هشدار امام راحل را دریابید که: «حواستان را جمع کنيد که نکند يک مرتبه متوجه شويد که انجمن حجتيه‌اي‌ها همه چيزتان را نابود کرده‌اند.------------گاندی : ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند، آنگاه شما پیروز خواهید شد!

Sunday, August 2, 2009

بیانیه شماره 10 میرحسین موسوی: دادگاه تقلبی برای تطهیر انتخابات تقلبی

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت در آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شوند اقرار کنند، به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند، ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می‌گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم، این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند، تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران و اعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرم‌اند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند، به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهده‌ی دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی، سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید، جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است، انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید، آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبک با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست، انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند، حدی نیست؛ یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند، اقراری برای او نیست. (الغدیر جلد ششم)
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری، چهره‌شان را دیدند، احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه‌ی مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی را که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند، بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ

و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی



هفت مرداد 1381 محمدعلي ابطحي: اطلاع‌رساني از نوع اعتراف

روزنامه اعتماد ملی
معمولا وقتي شرايط سياسي كشور بحراني است و صداي خردگرايي كمتر شنيده مي‌شود، ترجيح داده مي‌شود كه كسي مطلبي نگويد و ننويسد. اما من اعتقاد دارم به حكم اهميت سرنوشت كشور و انقلاب، بايد حرف زد و اگر امكان داشته باشد، خطاهايي را كه به نظام و انقلاب آسيب مي‌رساند كم كرد. جداي از آنكه مساله پورزند چيست، علاقه‌مندم در مورد اين نوع اطلاع‌رساني‌ها نقطه‌نظرهايي را ارائه كنم تا اگر صواب باشد مورد قبول دست‌اندركاران بيفتد. بايد قبول كنيم كه اين نوع اعترافات به دو دليل مورد قبول واقعي عمده جامعه قرار نمي‌گيرد:
الف. سابقه اين نوع اعترافات، كه نوعا پس از رهايي فرد از زندان و تغيير شرايط تكذيب شده است و نمونه‌هاي بسياري داشته است. از سوي ديگر پخش و نشر فيلم شكنجه‌هاي متهمان قتل‌هاي زنجيره‌اي كه نشان‌دهنده وضعيت رقت‌آميز اعتراف گرفتن عده‌اي از كاركنان يك وزارتخانه از جمعي از همكارانشان و حتي از همسر يكي از آنهاست، يا نشر بعضي خاطرات كه اخيرا انتشار يافته است، دلايل جدي عدم باور جمعي است.
ب. در همه جاي دنيا براي آنكه مخاطبان امكان‌پذيرش ادعاهاي رسمي را داشته باشند، نبايد اطلاع‌رساني فقط در جايي كه مورد علاقه حكومت است، صورت پذيرد. اين كار بحقي است كه وقتي در مصاحبه آقاي ناظم‌زاده يا وحيد صادقي‌روشن مي‌شود كه خدعه و حيله‌اي به كار برده‌اند، توضيحات كافي و عقوبت لازم و فوري براي آنان در نظر مي‌گيرند، ولي وقتي بايد توقع داشت كه اينها مورد پذيرش وجدان عمومي قرار گيرد كه در ساير موارد هم همين اطلاع‌رساني و همين عقوبت‌ها با همان سرعت مطرح شود. مثلا هيچ معلوم نشد كه بالاخره محتواي حرف‌هاي فرشاد ابراهيمي را چه كسي تعقيب كرد و چرا پيگيري قضايي محتواي نوار، تبديل به پرونده «نوارسازان» شد. يا وقتي رسما در جرايد اعلام شد كه يكي از نهادها در جريان سفر رئيس‌جمهوري به شيراز، عكس مصدق و خاتمي را منتشر كرده تا بين مردم پخش كند و حضور مردم را به جمع ملي‌ـ‌مذهبي‌ها كه آن روزها به‌شدت زير فشار بودند، منسوب كند، هيچ‌كس نفهميد كه اين پرونده چه شد. و بالاخره آيا كسي مورد عقوبت قرار گرفت يا خير. فراموش نمي‌كنم پس از آنكه اداره اماكن نيروي انتظامي بسياري از هنرمندان را احضار كرده بود و اين ابهام ذهن دولت و رئيس‌جمهور را به خود مشغول كرده بود، و در حالي كه به دليل بي‌اطلاعي و نامه پراحساس فرزند و همسر آقاي پورزند، پيگير جدي مساله احضار روشنفكران و اتهامات آقاي پورزند بوديم، يكي از مسوولان عاليرتبه نيروي انتظامي به بنده از وضع بد روابط اخلاقي و سياسي آقاي پورزند گزارش داد. بنده بعد هم در جلسه دولت پيشنهاد دادم اگر مي‌خواهيم حرف‌هاي پورزند مورد قبول قرار گيرد، با همان شدت بايد اعلام كنيم كه بنا به تحقيقات نيروي انتظامي دامن اكثر قريب‌به‌اتفاق اهل فرهنگ و هنر و قلم، حتي اگر جزو ناراضيان و مخالفان حكومت باشند، آلوده به وابستگي به خارج نيست كه مع‌الاسف اعلام نشد. اين تبعيض در اطلاع‌رساني، بخواهيم يا نخواهيم ذهن جامعه را با شك و ترديد مواجه مي‌كند. 7مرداد 1381
محمدعلي ابطحي


وزیرو لباس شخصی در لغت نامه

http://www.doomdam.com/
وزیر
( Vazir ):
یکی از اشیائی که در کابینه حضور دارد و رئیس جمهور می تواند کارهایی را که دوست دارد با آن بکند. نمونه کارها: " پرت کردن بیرون. استعفائیدن. نصب کردن در جای دیگر. وصل کردن سر جای قبلی. پرت کردن از پنجره". جمع وزیر: وزرا. وزرا همچنین نام خیابانی است که کمیته منکرات در آن قرار دارد. سر وزرا: سینما شهرفرنگ سابق. وسط وزرا: کمیته منکرات. ته وزرا: ته وزرا یک سراشیبی تند است که در آن تصادف زیاد می شود. سمت چپ وزرا: اکثرا بن بست است. سمت راست وزرا: به بزرگراه ختم می شود و با هر سرعتی در آن می شود رفت و تصادف کرد. در سایر کشورهای جهان وزیر کسی است که نظراتی دارد، کارهایی می کند و حرفهایی هم می زند و ممکن است با رئیس جمهور مخالف باشد و اخراج هم نشود.
لباس شخصی
( Lebas Shakhsi ):
 یک لشگر 600 هزار نفری که دارای باتوم، گاز اشک آور، کلت، زنجیر، قمه، چکمه، موتورسیکلت هستند و لباس شخصی پوشیده اند و همزمان در محل وقوع حادثه حاضر می شوند ولی از هیچ جا دستور نمی گیرند. نوعی اسم مستعار برای سربازان بدنام امام زمان. تلبیس: به لباسی دیگر درآمدن. کاربرد در جمله: " سردار رادان گفت لباس شخصی ها از هیچ جا دستور نمی گیرند." جمله قصار: " لباس شخصی ها در همه جا دست دارند، ولی اسم ندارند."


اعترافات ابطحی و نتیجه گیری های ابراهیم نبوی نه به طنز بلکه به نقد : رژیم ابطحی

محمد علی ابطحی امروز اعتراف کرد. وی که موفق شده بود در مدت چهل روز پانزده کیلو وزن کم کند، همراه با گروه دیگری از زندانیان علیه خودش و دیگران اعترافاتی کرد که چون ما خودمان قبلا مثل خیلی از دوستان از این اعترافات کرده ایم، لازم می دانیم موارد زیر را تذکر دهیم:
اول، کسی که اعتراف کرده محمد علی ابطحی نبود، چون محمد علی ابطحی یک آقای 100 کیلویی است که نظراتی دارد و طبیعتا نظراتش متناسب با وزنش است، حالا یک ابطحی هشتاد کیلویی آوردید که چیزهایی را اعتراف می کند، ما از کجا بدانیم این ابطحی خودش است؟ شاید برادرش است که لاغر تر از اوست.
دوم، ابطحی دو ماه است در زندان انفرادی است، به قول رهبری هر یک روز زندان انفرادی یک ماه شکنجه است، شما شصت ماه یک نفر را شکنجه کردید، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف کند، اگر ابطحی اعتراف کند ناپلئون بناپارت یا فیدل کاسترو یا آدولف هیتلر است، اصلا عجیب نیست.
سوم، از اول انقلاب تا حالا هزار نفر در دادگاههای جمهوری اسلامی اعتراف کرده اند و بدون حتی یک استثناء همه آنها یک هفته پس از آزادی اعلام کردند تحت فشار بودند، ابطحی را همین فردا بفرستید دبی، اگر نگفت اعتراف ها همه دروغ است.
چهارم، وقتی زن قائم مقام وزارت اطلاعات زیر شکنجه اعتراف می کند جاسوس اسرائیل بوده و فساد اخلاقی داشته، طبیعی است اگر احمدی نژادهم  یک سال دیگر زیر دست همان بازجو بیفتد اعتراف خواهد کرد که ارتباطش با رهبری شبیه به زن و شوهری بوده و خودش جاسوس آمریکا و اسرائیل و انگلیس  و تمام کارهایش بخاطر براندازی نظام بوده، این خط این هم نشان. ابطحی که جای خود دارد.
پنجم، متهمی که خودش زندانی است، وکیلش هم زندانی است، رفیقش هم زندانی است، رئیس سابقش هم زندانی است، معاون سابقش هم زندانی است، شاهدش هم زندانی است، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف می کند.
ششم، شما یک شیر هشتصد کیلویی را هم به بازجوهای جمهوری اسلامی بدهید، بعد از سه ماه اعتراف می کند که یک الاغ ده کیلوئی است، هنر متهم نیست، اگر هنری هست متعلق به  بازجوست که وقتی خودش گرفتار شد خواهید دید که چه زاری ها نمی کند و چه اعتراف ها بر زبان نمی آورد و چه رقص ها که بدون ساز نمی کند.
هفتم، تمام اعترافات ابطحی را روی هم جمع کنیم، یک چیز می ماند و آن اینکه در انتخابات تقلب نشده است. بیچاره ابطحی! چون از بیرون خبر ندارد، فکر می کند این حرفها اثر دارد، وقتی همه طرفداران دولت و مجلس و مراجع و روحانیون خودشان در کمال آزادی و بدون رفتن به زندان قبول کرده اند که تقلب شده است، مردم حرف کسی که زندان بوده قبول نمی کنند. مهم ترین دلیل تقلب هم همین است که ابطحی زندانی است.
هشتم، خداوند می گوید برای دانستن سفر کن، حتی به چین برو. چطور می شود یک آدمی در خانه خودش، توی کتابخانه ای که ده هزار کتاب دارد، در کمال عقل و شعور و آرامش، حقیقت را نفهمد، بعد برود زندان، دور از خانواده، در سلول انفرادی، بدون خبر، کتک بخورد، تحت فشار قرار بگیرد، قرص بخورد، به جای دیدن صد نفر فقط یک بازجو ببیند، و حقیقت را بفهمد. و از همه اینها گذشته، وقتی یک هفته بعد دوباره رفت خانه، حقیقت یادش برود؟
نهم: طبیعی است که ابطحی را تا چند روز دیگر آزاد و بهزاد نبوی را که اعتراف نکرده آزاد نمی کنند، یعنی کسی که به جرمی اعتراف کرده و پذیرفته مجرم است، آزاد می شود، انشاء الله، و کسی که جرمی را نمی پذیرد و دلیلی هم علیه او نیست، زندان می ماند. یعنی شما اگر مجرم باشید آزاد می شوید، ولی اگر مجرم نباشید زندانی می شوید.
حقایقی از زبان ابطحی
اتفاقا، من می خواهم نتیجه بگیرم که ابطحی با وجود اینکه تحت فشار بود، حقایقی را به ما گفت که این حقایق را هر کسی به ما می گفت باور نمی کردیم. البته من نمی خواهم بگویم ابطحی راست گفت، فقط می خواهم بگویم این حرف ها را گفت:
1) ابطحی گفت: " موسوی، هاشمی و خاتمی با یکدیگر هم قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند."
نتیجه گیری: جنبش سبز یک رهبری قوی و متحد دارد که می توان روی آن حساب کرد.
2) ابطحی گفت: " موسوی در آن زمان هندوانه سربسته بود."
نتیجه گیری: در این مدت اینقدر نیروهای ضد شورش چاقو زدند که سرخی و شیرینی موسوی را همه سبزها دیدند و الآن دیگر به همه چیزش مطمئن اند.
3) ابطحی گفت: " هاشمی قصد انتقام از احمدی نژاد و مقام معظم رهبری را داشت."
نتیجه گیری: من گفتم این هاشمی آدم حسابی است و تا پوست طرف را نکند ول نمی کند.
4) ابطحی گفت: " مجمع روحانیون بر خلاف گذشته دیگر انقلابی نیست."
نتیجه گیری: پس با خیال راحت می توانیم به آنها اعتماد کنیم و حرف مان را به آنها بزنیم. یعنی به عبارت دیگر از خودمان اند.
5) ابطحی گفت: " خاتمی نباید ظرفیت اصلاحات را پای موسوی می ریخت، حتی موسوی این ظرفیت را نداشت."
نتیجه گیری: ابطحی زمانی دستگیر شد که هنوز معلوم نشده بود موسوی چه ظرفیت هایی دارد، وقتی از زندان بیرون آمد خودش می شود مشاور موسوی.
6) ابطحی گفت: " موسوی به کروبی پیغام داد من چیزی برای از دست دادن ندارم."
نتیجه گیری: ابطحی تا همین جا بیرون بود، بعدا کروبی هم به موسوی پیغام داد من هم چیزی برای از دست دادن ندارم، و دو تایی دست همدیگر را گرفتند و رفتند وسط مردم.
7) ابطحی گفت: " موسوی نظام را به خطر انداخته است."
نتیجه گیری: پس نتیجه می گیریم که موسوی دقیقا همان کسی است که به درد رهبری جنبش می خورد.


Saturday, August 1, 2009

نامه‌ای به محمدعلی ابطحی، یادداشتی از فرید‌الدین علوی : استفاده از شوک و بهت علیه مردم است

......

حال که دشمنان قسم‌خورده‌ی خط امام در مقابل شما ایستاده‌اند، لازم می‌دانم در مورد یک استراتژی و ضرورت آشنایی مردم با آن صحبت کنم. مهمترین استراتژی حکومت‌های دیکتاتور و کشورهای قانون‌گریز، استفاده از سیستم "شوک و بهت" است. یعنی وقتی دولت یا حکومت دیکتاتور مشاهده می‌کند که دیگر هیچ راهی برای پایان دادن به شرایط و موج‌های مردمی (معمولا آزادی‌خواهانه) ندارد و این موج‌ها جامعه را فرا گرفته، اصطلاحا با وارد کردن یک شوک به جامعه، آنها را مدتی بهت‌زده کرده که بهترین فضا برای سرکوب و دلسرد کردن مردم است. (لازم به ذکر است در جامعه‌ی ما در گذشته هم به وفور از این استراتژی استفاده شده است.)
پخش اعترافات زندانیان در این دادگاه و در آستانه‌ی مراسم تنفیذ، استفاده از شوک و بهت علیه مردم است؛ که البته مردم ما هم باید هوشیار باشند، همان‌طور که تا حالا هوشیار بوده‌اند. در جریانات اخیر ما قبلا شاهد یک شوک و بهت بوده‌ایم؛ در قضیه‌ی تقلب، که آنها فکر می‌کردند با اعلام اختلاف غیر قابل باور احمدی‌نژاد از موسوی می‌توانند این شوک و بهت را به جامعه وارد کنند و مردم بگویند: تقلب 11 میلیونی که امکان ندارد. اما شوک و بهت اول آنها فقط تا ساعت 12 و 1 ظهر بیشتر طول نکشید و بعد از آن موج اعتراضات مردمی در خیابان‌ها آغاز شد
حال امروز هم امیدوارم مردم فهیم ما بازی این شوک و بهت جدید را نخورند، که نمی‌خورند.



بیانیه چهارم ستاد 88: رئیس‌جمهوری قانونی ایران، میرحسین موسوی است

ستاد 88 که از ستادهای تبلیغاتی حامی خاتمی و موسوی بوده است، با صدور چهارمین بیانیه خود، اعلام کرد که میرحسین را رئیس‌جمهوری قانونی ایران می‌داند و به شدت از اعتراف‌گیری‌های مخملی انتقاد کرد.

"انه لا یاس من روح الله الا قوم الکافرین"
ملت آزاده ایران، مردم شریفی که انتخابات ریاست جمهوری دهم را به امید تغییر سازنده و نجات کشور رقم زدید و فعالان سیاسی-اجتماعی و فرهنگی که از بذل هیچ کوششی برای اصلاح روند نابجای اداره کشور دریغ نکردید
همانگونه که پیش بینی می شد سناریوی اصحاب اقتدار در ادامه سناریوی کودتای مخملین، این بار فرزندان شما و انقلاب سرافراز 57 را به شهادت آورد تا از قول آنان به مردم ایران بقبولاند که حوادث پیش و پس از انتخابات 22 خرداد 88، برنامه ریزی برای کودتای مخملین و براندازی نظام جمهوری اسلامی بود. غافل از اینکه این سناریو به قدری فریب کارانه و البته گستاخانه است که هر ذهن آگاه و مخاطب بیداری را با سئوال های محتملی رو به رو می سازد که:
- چرا تمام آنچه به عنوان اتهامات دادستان مطرح می شود، کپی برابر اصل اتهاماتی است که پیش از این روزنامه کیهان بارها و بارها مطرح کرده بود؟
- چرا آنچه که به عنوان اعترافات دستگیرشدگان پیش از این انتشار یافته بود در روزنامه "جوان" منتشر شده بود و مگر گردانندگان این روزنامه چه سر و سری با بازجویان و اعتراف گیرندگان داشتند که از درون اتاق بازجویی به اصطلاح اعترافات بازجویان را منتشر می کردند؟
- چرا در جریان محاکمه دادگاه این تنها خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، است که به انتشار خبر می پردازد؟
- چرا در مصاحبه مطبوعاتی بازداشت شدگان تنها از رسانه های وابسته به جناح راست - فارس، ایرنا، مهر، ایسنا- دعوت می شود و واحد مرکزی خبر که وابستگی آن به جناح اقتدارگرا از روز روشن تر است اجازه حضور می یابند؟
این سئوالات و هزاران سئوال پرسش بی پاسخ دیگر به خوبی بیانگر آن است که آنچه تحت عنوان اعترافات دستگیرشدگان به اشکال مختلف از قبیل - پخش اعتراف، دادگاه و مصاحبه مطبوعاتی - مطرح می شود برنامه ریزی جریانی است که با کودتای مخلملین قصد براندازی نظام جمهوری اسلامی را دارد و در این بین بی شرمانه از بهترین فرزندان نظام و انقلاب قربانی می گیرد. در این سناریو هم متاسفانه قوه قضائیه که باید ملجا مردم و پناهگاه آسیب دیدگان در مقابل زورگویان و مستکبران باشد، خود مجری برنامه ای است که طراحان آن دیگران هستند و از قوه قضائیه کشور خرج می کنند. ما دستگاه قضایی را صرفا مجری کوچک پروزه ای می دانیم که در حال اجراست و معتقدیم مدیریت و طراحی این سناریوی بی فرجام از جایی فراتر سازماندهی شده و هدف آن پالایش نظام از نیروهای ریشه دار و هویت بخش آن است.
ستاد ملی جوانان حامی خاتمی و موسوی (ستاد 88) به قوه قضائیه و رئیس آن که تصمیم گرفته است به جای آنکه حر باشد و به حسین بپیوندد، در آرزوی چرب و شیرین دنیا، زندگی عمرسعد را انتخاب کند، انذار می دهد که هنوز برای باطل کردن سناریوی اصحاب اقتدار دیر نشده است و او می تواند در آخرین روزهای ریاستش، آزادمردانه راهی را انتخاب کند که راه جهنم را به بهشت تبدیل نماید. ستاد 88 همچنین به اقتدارگرایانی که اینگونه بر انقلاب 57 تاخته اند هشدار می دهد هرچند تلاش دارند با زندانی کردن و اعتراف گیری از فرزندان انقلاب، تمام آرمانهای بهمن 57 و نظام برآمده از آن را به تاراج برند و بر ایران عزیز آن کنند که مغولان با وطنمان کردند، اما بدانند ما، همانگونه که مهندس بارزگان در زندان شاه گفته بود، از آخرین گروه هایی هستیم که با لباس قانون به سراغ شما آمده ایم. آنانکه پس از ما به هماوردی شماها خواهند آمد دیگر از فلان بند قانون اساسی و بهمان بخشنامه حقوق شهروندی با شماها سخن نخواهند گفت و سرنوشتی برایتان رقم می زنند صدها مرتبه دردناک تر از دژخیمان رژیم پهلوی و بازجویان سرسپرده درباری.
سخن آخر ما هم با کسانی است که هر روز و هر مرتبه، از رای 40 میلیونی مردم به نظام جمهوری اسلامی می گویند و مدعی هم می شوند که حاضرند دست تک تک آفرینندگان این حماسه را ببوسند. به شماها یادآور می شویم که ما هم جزو همان تک تک رای دهندگان 40 میلیونی هستیم، بازداشت شدگان ما هم جزو همان 40 میلیون هستند و تمام آنچه که ما پیش از این انتخابات برای حضور مردم کردیم در راستای باشکوه تر برگزار شدن انتخاباتی بود که شماها اکنون با دزدین رای ما، پز آن را می دهید و امروز در ادعانامه دادستانتان مدعی می شوید که ستاد 88 و دیگر گروه های خودجوش حامی "رئیس جمهوری میرحسین موسوی" غیرقانونی بوده است. اگر صداقت داشتید، همان زمان که ما تمام تلاش خود را برای حضور مردم می کردیم به سراغمان می آمدید و غیرقانونی مان می نامیدید، نه اینکه پس از انتخابات و آن شعبده بازی مکارانه، برای توجیه کودتای مخملی تان، ما را متهم کنید به آنچه که سرتاسر به آن افتخار می کنیم و ذره ای در عزمی که کرده ایم برای آزادسازی ایران از دست شما، ارباب زر و زور و تزویر، تردید نداشته و نداریم.
ما، میرحسین موسوی را رئیس جمهوری قانونی ایران می دانیم. در عهدی که با وی بسته ایم کوچک ترین تردیدی نداریم و حال که امروز، رئیس جمهوری ما تا این حد ثابت قدم و استوار در ستاندن رای ما از هیچ تلاش و کوششی دریغ ندارد دوباره با او پیمان می بندیم که تا آخرین قدم حامی او باشیم.
برای ما، اعترافات و پخش مصاحبه های ساختگی از فرزندان انقلاب و اصلاح طلبان راستین هیچگونه ارزشی ندارد. ما این آزادمردان را در طول سالها شناخته ایم و اعتراف گیران از هر دسته و قماشی، نمی توانند تردید بر اعتقاد ما به راه دوستانمان را پس از چند ماهی فشار و ارعاب ایجاد کنند. ما به سنت خداوند اعتقاد داریم که در نهایت پرهیزگاران پیروز خواهند شد و هیچ قومی جز کافران از خداوند بزرگ ناامید نمی شوند. در آخر هم کلام رسول خدا به یار وفادارش عمار را یادآور می شویم که در زیر شکنجه مشرکان مکه ناچار به گفتن آن چیزی شد که مشرکان می خواستند. محمد (ص) که می دانست قلب عمار مالامال از عشق و ایمان به خداست خطاب به او فرمود: "اگر باز هم جانت در خطر افتاد این کلمات را بگو و خودت را نجات بده. تو سرتاپا ایمان هستی"



دردل‌هاي يك روزنامه‌نگار؛ امروز محشری است در ایران که خدایش ابلیس است

زمانی که ظلم‌ها بالا گرفت و مظلومین صدایشان به کسی نمی‌رسید؛دوران مشروطه وحکومت ستمشاهی، دستمان به دامان مراجع تقلید می‌افتاد.امروز کیست که به فریاد ما برسد؟
حسین شادکام: کیست که به فریاد ما برسد؟این روزها محشری است در ایران. پاره‌ای این روزها را روزگار فتنه می‌دانند، روزگاری که حقیقت گم می‌شود. با همین درک روزه‌ی سکوت می‌گیرند که مبادا در روزگار فتنه حقی را باطل کنند یا باطلی را حق. فریادهایی که می‌شوند را تعبیر به ریا و توطئه می‌کنند و ظلم‌هایی که می‌بینند را به خطای دیدشان نسبت می‌دهند. در طوفان فتنه شترهای خودشان را می‌چسبند و پاک فراموش می‌کنند دیگران را.
این روزها روزگار محشر است، نه فتنه. این روزها حقیقت پیدا شده است، نه پنهان. این روزها روزگار غریو است، نه سکوت. این روزها روزگار تمیز میان حق و باطل است.
چه کنیم که ضجه‌ی مادران را نمی‌شوند؟ چه کنیم که فریاد دادخواهی زندانیان را نمی‌شنوند؟ چه کنیم که امروز به هرکس امید بسته بودیم خود را در سوراخی پنهان کرده و آفتابی نمی‌شود؟ چه کنیم که امروز نه جمهوریت نظام سیاسی کشور را، بلکه اعتقاد خود را، تمام داشته هایمان را در آتش دنیاپرستان می‌بینیم؟ چه کنیم که "الله اکبر" ها و "یا زهرا" ها نیز کارگر نمی‌شوند؟ کیست که به فریاد ما برسد؟
زمانی با یک "یا علی" گره ها گشاده می‌شد، یا یک "یا حسین" خطوط دشمن در هم می‌شکست، با یک "یا زهرا" فریادرسی می‌آمد. چه قدر آلوده شده‌ایم که فریادرسی نیست؟
زمانی که ظلم‌ها بالا گرفت و مظلومین صدایشان به کسی نمی‌رسید؛ دوران مشروطه و دوران حکومت ستمشاهی، دستمان به دامان مراجع تقلید می‌افتاد. امروز کیست که به فریاد ما برسد؟
امروز محشری است در ایران که خدایش ابلیس است. کیفرش شایسته‌ی مومنان است و پاداشش شایسته‌ی گمراهان. امروز بهانه از هرکس گرفته شده؛ حقیقت از این هم آشکارتر؟ بیداد ظالم از این پیداتر؟ فریاد مظلوم از این رساتر؟ و سکوت دل چرکین ها از این قبیح‌تر؟
همیشه می‌گفتیم "یا مهدی" به داد مسلمانان فلسطین برَس، به داد گرسنگان آفریقا برَس، به داد غرقه‌گان فراموشی‌های قرن بیست و یکم برَس. امروز ما از همه مظلوم‌تریم، ما را دریاب! امت تو کانون بیدادگری شده، حق را می‌کشند، جنازه‌اش را می‌سوزانند، خاکسترش را در باده‌ی قدرت‌طلبی خود می‌ریزند و به نام پاسداری از دین می‌نوشند و مست به مردم می‌تازند، به سوگواران را بر خاک شهیدانشان می‌تازند. تو هم اگر سکوت کنی، پس کیست که به فریاد ما برسد؟
اعتراف می‌کنم که نومید شدم، اعتراف می‌کنم. اما تو می‌شنوی ای خدای من، حتی وقتی همه گوش‌هایشان را می‌گیرند، تو می‌شنوی. هر شب الله اکبر می‌گفتیم تا خلق خدا بشنوند و دریابند حق کشی ها را، امشب تکبیر می‌گویم که تنها تو بشنوی.
+ سایت غریو



خونخوار آدمکش احمدی نژاد: سرشان را می چسبانیم به سقف

میرحسین: رسانه‌ی غیرملی دروغ می‌گوید؛ جنبش حق‌طلبانه‌ی سبزها هیچ ارتباطی با خارج ندارد

میرحسین موسوی با انتقاد شدید از دروغ‌پراکنی‌های «رسانه غیر ملی» و برخی افراد و تریبون‌ها، تاکید کرد: به‌رغم ادعای مخالفان، این جنبش حق‌طلبانه و معنوی کوچک‌ترین ارتباطی با خارج ندارد و کاملا داخلی است و ملت ما به خوبی نسبت به اهمیت این فاصله‌گذاری با بیگانگان آگاه است.

به گزارش «موج سبز آزادی»، مهندس میرحسین موسوی روز شنبه در گفت‌وگویی کوتاه با «قلم‌نیوز»، درباره شعارهای نهضت سبز در در اجتماعات اظهار کرد: شعارهایی مورد حمایت راه سبز میلیونی مردم است که فراتر از قانون اساسی جمهوری اسلامی نرود. خواسته مردم دفاع از جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن است و شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد در بیان این جنبه از مطالبات آنان نقش راهبردی دارد.
موسوی همچنین با تاکید بر ظرفیت‌های قانون اساسی افزود: ما به دنبال آزادی، عدالت و کرامت انسانی هستیم و اینها اهدافی هستند که تحققشان با اجماع و تاکید گسترده و تحول‌آفرین مردم بر چارچوب قانون اساسی و مطالبه‌شان برای اجرای کامل و دقیق آن امکان‌پذیر است. ما باید بدانیم برای آن که تغییر به سمت مطلوب صورت گیرد، اجماعی در مورد چنین چارچوبی جنبه سرنوشت ساز دارد و گرنه وارد یک دوران هرج و مرج خواهیم شد.
وی درباره ماهیت مطالبات مردم افزود: سرشت جنبش مردم جنبه مسالمت‌آمیز دارد و متکی به خواست عمومی برای استیفای حقوقشان است که در انتخابات گذشته پایمال شده است.
موسوی با اشاره به دروغ‌پراکنی‌های رسانه غیرملی و برخی افراد و تریبون‌ها تاکید کرد: به‌رغم ادعای مخالفان، این جنبش حق‌طلبانه و معنوی کوچکترین ارتباطی با خارج ندارد و کاملا داخلی است و ملت ما به خوبی نسبت به اهمیت این فاصله‌گذاری با بیگانگان آگاه است و بر اساس تجربیات دویست‌ساله خود نسبت به نیات اجانب با سوءظن برخورد می‌کند.
وی همچنین افزود: در حرکت عظیمی که در سراسر جهان از سوی ایرانیان مقیم خارج در دفاع از مردم داخل کشور صورت گرفت، به طور محسوسی این فاصله‌گذاری نمایان بود و جا دارد از همه این هموطنان سپاس‌گزاری و تقدیر شود.



لباس شخصی ها شعار "مرگ بر خامنه ای" سر می دهند تا به نام جنبش سبز تمام شود

گزارش ویژه برای پیک- توطئه جدید کودتاچی ها : شعارهای انحرافی برای جدا کردن مراجع از موج سبز
حدود ساعت 3:45 مهندس موسوی برای رفتن به قطعه 257 از اتومبیل پیاده شد. نیروی انتظامی مانع ادامه حرکت او به سمت قطعه 257 شد. موسوی بسیار خونسرد خطاب به ماموران گفت: خدا لعنت کند بزرگان شما را که شما را روبرو مردم قرار داده اند.
حدود ساعت 4:30 تا 5 کروبی و سپس هادی غفاری به میان جمعیت آمدند و با مردم صحبت می کردند. مردم بر سر قبر اشکان سهرابی و ندا آقا سلطان با صدای بلند فاتحه خواندند.
اگر مانع حضور موسوی و کروبی نمی شدند این مراسم با قرآن خوانی و فاتحه خوانی بطور عادی انجام می شد و سپس مردم راهی خانه هایشان( و یا مصلا) می شدند. اما صف آرائی نیروی ضد شورش عملا این مراسم را تبدیل به شورش کرد.
عده ای که معلوم نبود از کجا سروکله شان در میان مردم پیدا شده اصرار داشتند شعارهای غیر متعارف را جانشین شعارهای این دوران کنند. از جمله "مرگ بر خامنه ای" و یا " استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی". مردم اعتناء به این شعارها نکردند و همان شعارهای همیشگی این دوران را سر دادند. تعجب من این بود که در خیابان آپادانا هم باز همین عده با همین شعار به میان مردم رفته بودند که در آنجا هم مردم محلشان  نگذاشتند.
نظر من اینست که حکومت به هر وسیله ای تلاش می کند مراجع و مذهبیون را علیه موج سبز برانگیزد و ظاهرا این شعارها و این تلاش جدید هم باید در همین ارتباط باشد. یعنی مراجع را بترسانند که موج سبز می خواهد جمهوری اسلامی را سرنگون کند و آنها نباید از این موج حمایت کنند!
شما نمی دانید مردم چقدر هوشیاراند. خیلی زود این توطئه را هم فهمیدند و از اطراف آن افرادی که این شعارها را با صدای بلند می دادند دور می شدند. اتفاقا نیروی انتظامی با سر دهندگان این شعارها هم کاری نداشت!
در بهشت زهرا نیروی انتظامی و گارد ویژه و افراد نظامی که لباس شخصی به تن کرده و در پناه گارد و نیروی انتظامی قرار دارند به مردم حمله ور شدند. زد و خورد شد و چند گاز اشک آور هم شلیک شد. عده ای از مردم زخمی شدند. بالاخره نیروهای انتظامی و گارد، برای پرهیز از دامنه گرفت خشونت و مقابله، به مردم اجازه دادند در خیابان اسفالت کنار قطعه 257 به طرف جنوب و غرب بهشت زهرا تظاهرات کنند. کاملا محسوس بود که از یک مرکزی این دستور به آنها داده شد. تظاهر کنندگان بعد از طی مسافتی بار دیگر بطرف قطعه  257 بر گشتند.
حدود ساعت 6 بعد از ظهر بار دیگر نیروی انتظامی و گارد ویژه به طرف مردم حمله ور شدند. پرتاب گاز اشک آور در محدوده ای وسیع آغاز شد.
عده ای از میان خود مردم، دیگران را دعوت به آرامش کردند و از مردم خواستند بطرف قطعه 257 نروند. در آن محوطه نیروی انتظامی و گارد ویژه برای مقابله با مردم آرایش نظامی گرفته بود.
عده زیادی از مردم با مترو و اتوبوس خودشان را به بهشت زهرا رسانده بودند. عده ای هم با اتومبیل های خودشان. چون فاصله مترو با قطعه 257 بهشت زهرا زیاد بود مردم با مینی بوس ها و عده ای پیاده از مترو خودشان را به قطعه 257 رسانده بودند.
عده ای از مردم در زمان تظاهرات می گفتند که بعد از بهشت زهرا ، مصلا. ولی عده ای می گفتند که حداقل چند ساعت طول می کشد که از بهشت زهرا به مصلا برسیم و دیگر فایده ای ندارد.
وقتی با مترو به ایستگاه شوش و مولوی رسیدیم مسئولین مترو اعلام کردند قطار به علت راهبندان مترو تاخیر دارد و حوصله کنید، مردم این را حمل بر بستن راه مصلا دانستند و شروع کردند به شعار دادن و تقریبا تمام  مسافران مترو یکپارچه شروع کردند به شعار به نفع موسوی. در حقیقت آنچه که مردم می خواستند در مصلا بگویند، در زیر زمین مترو گفتند. شعار علیه پسر خامنه ای (مجتبی) هم زیاد بود.


کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.

اعتراض فرزند شهيد مطهري به شرايط امنيتي كشور
مناسب چاپ
ارسال به دوستان
فرزند شهيد مطهري در يادداشتي نوشته است:به مخيله امام خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد.
حجت‌الاسلام و المسلمين محمد مطهري، فرزند شهيد مرتضي مطهري، طي يادداشتي که در سايت تابناک منتشر شده انتقاداتي بي‌سابقه نسبت به شرايط کنوني مطرح کرده است . متن يادداشت به شرح زير است:
دفاع از نظام اسلامي به هر وسيله؟!!
به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.
1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.
2. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.
به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادي چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.
3. هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟ من نمي‌دانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد.
4. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد. اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد).
در مقابل، وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانواده‌هاي بازداشت شدگان مي‌خواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر مي‌شود! آيا اين همان "آزادي تقريبا مطلق" در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن مي‌گفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانواده‌هاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است.
5. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نمي‌شود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي مي‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت مي‌گيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.
6. ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مي‌نگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه مي‌دانند نه اولين گزينه. با ظلم مي‌توان يک مسأله را جمع کرد اما نمي‌توان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است.
روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟
اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عده‌اي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر مي‌آيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حساب‌هاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليل‌هاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.
اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد.
7. کسي نمي‌تواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد مي‌کند بيشتر فرياد بزند. کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.
چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيده‌اند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نمي‌پذيرد سکوت پيشه شود؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.
در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و مي‌دهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بوده‌اند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد مي‌کند.
روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.
آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند.
شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان مي‌داند ـ از بازداشتگاه بيرون مي‌آيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟
اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچ‌کدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نمي‌شود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است.


این گزارش از مسائل داخل وزارت اطلاعات به پیک نت رسیده سپاه علیه وزارت اطلاعات در کرج بمب گذاری کرده بود!

سلام- خیلی وقت بود که می خواستم برایتان بنویسم ولی به دلایلی این کار را نمی کردم. اطلاعاتی را که می خوانید از منابع کاملا موثق است. البته تحلیل و نظرات خودم را هم در پایان می نویسم.
در بین مدیران سطح بالای وزرات اطلاعات اجماعی مبنی بر در دست گرفتن پروژه های امنیتی وجود دارد. بسیاری از ماموران رده بالای وزارت اطلاعات از شرایط به وجود آمده در کشور نگران و بهت زده‌اند. محسنی اژه ای در روزهای آخر وزارت خود چندین بار در جلسه معاونان و مدیر کل های وزارت خانه با برخورد تهاجمی بعضی از افراد مواجه شد.
فضای امنیتی کشور هیچ گاه این گونه برای وزارت اطلاعا ت غیر قابل تحلیل نبوده است، زیرا هم اکنون- چه در سطح خیابان ها و چه در فضای روسا در سطوح بالا- ابتکار عمل در دست سازمانی است که وزارت اطلاعات کمترین نفوذ را در آن دارد و آن اطلاعات سپاه است.
این فضا نزدیک به یک هفته پیش منجر به این شد که 4 تن از مدیر کل های وزارت اطلاعات نامه بسیار سنگینی تهیه کنند که در آن از توهم انقلاب مخملی با تعجب یاد شده و لا به لای حرف ها، از شک های این مدیران در پروسه انتخابات گفته شده است.
در قسمتی از این نامه، این گونه بیان شده که تقلب مورد پیش بینی که ما خود را با بروز آن هماهنگ و همسو کرده بودیم در حدی بود که انتخابات به دور دوم کشیده شود که در کمال تعجب این گونه نشد. همچنین این نامه از تنزل جایگاه رهبری در آمار گیری بین کارکنان دولت و سازمان های نیمه دولتی خبر داده است. این نامه مستقیما و بدون اطلاع محسنی آژه ای به رهبری ارسال شده است و پس از آن یک رونوشت از آن به ریاست جمهوری ارسال شد.
گزارش هایی دارم که احمدی نژاد به خاطر همین نامه به وزارت اطلاعات رفته و سخنرانی کرده در این سخنرانی ظاهرا در جمع کارمندان وزارتخانه با عصبانیت گفته که من از وضعیت وزارت اطلاعات راضی نیستم و امنیت کشور را سپاه است که تامین می کند.
فردای آن روز4  تن از مدیران کل وزارتخانه عوض شدند. جالب این است که دستور برکناری این 4 نفر از دفتر ریاست جمهوری مستقیما ابلاغ شد. حقیقتا نمی دانم اینها همان ها هستند یا نه .به هر حال ظاهرا درگیری لفظی بین احمدی نژاد و محسنی در گرفته است که سر قضیه مشایی احمدی نژاد کار را یکسره کرده و او را عزل می کند.
به هر حال بعد از این گزارش و سپس قضیه مشایی اخباری حاکی از عصبانیت رهبری وجود دارد. حملات بی سابق توکلی و باهنر و قالیباف و سکوت حسینیان و حداد عادل درمجلس در این روزها  در همین رابطه است. در همین حین وزارتخانه بمبی را در منطقه کرج شناسایی کرد. در بین کارکنان وزارتخانه این جور گفته می شود که پشت این عمل سپاه قرار داشته است.
مطمئن نیستم ولی ظاهرا وزارتخانه در حال آماده کردن خودش برای یک درگیری تمام عیار با سپاه است. ظاهرا سپاه در حال انجام همان پروژه ای برای وزارت اطلاعات است که قبلا برای وزارت خارجه انجام داد. یعنی از رده خارج کردن آن با در دست گرفتن پروژه های اصلی مطرح در سطح جامعه، هر چند می دانم که قسمت هایی از این خبر به صورت جهت دار به من رسیده ولی جمع بندی من اینست که تقابلی بین وزارت اطلاعات که شکل کارش اصولا کلاسیک و به صورت نرم است و سپاه که به شکل سخت کار امنیتی می کند در حال شکل گیری است


بیانیه مهم مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم ملت ایران! خطابه های توجیه گر نماز جمعه نظر مراجع و علمای بزرگ نیست

سلام: مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با صدور بیانیه ضمن اعتراض به شکنجه غیرانسانی نوشت: برای دفن کشته شدگان و برگزاری مراسم عزاداری اجازه نمی دهند وهمه اینها به نام اسلام، قرآن و ولایت فقیه انجام می گیرد.
إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا .(نامه 53 نهج البلاغه )
از خون ریزی نا حق پرهیز کن ، هیچ چیز به اندازه خونناحق کیفر الهی را نزدیک نمی کند و مجازات را شدت نمی بخشد و نعمت ها را نابود نمی کند و خون ناحق زوال حکومت را نزدیک نمی سازد.
ملت بزرگ ایران این روزها به مصائب بزرگی مبتلا هستند که شنیدن آنها دل هر مسلمان و انسان آزادیخواهی را به لرزه در می آورد.
انقلاب اسلامی برای حراست از حقوق مردم بود، و اجرای قانون برای آزادی های مشروع جامعه و از بین بردن زندانها ی غیر قانونی و غیر شرعی و شکنجه های غیر انسانی و تهمت زدن های ناروا ، و بالاخره برای اجرای احکام اسلام بود . حضرت امام رحمه الله علیه در اوائل شروع نهضت در سال 1342 به شاه نصیحت می کرد که قانون اساسی را عمل نماید و از مرزقانون خارج نشود که اگر او به قانون عمل می کرد سرنوشت حکومتش غیر از آن بود که رقم خورد.
امروز پس از سالیان دراز مبارزه ملت ایران که حاصل خون دهها هزار شهید و شکنجه و زندانی شدن مردان آزاده و تلاش های مراجع بزرگ بویژه رهبری داهیانه رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره ) است ،اهداف مقدس انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی مورد تعرض قرار گرفته است و عده ای جز به نابودی دستاوردهای نظام به چیزی راضی نمی شوند.
هرروز خبر شهادت یکی از فرزندان این مرز و بوم را می شنویم و با کمال وقاهت اعلام می کنند، دستگیر شدگانی که پس از مدتی جسم بی جان آنها تحویل خانواده ها داده می شود. زندانهای غیر قانونی و بدون امکانات اولیه و رعایت اصول انسانی دایر شده است .
خبرهای شکنجه غیر انسانی و ناجوانمردانه هر روزبه نوعی فاش می شود، برای دفن کشته شدگان و برگزاری مراسم عزاداری اجازه نمی دهند و همه اینها به نام اسلام و قرآن و ولایت فقیه انجام می گیرد . عده ای مدیحه سرا بدون توجه به آثار تخریبی آن به توجیه این همه جنایات پرداخته اند، ملت عزیز ایران باید بدانند که نظر توجیه گران در خطابه های نماز جمعه یا غیر آن اگر چه به نام حوزه ها باشد ، نظر همه مراجع بزرگوار و علمای بزرگ و مدرسین معظم حوزه ها نیست بلکه قلوب بزرگان از حوادث اخیر نگران و ناخوشنود است و در کنار ملت بزرگ ایران و درد کشیده ها خواهد بود. ملت ایران حرکت خود را برمدار قانون اساسی استوار و برطبق اصول مصرح در آن که تضمین آزادی های مشروع است، تجمع های آنها را تضمین نموده است ادامه دهند و در کنار داغداران ،یاد و خاطره مبارزان در راه حق را پاس بدارند.
نصیحتی هم به حاکمان و دولت و قوه قضائیه از زبان امیر المومنین داریم : وَإِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الاَْرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا،إِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لاِِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاَةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ.(نامه 53نهج البلاغه )
زمین جزبا فقر ساکنانش خراب نمی گردد. مردم زمانی به فقر دچار می گرددند که والیان به جمع مال برآیند و به بقای حکومت خود مطمئن نباشند و از تجربه ها عبرت نگیرند.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم


سخنرانی و مصاحبه قالیباف و کرباسچی چپاولگران و شکنجه گران همگی دور احمدی نژاد حلقه زده اند

پیش از انتشار نواری که با صدای سردار قالیباف پخش شده و او در آنجا، درکنار انواع اتهامات احمدی نژاد، اشاره به برباد رفتن پول های شهرداری در زمان احمدی نژاد در شهرداری تهران می کند، غلامحسین کرباسچی نیز با سلام گفتگو کرده و درباره بخشی از همین اتهامات گفت:
علاوه بر مفقود شدن 300 میلیارد تومان از بودجه شهرداری در دوره خدمت احمدی‌نژاد که هیچ سندی مبنی بر چگونگی هزینه کرد این مبلغ هنگفت وجود ندارد، می خواهم راجع به حضور پسر آقای احمدی‌نژاد در شستا و معاملات اقتصادی‌ اش در کیش بگویم. احمدی نژاد باید توضیح بدهد چرا مبلغ 160 میلیون تومان از بودجه شهرداری را در شب پیروزی‌ اش در انتخابات ریاست جمهوری، هزینه کرده و به مردم شیرینی داد. البته پس از افشای این مسئله، آقای سعیدلو معاون احمدی نژاد به سرعت آمد و این پول را به شهرداری بازگرداندد.
محصولی، علی‌آبادی و سعیدلو سه تن از اعضای هیئت دولت احمدی‌نژاد اند که ثروت آنها بیش از تمامی وزرا و روسای جمهوردولت‌های گذشته است.
احمدی‌نژاد می گوید سردار محصولی ثروتش را پس از پایان فرماندهی سپاه بدست آورده است.
آقای محصولی در زمانی که فرماندار و استاندار اردبیل بود با حضور در سوآپ نفتی چنین ثروت هنگفتی را به جیب زد و نه با کار کردن در بازار. ایشان آن زمان که هشت هزار متر زمین در جماران را که در اختیار سپاه بود، به قیمت متری 15 هزار تومان خریداری کرده و با قیمت متری 200 هزار تومان فروخت ثروتمند شد.
احمدی‌نژاد به زور پرونده سوآپ نفتی محصولی در وزارت اطلاعات را بیرون کشید تا کسی نتواند به آن استناد کند.
در پرونده عوامل نیروی انتظامی در ضرب و جرح نیروهای شهرداری تهران در دوران خدمت خودم، دادگاه نظامی سردار نقدی را بخاطر برخورد ناشایست با ماموران شهرداری محکوم کرد. اما حالا همان کسانی که در آن زمان در آن پرونده دست داشتند امروز در حلقه یاران آقای احمدی‌نژاد دیده می‌شوند.


اژه ای زیر بار این دروغ نرفت احمدی نژاد، پشت شکنجه برای اعتراف به انقلاب مخملی

دو معاون و 18 مدیرکل و کارمند وزارت اطلاعات برکنار و بازنشسته زود هنگام شدند. گفته می شود علت این پاکسازی گزارش ویژه ای بوده که از سوی وزارت اطلاعات در باره دروغ بودن طرح انقلاب مخملی تهیه و در دو نسخه به رئیس دولت و دفتر علی خامنه ای داده شده است.
برای تهیه‌ این گزارش تمام پرونده‌ ای که از سوی "اطلاعات موازی" و "اطلاعات سپاه" تهیه شده توسط تیم وزارت اطلاعات بازخوانی شده و حتی با شماری از بازداشت شدگان کودتا نیز گفتگوی مجدد شده است. این گفتگوها تماما در نفی بازجویی های گذشته بوده است.
در این گزارش قید شده که مجموعه اتفاقات پس از انتخابات نه تنها هیچ ارتباطی با خارج از کشور ندارد، بلکه هیچ تدارکی از قبل برای آن وجود نداشته و قابل پیش‌بینی هم نبوده است.
پس از تهیه و ارسال این گزارش، احمدی‌نژاد سراسیمه به وزارت اطلاعات رفته و بدون اینکه با وزیر و معاونانش جلسه بگذارد، در جلسه‌ای عمومی با کارکنان ستاد این وزارتخانه گفته است: من از سپاه (نقش آفرین کودتا و بازجوئی های انقلاب مخملی) کاملا راضی هستم. از وزارت اطلاعات راضی نیستم. توطئه‌ی دشمنان برای براندازی نرم باید افشا شود و انتظار دارم وزارت اطلاعات در این زمینه فعال‌تر باشد. برکناری معاونان و مدیران کل وزارت اطلاعات پس از این حضور از محسنی اژه ای خواسته شد، اما وی زیر بار نرفته و به همین دلیل احمدی نژاد وی را برکنار کرد.
این درحالی است که از قول محسنی اژه ای در جلسه دولت نقل شده که نیمی از کارکنان وزارت اطلاعات به میرحسین موسوی گرایش دارند و در انتخابات اخیر به وی رای داده اند.


مرا بشناس

من ایرانی هستم و برای اعتلای نام ایران هر کار پسندیده ای را که به حقوق مدنی و انسانی دیگران خدشه وارد نکند انجام می دهم و این وبلاگ تا زمان سقوط دیکتاتوری در ایران با منبع قرار دادن سایت های روشنفکران ایرانی در زمینه اطلاع رسانی به هم میهنان حق طلب فعالیت خواهد کرد.