشم همدیگر را نخواهیم داشت. می‌گفت این کار ما را آرام خواهد کرد.»
پس از ۲۰ روز سرانجام خانواده رضا موفق شدند با پرداخت وثیقه‌ای ۴۵ هزار پوندی (۷۵ میلیون تومانی) او را از زندان در بیاورند. قبل از آزادی به رضا بار دیگر هشدار دادند که درباره اتفاقاتی که برایش افتاده، به کسی چیزی نگوید.
برادر رضا می‌گوید: «یک دوست من که نگهبان زندان رضا بود، به من گفت که او بیمار شده. شبی که آزادش کردند، بی‌اختیار گریه می‌کرد. بعدا همه ماجرا را برای مادرم تعریف کرد.»
خانواده رضا یک پزشک را متقاعد کردند که علی‌رغم خطری که متوجهش خواهد شد، او را معالجه کند. پزشک زخم‌های سطح بدن رضا را درمان کرده و به او آنتی‌بیوتیک و دارو داده، ولی نمی‌تواند معاینه داخلی انجام دهد.
رضا عمیقاً ضربه خورده؛ از احتمال بازگشت به زندان وحشت دارد و شب‌ها بی‌خوابی می‌کشد.
پزشک او به روزنامه تایمز گفت که دیگر بازداشتیان هم همین سرنوشت را داشته‌اند: «ما در بیمارستان موارد مشابه زیادی داریم؛ ولی نمی‌توانیم آن موارد را گزارش کنیم. آن‌ها به ما اجازه نمی‌دهند که برایشان پرونده باز کنیم و جزئیاتی را روی کاغذ آوریم.»
دریوری دایک، پژوهشگر سازمان عفو بین‌الملل در امور ایران می‌گوید که داستان رضا با دیگر گزارش‌هایی که این سازمان دریافت کرده است، هم‌خوانی دارد؛ گزارش‌هایی که حاکی از پایمال کردن شرف و ناموس انسانی، آزار بی‌قید و بند و بدون رجوع به دادگاه و حتی هم‌دستی مقامات قضایی در تجاوز به زندانیان و نادیده گرفتن حق ابتدایی دسترسی به مراقبت پزشکی است.
رضا لااقل از این مصیبت زنده بیرون آمد تا داستانش را برای جهانیان تعریف کند. اما دوست ۱۶ ساله‌اش که او مجبور بود به عنوان رهبر گروهشان معرفی کند، از شدت زخم‌هایی که برداشته بود، در بیمارستان جان داد.
هویت افرادی که در مقاله ذکرشان رفته، محفوظ است.
ترجمه: داریوش رجبیان

Sunday, August 23, 2009

يك گام ديگر براي حذف هاشمي رفسنجاني از نماز جمعه تهران

 سلام:به نظر می رسد هاشمی هم به سرنوشت آیت‌الله طاهری خرم آبادی امام جمعه ناکام مبتلی شده است که بعد از انتقاد به حصر منتظری عملا از امامت جمعه حذف شد.
سایتهای خبری نزدیک به احمدی نژاد یک گام جلوتر از دفتر رهبری خبر از انتصاب یک امام جمعه جدید برای تهران دادند.
 به گزارش سلام سایت «شبکه ایران» در روز اول هفته خبر داد که خطیب جمعه این هفته نماز جمعه حجت السلام کاظم صدیقی است که به تازگی از سوی رهبری به امامت نماز جمعه برای شهر تهران منصوب شده است.
این سایت وابسته به دولت در حالی خبر انتصاب ریبس دادگاه انتظامی قضات، را به امامت جمعه شهر تهران خبر داد که در پایگاه دفتر رهبری خبری از این انتصاب نیست و با توجه به ابلاغیه هیات نظارت بر مطبوعات کلیه اخبار مربوط به رهبری باید پس از تائید دفتر وی منتشر شود.
این در حالی است که در دو نماز جمعه گذشته شهر تهران هم نوبت امامت هاشمی رفسنجانی را به ترتیب احمد خاتمی و احمد جنتی اقامه کرده بودند و این سومین هفته ای است که نوبت هاشمی رفسنجانی به شخص دیگری واگذار شده است.
همچنین جالب توجه است که این خبر از سوی سایت «شبکه ایران» در شرایطی منتشر می شود که سه هفته پیش از این روزنامه «ایران» از اقدام سایت رسمی هاشمی رفسنجانی در اعلام نام او به عنوان خطیب نماز جمعه، شش روز قبل از برگزاری نماز جمعه انتقاد کرده بود و آنرا بدعتی تازه خوانده بود.
این روزنامه در خبر خود به تاریخ ۲۰ مرداد ماه خاطر نشان کرده بود:"چه این که اعلام اخبار نماز جمعه متولی تعریف شده ای به نام ستاد نماز جمعه دارد که به طور معمول روزهای سه شنبه نام امام جمعه هفته را به اطلاع عموم می رساند. این در حالی بود که در همان روز رئیس ستاد نماز جمعه تهران نسبت به این خبر واکنش نشان داد و اعلام کرد که ستاد نماز جمعه تهران هنوز اطلاعی از خطیب این هفته نماز جمعه ندارد و طبق روال روز سه شنبه خطیب این هفته نماز جمعه به ما اعلام می شود."
روزنامه «ایران» و خبرگزاری دولتی «ایرنا» و سایت «شبکه ایران» هر سه وابسته به موسسه دولتی-مطبوعاتی ایران هستند که زیر نظر وزارت ارشاد اداره می شود.
پیش از این نیز اخباری به گوش رسیده بود که رهبر انقلاب اجازه امامت نماز جمعه را از هاشمی رفسنجانی سلب کرده است و حتی در تدارک جانشینی احمد جنتی به جای او در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
در جریانی مشابه آیت الله طاهری خرم آبادی که حکم امامت جمعه را دریافت کرده بود، با توجه به انتقاداتی که نسبت به حصر آیت الله منتظری مطرح کرد از چرخه ائمه جمعه حذف شد.
به نظر می رسد هاشمی هم به سرنوشت آیت الله طاهری خرم آبادی امام جمعه ناکام مبتلی شده است که بعد از انتقاد به حصر منتظری عملا از امامت جمعه حذف شد.
هاشمی رفسنجانی قدیمی ترین امام جمعه تهران است که مطابق آمار ستاد نماز جمعه بیشترین تعداد نمازهای جمعه بعد از انقلاب به امامت او برگزار شده است.



دکتر محسن کدیور در گفت‌وگو با «موج سبز آزادی»: اکثر مردم معتقدند نظام به لحاظ اخلاقی و دینی رفوزه شده است

نکات مهم مصاحبه:
- هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم که رژیم جمهوری اسلامی به این درجه از فساد رسیده باشد
- باید کمربندها را محکم ببندیم، روزهای سخت‌تری در پیش است
- ملت از روحانیت و حوزه در احقاق حقوق ملی و طبیعی و اعتراض به ظلم نهادینه به مراتب جلوتر است
- آنچه با نفی شرع و قانون و اخلاق حفظ می‌شود نظام اسلامی نیست، نظام شیطانی است
- مشکل اصلی کشور ما مقامات غیر پاسخگو و پرمدعا است. به کدام دلیل اسلامی و قانونی عملکرد رهبری که امّ و اساس اکثر بحرانهای اخیر است، مورد ارزیابی و نظارت قرار نمی گیرد؟ چرا مجلس خبرگان رهبری به وظیفه قانونی و شرعی خود عمل نمی کند؟ مردم اعضای این مجلس را به دلیل مجامله و سکوت سؤال برانگیزشان نخواهند بخشید. امروز هر کس به ندای "هل مِن ناصر" (دادخواهی) این ملت مظلوم لبیک نگوید، روسیاه است و غیرمعذور. صحنه امتحان بزرگی است. حکام رژیم جمهوری اسلامی به دلیل تجاوز نهادینه به حقوق ملت و خیانت در امانت ملی و سرکوب وحشیانه اعتراض مسالمت آمیز مردم، مغضوب ملت ایرانند. اهل سکوت و مماشات و مجامله در هر کسوت و مقام و موقعیت نیز عمله ظلمه محسوب می شوند و حامی بی‌جیره و مواجب ولایت جائر.
- امروز اگر از مردم ایران بپرسیم، آیا این رژیم به موازین دینی، اخلاقی و قانونی پایبند است، اکثریت می‌گویند خیر. بنابراین ما الان با حکومتی مواجهیم که به لحاظ دینی و اخلاقی و قانونی رفوزه شده است. آن کسی که رفوزه شده رژیم جمهوری اسلامی است نه نخبگانی چون آیت‌الله منتظری و صانعی و طاهری و یا جوانانی که برای یافتن رای گم‌شده خود به خاک و خون غلتیدند.
- قبل از انقلاب می‌گفتند چه فرمان یزدان چه فرمان شاه، پس از انقلاب هم می‌گویند مخالفت با رهبری مخالفت با خدا و رسول و ائمه است. آیا شرک معنایی جز این دارد؟
- مطمئنا موسوی و کروبی آمده بودند تا جمهوری اسلامی را اصلاح کنند، اما به نظر می‌رسد که نهادهای تحت امر ولایت فقیه با این اعمالی که انجام دادند، می‌خواهند به همه ثابت کنند که این نظام اصلاح‌ناپذیر است.
- مشکل اصلی حکومت فعلی این است که می‌پندارد حق مطلق است. بیشترین تخلف از قانون اساسی توسط مقام رهبری و رئیس جمهوری صورت گرفته است. بر اساس همین قانون اساسی با همه تناقض‌های بنیادیش می‌توان با تکیه بر فصل سوم آن به کف مطالبات مردم ایران جامه عمل پوشانید. اگر بخواهیم واقعا قانون را اجرا کنیم اولین کسانی که از گردونه خارج می‌شوند، حکام فعلی‌اند. البته قانون به روایت حقوقدانان و وکلای مستقل و باسواد، نه قانون به روایت وابستگان قدرت و کم خردهای پرمدعا ادامه


بازخوانی پرونده لباس شخصی ها با عینک برادران لاریجانی

محمد تهوری

شبکه جنبش راه سبز (جرس): بازگشت دوباره و البته پررنگ تر نیروهای لباس شخصی و فاجعه آفرینی آنان، با پرده برداری از واقعیت این گروه توسط جواد لاریجانی، آنچه را بیش از پیش روشن کرد، ارتباط تشکیلاتی و ارگانیکی این گروه با عالیترین مقام کشور است که همواره کوشیده است این ارتباط را پنهان و این گروه را بی ارتباط با نیروهای رسمی، نظامی و قانونی کشور معرفی کند.

از این دست نمونه ها بی شمارند. سیاه بازی های مجلس هشتم به ریاست علی لاریجانی در ارائه گزارش هیات بررسی کننده حوادث کوی دانشگاه تهران، و انگشت اتهام را متوجه نیروهای لباس شخصی نشانه رفتن، نمونه ای دیگر است. در این ماجرا نمایندگان مجلس و شخص نایب رئیس آن، با تاکید براینکه مقصر لباس شخصی ها هستند و مجلس و رئیس آن سخت در پی افشای هویت واقعی آنها است. کوشیدند وانمود کنند که حتی هویت این افراد مهاجم و متجاوز به حقوق دانشجویان، برای رئیس مجلسی که سالها در کسوت ریاست سازمان صدا و سیما از خدمات این گروه بهره مند بوده، و سالها بر کرسی دبیری شورای عالی امنیت ملی تکیه زده، ناشناخته است. حال آنکه کلید حل ماجرا در جیب برادر بزرگتر علی است و قطعا از استدلال و خبری که جواد دو هفته بعد از گزارش مجلس به رسانه ها می دهد مطلع بوده است.
جواد لاریجانی حدود دو هفته بعد از اینکه خبر آمد که رئیس مجلس سخت در پی افشای هویت واقعی لباس شخصی هاست، کار برادر را راحت کرد، تا ایشان به دیگر امور مملکتی برسد. جواد لاریجانی در گفتگو با جام جم آنلاین می گوید:
"اين بحثي كه به عنوان لباس شخصي راه انداخته‌اند يك بحث كاملا انحرافي است. مثل همه جاي دنيا، ضابطان قانون در ايران هم متعددند. من مثالي براي شما مي‌زنم. چند سال قبل به علت اين كه يك سياهپوست در لس‌آنجلس كشته شد آشوب‌هايي به وجود آمد. براي مقابله با اين آشوب‌ها، ابتدا پليس محلي آنها كه به آن Local Sheriff مي‌گويند وارد عمل شدند. وقتي اين نيروها نتوانستند اوضاع را اداره كنند از پليس ايالتي استفاده كردند. زماني كه اين نيروها نيز موفق نشدند از نشنال گارد (National gard) استفاده كردند و زماني كه اين نيروها هم موفق نشدند از نيروهاي امنيتي پليس فدرال آمريكا (FBI) استفاده كردند. ببينيد براي ايجاد امنيت ما هم به همين شكل عمل مي‌كنيم. اين كه مساله نيروهاي لباس شخصي را مطرح مي‌كنند، نيروي بسيج ضابط قانوني ماست و در اساسنامه بسيج اين نيرو به عنوان يكي از ضابطين قانون معرفي شده است. بسيج مثل پليس مسووليت دارد. اين كه حالا يك پليس لباس شخصي داشته باشد يا خير مسووليت حضرات نيست كه آن را تعيين كنند. در همه جاي دنيا پليس به تناسب كار خودش گاهي شخصي است و گاهي شخصي نيست. آلوده كردن اين مباحث با شكلي بسيار سطحي، فقط براي مشوه كردن اذهان مردم است. البته اين مسائلي كه در زندان اتفاق مي‌افتد ربطي به بدنه پليس و بسيج ندارد. آنها ضابطين هستند و متخلفان را دستگير مي‌كنند و تحويل زندان مي‌دهند و اين كار بدنه نيروهاي امنيتي نيست كه در زندان هم به دنبال اينها باشند، اما همان‌طور كه قبلا گفتم سپهر اين تخلفات جداست."

اما جواد نگفت که دادن ماموریت به این افراد بدون کارت شناسایی و برگه ماموریت چه مشکلاتی و مفاسدی ایجاد می کند. فعالیت بدون شناسنامه آنهم با واگذاری اسلحه و دیگر تجهیزات پلیسی، همین خواهد شد که اینها هر کاری می توانند انجام دهند و در مواقعی اقدامات آنها حتی برای آمران بحران زا می شود.
البته این اولین بار نیست که از سوی عضوی از مجموعه حکومت، لباس شخصی ها بعنوان یک نیروی قانونی و رسمی معرفی می شوند. پیش از این در سال 1382 نیز قاضی مرتضوی که بعنوان دستیار آیت الله خامنه ای در قوه قضائیه عمل می کند، اعلام کرده بود که این گروهها زیر نظر او مشغولند. قاضی مرتضوی در سخنانی که در زمان خود، بازتاب رسانه یی گسترده ای داشت به این مهم اشاره کرده بود که:
"دستگيری ها و بازداشت های گسترده روزهای اخير که با ماشين های شخصی و اسپری بيهوش کننده و توسط لباس شخصی ها انجام می شد با احکام وی صورت گرفته است."
در پی سخنان قاضی مرتضوی و اعتراف وی مبنی بر اینکه لباس شخصی ها به دستور وی و بعنوان ضابط دستگاه قضایی عمل می کنند، رسانه ها این سخنان را اینگونه تبیین کردند:
آنچه از آن بعنون نيروهای لباس شخصی و خودسر نام برده می شود و در واقع بخشی از قوه قضائيه و ضابطان و ماموران غيررسمی و غيرقانونی اين دستگاه هستند که مسلح به قمه، چاقو، زنجير، باتوم برقی و کابل، بی سيم و باسيم، نارنجک، گاز اشک آور و اسلحه کمری در شهرها به حرکت درآمده اند و معترض شکار می کنند. بعبارت ديگر ضابطين قوه قضاييه از دو بخش تشکيل شده اند: بخش نخست يعنی بخش قانونی آن عبارتند از نيروهای انتظامی که زير نظر وزارت کشور عمل ميکند و پليس قضايی است؛ و بخش دوم يعنی بخش غيررسمی و غيرقانونی آن همان لباس شخصی ها هستند، که در کنار سازمان امنيت موازی و غيرقانونی وارد عمل شده اند. اين لباس شخصی ها عملا کارمندان غيررسمی و غيرقانونی قوه قضائيه هستند و از نظر تجهيزات و رده سازمانی به همان شکل سازمان دهی شده اند که نيروهای انتظامی. همان ابزارهای نيروی انتظامی، نظير بی سيم و باتوم و گاز اشک آور را در اختيار دارند که در اختيار نيروهای انتظامی است.

مبانی فکری لباس شخصی ها

تحلیل مبانی فکری لباس شخصی ها، زمانی معنا پیدا می کند که به عملکرد این گروه بعنوان عناصری ایدئولوژیک نگاه شود. بعبارت دیگر، این گروه را زمانی می توان به لحاظ فکری مورد تجزیه و تحلیل قرار داد که فرض این باشد که آنها براساس اعتقادات و باورهای مذهبی یا سیاسی عمل می کنند، حال آنکه واقعیت غیر از این است.

این گروه براساس آنچه بارها از زبان افراد مختلف در طبقه حاکمیت اعلام شده بعنوان ضابط دستگاه قضایی و سازمانهای امنیتی عمل می کنند. بنابراین آنچه آنها را به این کار تشویق می کند حقوق و مزایای مادی و مسولیت شغلی و سازمانی آنهاست. آنها خود را مکلف به انجام وظیفه شغلی می دانند، منتهی یک نکته اینجا وجود دارد و آن اینکه چون ذات شغلی این افراد اعمال خشونت است و اعمال خشونت غیرقانونی، آنهم از نوع قتل و آدم ربایی کاری نیست که انسانها به سادگی از عهده آن برآیند، تهیه و تدارک خوراک فکری برای آنها، بعنوان راهی برای بالا بردن بهره وری شغلی مورد توجه آمران و رهبران این سازمان قرار دارد. بر این اساس است که می بینیم، مداحان مشهور و وعاظ نقشی کلیدی در این سازمان پیدا می کنند، چراکه آنها می توانند این خوراک فکری را تامین کنند.

یکی از وبلاگ نویسان، که به نظر بلاگر ها، از حامیان احمدی نژاد و از تامین کنندگان خوراک فکری لباس شخصی هاست، در مطلبی که اخیرا با عنوان "وقتی فهمیدید حق با شماست از کشتن و کشته شدن نهراسید" بر روی وبلاگ خود نهاده، می نویسد:

" جمله کوتاه است اما سنگين. کشتن و کشته شدن خيلي آسان نيست. اما اولي با دومي کلي متفاوت است. کشته شدن را بيشتر ماها در راه حق راحت تر بر مي‌تابيم تا کشتن. اين چنين جا افتاده است که کشته شدن يعني مظلوميت و کشتن يعني ظلم. کسي که کتک مي‌خورد مظلوم است و کسي که کتک مي‌زند ظالم. شايد اين موضوع را تاريخ به ما آموخته است که مقتولين عمدتا به دست ظالمين کشته مي‌شدند و شکنجه. از زماني که هابيل به قابيل گفت که اگر بخواهي مرا بکشي من نمي‌خواهم تو را بکشم انگار يک عرف نانوشته‌اي اين موضوع را جا انداخته که معمولا مظلومين کشته مي‌شوند چرا که آنها معتقد به اني اخاف‌الله رب‌العالمين ( مائده 28) هستند . اما در جمله امام "کشتن" جلوتر از "کشته شدن" آمده است. انگار که ورق تاريخ برگشته باشد. وقتي امام مي‌گفت: جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم انگار مي‌خواست زمانه را با تفسير ديگري از قران مطابقت داده باشد که : و قاتلوهم حتي لا تکون فتنه ( بقره 193) . فاقتلوا المشرکين حيث وجدتموهم ( توبه 5 ) امر به کشتن مي‌دهد."
منبع: naghimokhtari.blogfa.com
چهره های شاخص لباس شخصی ها

در روزها و هفته های پرماجرای گذشته که روزهای شلوغ لباس شخصی ها نیز به شمار می رفت نام پنج واعظ و مداح تهران بعنوان سامان دهنده سازمان لباس شخصی ها در رسانه ها مطرح شد. آنها از این افراد نام بردند:

حجت السلام حسن طائب، فرمانده نیروی مقاومت بسیج که گفته می شود مدتی در زندان اوین بازجو بوده و هم اکنون در هماهنگی با فرزند آیت الله خامنه ای، هدایت لباس شخصی ها را برعهده دارد. غیر از طائب که مسوؤلیت بسیج را برعهده دارد از پنج مداح به نامهای حاج منصور ارضی، حسین سیب سرخی، حسین سازور، احمد قدمی و روح اله بهمنی نیز بعنوان رهبران لباس شخصی ها یاد می شود. اما پرواضح است که آنچه بر عهده مداحان گذاشته می شود بالابردن روحیه لباس شخصی ها برای اعمال خشونت علیه مردم است و آنکه در جایگاه رهبری و آمر اصلی نشسته، کسی نیست جز مقام مافوق مسولان نظامی و انتظامی و امنیتی و قضایی که فرمان همکاری با لباس شخصی ها را صادر می کند.

تجربه نشان داده است که رده های مدیریتی و ارشد لباس شخصی ها، بعد از اثبات وفاداری به سیستم از جایگاه حکومتی بالایی نیز برخوردار می شوند که این خود، انگیزه ایی است برای رده های پایین تر برای ایفای بهتر مسوولیت. اگر به سوابق مسوولان حکومتی با دقت و از منظر آشنایی با جایگاه آنها در سازمان لباس شخصی ها نگاه شود این افراد قابل شناسایی هستند که در اینجا به نام سه نفر از مشهورترین آنها اشاره می کنم:

1. محمود احمدی نژاد
محمود احمدی نژاد که آیت الله خامنه ای امروز او را از آیت الله هاشمی که پنجاه سال سابقه دوستی با او دارد به خود نزدیکتر می داند، پیش از ورود به پاستور و بهشت، از رده های قابل اطمینان سازمان لباس شخصی ها بود. محمود احمدی نژاد که متهم به قتل دکتر سامی است، در ماجرای سال 78 کوی دانشگاه تهران، حضوری فعال داشت. او از جمله رهبران موتور سوارانی بود که عصر دوشنبه بعد از وقوع حادثه کوی دانشگاه به تجمع دانشجویانی که به دعوت اساتید دانشگاه تهران در مسجد این دانشگاه تجمع کرده بودند، یورش بردند و بعد از آن همزمان با راه اندازی آشوب های ساختگی در نقاط مختلف شهر تهران به خبرگزاری ایرنا حمله کرده و قصد تصرف این سازمان را داشتند. احمدی نژاد در این مقطع رئیس بسیچ دانشجویی دانشگاه علم و صنعت تهران بود. (عکس احمدی نژاد سوار بر موتور و حرکت در پیشانی گروه موتور سواران مهاجم در آرشیو خبرگزاری ایرنا موجود است.)

2. مرتضی آقاتهرانی
مرتضی آقاتهرانی که اینک برکرسی نمایندگی مردم تهران در مجلس تکیه زده، از وعاظ قم و از شاگردان آیت الله مصباح یزدی بود که با برگزاری جلساتی با عنوان "درس اخلاق" آنچه یاد می داد بی اخلاقی بود و بس. شاگردان مرتضی آقا تهرانی که اغلب طلاب مدرسه معصومیه قم را تشکیل می دادند، از فعالان لباس شخصی در سرکوب تجمعات، حمله به بیوت علما و مراجع و ضرب و شتم جوانان بودند. مرتضی آقا تهرانی از بنیادگراترین طلاب حوزه علمیه است که برای چند سال نیز به بهانه تحصیل به دانشگاههای کانادا و امریکا اعزام شد تا به ترویج ایدئولوژی حکومت اسلامی بپردازد.

3. حسین الله کرم
حسین الله کرم که اینک بعنوان وابسته نظامی در حوزه بالکان، فعال است، پیش از این بعنوان سردسته انصار حزب الله نقشی کلیدی در هدایت و رهبری لباس شخصی ها داشت. از دخمه (محلی در شهرری تهران) بعنوان پایگاه او یاد می شد، جایی که نامش در پرونده های متعدد از جمله قتل های زنجیره یی، ماجرای کوی دانشگاه و پرونده های متعدد قتل و کشتار به مطبوعات راه یافت. او اینک جای اش را حجت السلام خرازی برادر همسر مسعود خامنه ای، پسر سوم آیت الله خامنه ای داده است.

4. مسعود ده نمکی
او که امروزه فرصت می یابد بدون سابقه فرهنگی و هنری، با مجوز از بالا، فیلمی به سازد که رکورد فروش سینمای ایران را بشکند، از جمله مشهور ترین چهر ه های لباس شخصی است که متهم به قتل عزت ابراهیم نژاد، شهید حادثه سال 78 کوی دانشگاه تهران و از جمله فعالان لباس شخصی در حوادث یک دهه گذشته است که توسط لباس شخصی ها آفریده شده است. گفتنی است وقتی در سال 78 در جریان کوی دانشگاه شخصا شاهد فعالیت او بودم، در گزارشی که روزنامه ایران آن را چاپ کرد او را یکی از عاملان اصلی حادثه کوی معرفی کردم. ده نمکی با ارسال پاسخی به روزنامه ایران اعلام کرد که بعنوان خبرنگار در این ماجرا فعال بوده است. اما او پاسخ نداد که کدام خبرنگار بی سیم بدست و اسلحه به کمر در حوزه خبری حاضر می شود و به دیگران امر و نهی می کند.

هستند افراد دیگری که می توان در این فهرست نام شان را گنجاند مثل برادران دانشجو که در حال حاضر یکی در شورای شهر و دیگری مسئول ستاد انتخابات وزارت کشور و کاندیدای وزارت علوم و سومی رئیس دانشگاه تربیت مدرس است، مهدی کوچک زاده کسی که با تقلب بر کرسی نمایندگی مردم تهران در مجلس نشسته است، سردار ذوالقدر معاون ستاد کل نیروهای مسلح، حجت السلام ذوالنور فرمانده سابق تیپ امام جعفر صادق، حجت الاسلام قاسم روانبخش از شاگردان خلف مصباح یزدی و حجت الاسلام رسائی راه یافته مجلس شورای اسلامی و بسیاری دیگر که نام خود را دانشجو، طلبه، استاد دانشگاه و سرباز گمنام (بخوانید بدنام) امام زمان می گذاشتند ولی همه وقت شان در سازمان لباس شخصی ها به سرکوب و ضرب و شتم مردم می گذشت.

بعد از علی لاریجانی که می گوید شبانه روز در حال تحقیق برای کشف هویت لباس شخصی ها و سپردن آنها به محکمه است و بعد از جواد لاریجانی که زحمت برادر را کم کرده و می گوید اینها بخشی از نظام و ضابطان دستگاه قضایی و گروهی قانونی هستند، نوبت به برادر سوم صادق لاریجانی رسیده است تا موضع خود را در قبال این افراد روشن کند. آیا او می پذیرد که کماکان از لباس شخصی ها بعنوان ضابط دستگاه قضایی استفاده کند و با سپردن اسلحه و باتوم و گاز اشک آور به آنها، ماموریت ضرب و شتم مردم و دستگیری را به آنها بدهد یا نه؟ این سوالی است که خیلی برای پاسخش لازم نیست زمان صرف کنیم. بزودی موضع این برادر نیز روشن می شود. آن روز خواهیم فهمید آیت الله خامنه ای چه نقشی را به برادر سوم داده و او مامور به چه تکلیفی در حوزه "مأموران لباس شخصی" است



Saturday, August 22, 2009

حجت الاسلام "علی تکیه" رهبر تظاهرات علیه آیت الله صانعی

طلبه های حقوق بگیر موسسه افکار مصباح یزدی قرار بود دیروز علیه آیت الله صانعی در قم راهپیمائی کنند. راهپیمائی را حجت الاسلامی بنام "روانبخش" رئیس دفتر مصباح یزدی اعلام کرده بود و رهبری خیابانی آن را برعهده حجت الاسلام دیگری معروف "علی تکیه" گذاشته شده بود.

با انتشار اعلامیه این راهپیمائی، در محافل قم شایعاتی درباره راهپیمائی مردم به دفاع از آیت الله صانعی و مخالفت با کودتا بسرعت پخش شد. شبیه همان کنش و واکنشی که درباره پخش اعلامیه تظاهرات در مقابل روزنامه اعتماد ملی در نماز جمعه هفته گذشته تهران روی داد و جلوی تظاهراتی را که امام جمعه موقت آن هفته، یعنی سیداحمد خاتمی گرفته شد تا بهانه تظاهرات مردم به دفاع از روزنامه اعتماد ملی نشود.

درنماز جمعه دیروز قم، از سوی فرمانداری قم اطلاعیه ای قرائت شد که بموجب آن هر گونه راهپیمائی و تجمعی ممنوع اعلام شد.

(در کودتای 28 مرداد، یکی از معروف ترین لات هائی که با شعبان بی مخ همراه شد و توانست عده ای از اوباش جنوب تهران را به حرکت در آورد "مرتضی تکیه" بود.)



Friday, August 21, 2009

هشدار منتجب‌نيا نسبت به فعال شدن انجمن حجتيه

وي با بيان اينكه افراد انجمن حجتيه اين روزها فوق‌العاده فعال شده‌اند اضافه كرد: متحجران و مرتجعان و برخي روحانيون كج‌انديش در اين تحركات نقش موثري دارند.
قائم مقام حزب اعتماد ملي ادامه داد: وقتي كه آقايان همه ياران امام را منحرف بنامند و زير سوال ببرند قطعا گردوغبار آن به چهره انقلاب خواهد نشست.
وي حركت انجمن حجتيه را حركت منافقين، سلطنت‌طلب‌ها و انگليس و آمريكا عنوان كرد و با اشاره به طرح مسائلي نظير بازداشت موسوي و كروبي گفت:بحث‌هايي درخصوص بازداشت و مجازات ياران امام همچون آقاي موسوي و كروبي مطرح مي‌شود كه اين توطئه‌ها، توطئه‌هايي است كه از سوي طراحان شيطان سيرت و ضد انقلاب صورت مي‌گيرد


در قطعه 302 در 21 تیرماه 28 جواز و در 24 تیرماه 16 جواز دفن بدون ذکر نام و نام‏خانوادگی فوق صادر شده است

پیکر ده‏ها نفر از شهروندان تهرانی، در تاریخ‏های 21 و 24 تیرماه، بدون اسم و مشخصات فردی، در قطعه 302 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شده است.

پایگاه خبری نوروز، با اشاره به این خبر دردناک آورده است:

یکی از پرسنل زحمت‏کش بهشت زهرای تهران به خبرنگار نوروز گفت: "در روزهای 21 و 24 تیرماه جنازه‏هایی بدون نام و مشخصات و تحت تدابیر شدید امنیتی، به این قبرستان آورده شده و با صدور اجباری جواز دفن برای آن‏ها در قطعه 302 به خاک سپرده شده‏است.

با پیگیری‏های خبرنگار نوروز از بهشت زهرای تهران، آشکار شد که روز بیست‏ویکم تیرماه، از بین جوازهای دفن صادر شده در آن قبرستان، 28 جواز بدون ذکر نام و نام‏خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه 302 به خاک سپرده شده‏اند. همینطور در 24 تیرماه نیز 16 جواز دفن با شرایط فوق صادر شده است.

گفتنی‏است "نوروز" در تاریخ 24 تیرماه نیز به نقل از خانواده یکی از شهدای حوادث اخیر، از وجود ده‏ها جنازه در سردخانه‏ای در جموب غربی تهران خبر داده بود، که با تحویل جنازه‏های منجمد به خانواده‏ها در روزهای بعدی، این خبر تا حدودی مورد تائید قرار گرفت.

لازم به ذکر است، اجساد در سردخانه‏های پزشکی منجمد نمی‏شود، اما به دلیل اینکه این جنازه‏های در سردخانه‏های صنعتی نگهداری شده بودند، اجساد منجمد شده و به فرم خود را از دست داده بودند. به نظر می‏رسد پس از دیده شدن جنازه‏های شهدا در سردخانه‏های صنعتی و وحشت از انتشار اخبار آن توسط خانواده‏ها، جنازه‏ها بدون شناسایی به بهشت زهرا برده شده و به خاک سپرده شده‏اند.

پی گیری خبرنگار "نوروز" از مسئولین بهشت زهرا در روزهای اخیر بی‏نتیجه بوده است و هیچکدام از آن‏ها حاضر به پاسخگویی در مورد این اجساد نبوده‏اند. با اینحال با همکاری برخی از پرسنل آن سازمان با خبرنگار نوروز، شماره جواز دفن شهدایی که بدون نام در قطعه 302 به خاک سپرده شده اند در اختیار سایت نوروز قرار گرفته است که در صورت لزوم منتشر خواهد شد.



یقین حاصل کردم که به ابطحی قرص خورانیده اند

http://pezeshkeabi.blogspot.com/2009/08/blog-post_10.html

از هفته ی پیش تا به حال فکرم مشغول این بود که چگونه ابطحی با این سن و سال ظرف 40 روز 18 کیلو وزن کرده و هنوز می تواند حرف بزند سخت ترین رژیم هادر سخت ترین شرایط که مقدار کالری را به 4/1 می رسانند هم نهایتا در این سن ماه اول9تا 10کیلو و ماه دوم 5تا6 کیلو کم می کنند ا ما اگر سن آقای ابطحی را در نظر بگیریم هرگز نمی تواند در ماه اول اینقدر وزن کم کند 15 کیلو در ماه اول و 4 کیلو ظرف 10 روزبا همه دوستان مشورت کردم آنها هم نظر مرا داشتند اما این مرا مجاب نکرد و بالاخره با یکی از دوستانم که متخصص داروسازی است ودر شرکت نوارتیس کار می کند صحبت کردم او به شک من مهر یقین زد که فقط در اثر آمفتامین هاست که بدن می تواند این گونه وزن خود را از دست بدهد اما آمفتامین ها چه هستند؟ آمفتامین ماده ای است که به عنوان محرک سیستم عصبی – مرکزی (محرک روانی) شناخته شده است.
اما دلایل واضح تر برای اثبات خوراندن آمفتامین به ابطحی و دیگران:
1-لاغری شدید:آمفتامین خوراكي براحتي از راه دستگاه گوارش جذب شده و به سرعت اثرات آن ظاهر مي شود.مكا نيسم تاثير آن بطور عمده با آزاد ساختن سروتونين از پايانه هاي پيش سيناپسي و مهار كردن جذب مجدد آن است.. بعبارتي با افزايش سطح سروتونين درمغز فعاليت سيستم عصبي مركزي را سرعت مي بخشد.که مصرف کننده دچار بی‌اشتهایی شدید شده و تا روزها اشتها به غذا ندارد
2-به عکسهای ابطحی نگاه کنید مردمک چشم اورا در عکس های با کیفیت بالا نگاه کنید از عوارض آمفتامین گشاد شدن مردمک چشم هاست که کاملا مشهود است
3-فشار خون بالا: صورت بر افروخته ی ابطحی نشانگر فشار خون بالای اوست که در اثر مصرف این دارو ایجاد می شود
4-انجام اعمال تکراری و کلیشه ای:فیلم ابطحی را نگاه کنید جهت حرکت دست ها کاملا تکراریست
5-پر حرفی: فیلم حرف زدن ابطحی را قبلا دیده اید چقدر مکث می کند چه قدر فکر می کند مقایسه کنید با تعداد کلمات بیان شده در عرض یک دقیقه این فیلم
6-رنگ پریدگی و گل انداختن صورت:نیازی به توضیح نیست
7- تغییرات بارز رفتاری پشیمانی از اعمال گذشته نفی خود ودگرگوني تصوير ذهني از خود :که این هم کاملا در اعترافات مشهود است
و...
اما ترس من و حرف من نه از اعترافات ابطحی است نه از مصرف دارو برای اعتراف گرفتن و نه چیز دیگر ترس من از این است که با طولانی تر شدن بازداشت با این وزن کم کردن و با این مصرف بی رویه دچار حمله ی قلبی و مغزی و خدای نکرده مرگ شود چون آمفتامین عوارض جبران ناپذیری بر بدن می گذارند و نهایتا باعث مرگ می شود .خدا آخرو عاقبت همه مان را به خیر بگذراند آن از استفاده گاز جنگی به عنوان گاز اشک آور و این هم از دارو خوراندن به زندانی های بدبخت


اعترافات تکان‌دهنده یک پزشک که پرده از یک تجاوز جنسی در زندان برداشت

آنچه می‌خوانید اعترافات یک پزشک متخصص است که پرده از یک تجاوز جنسی دیگر در زندان بر می‌دارد. متن این خاطره تکان دهنده که در وبلاگ شخصی این پزشک منتشر شده به شرح زیر است:

دکتر فاضلی که از جراحان به نام است دیروز صبح به من گفت دوست دارم امروز تو دستیارم باشی با کمال میل قبول کردم چون همیشه جراحی های خیلی سخت عروقی نورونی را انجام می داد و کلی نکته جدید در هربار دستیاری یاد می گرفتم اما این بار یک عمل ساده بود یک کیست مقعدی.

دکتر فاضلی احتمالا حوصله نداشت خودش عمل کند مرا به ظاهر دستیار کرده بود من به آرامی کیست را جدا کردم اما زمانی که خارجش کردم متوجه شدم کیست نیست و یک توده ی عفونی است و برای پاتو آنرا بسته بندی کردم دکتر بعد از عمل از من خواهش کرد که شخصا به آزمایشگاه بروم و جواب را بگیرم و به دکتر روحانی بگویم که نهایت دقت را بکنند چرا که این بیمار از بستگان دکتر هستند حالا فهمیدم چرا دکتر عمل به این سادگی را قبول کرده بی علاقه به آزمایشگاه رفتم وظرف را تحویل دادم و 40دقیقه ایی با دکتر روحانی گرم صحبت شده بودم که جواب آمد Chlamydia یک بیماری عفونی آمیزشی اما با این سطح خیلی عجیب بود سطح درگیری آنقدر زیاد بود که دکتر به جای درمان دارویی از جراحی استفاده کرده بود.به اتاق دکتر رسیدم و گفتم Chlamydiaاست دکتر بدون توجه به من گفت علی می دانی چرا امروز از تو خواستم که دستیار من باشی؟ بی مهابا گفتم چون در شان شما نبود دکتر لبخندی زد و گفت نه مثل همیشه اشتباه کردی-این بیمار از بستگان ماست که تازه از زندان آزاد شده می دانی این عفونت از چه راهی انتقال پیدا می کند؟برق از سرم پرید اولین موردی بود که می دیدم و خودم عملش می کردم گفت می خواهم با باقری لنکرانی تماس بگیرم و همه چیز را بگویم گفت حالا برو ببین وضعش چه طور است مات و مبهوت مانده بودم گفتم دکتر با چه کسی آمده است ؟خانواده اش خبر دارند؟گفت علی جان آرام باش هیچکس خبراز این موضوع تجاوز جز من و تو ندارد حتی خانواده اش .گفتم یعنی نگفته است؟بیچاره حتما خجالت کشیده.

گفت نمی دانم می خواهی هنگام ویزیت دکتر جعفری تو هم حضور داشته باش(دکتر فاضلی همیشه بعد از عمل بیمارانش را برای معاینه روانپزشکی به دکتر جعفری می سپارد)ساعت 6 دکتر جعفری آمد و به اتفاق به اتاق بیمار رفتیم چند سوال کرد که او هم یک سری جواب شکسته بسته داد ودکتر از من خواست که ایشان را تنها بگذارم نیم ساعتی بیرون ماندم وبیرون آمد گفت هیچ چیز یادش نمی آید می دانی یعنی چه دکتر؟گفتم عوارض بیهوشی گفت نه احتمالا * rohypnol گفتم دکتر مگر می شود آنقدر حالم بد شد که دکتر جعفری مرا به پاویون رساند و پرستار برایم آب قندی آورد گفتم دکتر چرا در حکومت اسلامی که این کار از مذموم ترین کارهاست همچین اتفاقی می افتد؟گفت ببین این عمل چند هدف را دنبال می کند 1-ایجاد وترس وارعاب در جامعه2- ایجاد خشونت و ترویج آن در جامعه:تصور کن در زندان با دست های بسته به شما تجاوز کنند و هیچ کاری نتوانی انجام دهی اکثر قریب به اتفاق افراد حاضرند بمیرند و این عمل با آنها انجام نشود پس در همین مرحله یا دست از جان می شویی و دیگر هیچ چیز برایت اهمیت ندارد جز انتقام یا اینکه دیگر هیچوقت جرات و جسارتی برایت باقی نمی ماند که هردو از عوامل خشونت هستند و از طرف دیگر تاثیری که روی اطرافیانت می گذارد این است که تصور کن بچه تورا کسی بکشد ممکن است از قصاص او بگذری اما اگر بفهمی کسی به فرزندت تجاوز کرده تحت هیچ شرایطی حاضر نمی شوی شخص را ببخشی حتی به قیمت مرگ یادت باشد که خشونت عامل نابودی جنبش های مدنی صلح آمیز است سردمداران حکومت هر کاری می کنند تا بتوانند احساسات جامعه را جریح کنندوپس از آن مردم دست به حرکات خشونت‌آمیز بزنند تا مجوزی بگیرند برای بستن مردم به گلوله.
اما اتفاق جدی تری که برای شخصی که به او تجاوز شده است می افتد از او یک فرد افسرده و منفعل می سازد تجاوز شکستن و خردکردن افرادی است که باشکنجه‌های معمول خرد نمی‌شوند که معمولا این افراد انسانهایی هستند که از لحاظ روحی بسیار قوی هستندو معمولا اگر این افراد تحت درمان دارویی قرار نگیرند خودکشی می‌کنند چرا که دایم در این فکر هستند که از حرمت شرف خودشان نتوانسته اند دفاع کنند و از طرفی با منفعل شدن آنها نظام را تهدید نمی کنند و تازه ثابت کردن این موضوع از همه چیز سخت تر است چرا که هم تشخیص تجاوز جنسی به عهده پزشک قانونی است که در انحصار دولت است وهم به دلیل گذشت زمان به علت نبود علامت مثبت تقریباً غیرممکن است.و جالبتراینکه بیشترافراد مایل به معاینه پزشکی، بازجویی پلیس و رسیدگی دادگاه نیستند. و از طرف دیگرامران فقط بر اساس شهادت گواهان محکوم نمی‌شوند و باید مدارک تأیید کننده از دیگران کسب شود. مدارک مربوط به اثبات دخول، هویت تجاوز کننده و... .به دکتر فاضلی زنگ زدم و شرح ما وقع را گفتم و گفتم که می‌خواهم این موضوع را منتشر کنم اما گفت فعلا دست نگه دارم تا نه سر خود را به باد دهم نه سر بیمارم را به قول حمید شب خیز آقا داستانی شده ها و چه می‌کنه این محمود چی توز

آدم تو این مملکت چیزهایی رو می‌بینه که واقعا اگر بمیره کمه امروز با دکتر فاضلی قرار دارم می خوام پیشنهاد بدم یه نامه بنویسیم راجع به این موضوع به رییس مجلسی که می گه تجاوز جنسی اتفاق نیافتاده و امضای تمام پزشک‌هایی که می‌شه رو بعد از معاینه بگیرم دعام کنید. هرچند که اگر این قرص رو داده باشن به این بازداشتی ها خیلی سخته ثابت کردنش چون نهایتا تا 72 ساعت در ادرار قابل شناساییه اما حداقل یه مورد که دست خودمونه هست.
ضمننا اگر آشنایی دارید که تازه از زندان آزاد شده حتما پست بعدی رو بخونید و اگر حتی گفت بهش تجاوز نشده حتما کارهایی که گفتم رو انجام بدید چون اگر بهش روهیپنول داده باشن هیچی یادش نمی یاد
*rohypnol:روهیپنول یا روفیز دارویی است از خانواده داروهای خواب آور و از طبقه ی پام ها با قدرتی بسیار بالاترکه به دلیل تاثیرات بسیار قوی و طولانی که این دارو در خاموش سازی مرکز سیستم عصبی اعمال می کند به " داروی تجاوز " معروف است.عوارض این دارو استفراغ ، توهم ، دشواری در تنفس ، کما فراموشی کامل اختلال در تکلم و یا حتی مرگ را ممکن است در فرد ایجاد کند (منبع rxlist)

منبع: وبلاگ یادداشت‌های یک پزشک



Thursday, August 20, 2009

بزن سردار بی غیرت؛ بزن برادر بسیجی بی غیرت؛ بزن پیشانی پینه بسته بی غیرت؛

بزن سردار بی غیرت؛ بزن برادر بسیجی بی غیرت؛ بزن پیشانی پینه بسته بی غیرت؛ بزن  با زنجیر با سیلی با لگد با باتوم  بزن که همه به ریش پر از شپش ات بخندند بزن تا ما از هموطن بودن با تو بیزار شویم؛ بزن که ما عماریم؛ بزن که ما بلال-یم؛ بزن که فاطمه را هم پهلو شکستند بزن که سیلی استالین را درک کنیم و بدانیم که مسلمانان را در قفقاز چگونه می زدند ؛ بزن سردار که ما زخم صهیونیستها بر فلسطینیان را درک کنیم! بزن که بخود آئیم و غفلت نکنیم بزن که جنود شیطان را بشناسیم بزن اگر کم است بیشتر بزن ما بیدارتر میشویم بزن بزن بزن بزن اسیر هوای نفس ؛ بزن که گرانی کمرت را شکسته و مردانگی ات را گرفته و بخاطر نان شب بچه هایت بزن نوش جان بچه هایت فقط نگو که پهلو شکستی سر مردم را شکستی شاید در گلویش گیر کند تو را بخدا به بچه هات نگو که ما راضی نیستیم بچه هایت گلویشان بگیرد و نتوانند شکم گرسنه شان  سیر بکنند. بزن قداره بند ولی تاریخ را هم ورق بزن اسیر هوسهای لحظه ای شده ای هزینه مجالس سکس و تریاک و... زیاد است باید به هر وسیله جور شود. بزن برادر نامرد... فکر نکن برادر منی فقط خواستم یادت بیاورم که ما شما را به برادر بودن آدم بودن رهنمونت میکنیم می دانیم که که بد اصل هستی میدانیم که آدم کشی میشناسیم شمارا شما سربازان یزید و استالین هستید



مرا بشناس

من ایرانی هستم و برای اعتلای نام ایران هر کار پسندیده ای را که به حقوق مدنی و انسانی دیگران خدشه وارد نکند انجام می دهم و این وبلاگ تا زمان سقوط دیکتاتوری در ایران با منبع قرار دادن سایت های روشنفکران ایرانی در زمینه اطلاع رسانی به هم میهنان حق طلب فعالیت خواهد کرد.