هشدار امام راحل را دریابید که: «حواستان را جمع کنيد که نکند يک مرتبه متوجه شويد که انجمن حجتيه‌اي‌ها همه چيزتان را نابود کرده‌اند.------------گاندی : ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند، آنگاه شما پیروز خواهید شد!

Sunday, October 4, 2009

در حاشیه‌ی مذاکرات خفت‌بار هسته‌ای جشن تسليم هسته‌ای


ادامه راه سبز «ارس»: دولت کودتا بعد از پنج سال جنجال و اتهام‌زنی به بزرگان نظام، ماجرای انرژی هسته‌ای ایران را تبدیل به مسخره‌بازاری کرده است که نهایت‌اش زیان پشت زيان برای ملت بوده است. رجزخوانی‌ها و طبل ميان تهی دولت کودتا تا کجا می‌تواند ادامه پیدا کند؟ پشت پرده و پیش روی معامله‌‌ی هسته‌ای ايران چیست؟ يادداشت زیر، درباره‌ی حواشی این تسلیم هسته‌ای است.
عاقبت ایران راضی شد که سوخت هسته‌ای را وارد کند ولی لقمه را دور سر خود بگرداند و ابتدا آن را تا حدّ معیّنی غنی کند و برای غنی‌کردن با درصد بیشتر آنرا به روسیه بفرستد سپس تکنسین‌های فرانسوی از مواد حاصل، میله‌های سوختی لازم را تولید و به ایران ارسال کنند. ایران به پیشنهاد مشابهی چهارسال پیش جواب رد داده بود. در این رابطه شش نکته به نظرم می‌رسد:
اوّل. تمام حرف ایران در طول دوران بحران هسته‌ای این بود که به موجب قراردادهای بین‌المللی و عضویّت در پیمان منع گسترش سلاحهای اتمی، می‌تواند از تمام امتیازهای بهره‌وری از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای - از جمله حقّ غنی‌سازی آن برای مصارف صلح‌آمیز- استفاده کند ولی با این قرارداد ایران عملاً از بخشی از حقوق مشروع خود چشم‌پوشیده است.
دوّم. باید پذیرفت که تمام نیش‌وکنایه‌های دولت جدید به خاتمی و روحانی درباره‌ی کوتاه‌آمدن و تعلیق در زمان آنان دود شد و به هوا رفت زیرا آنان قصد داشتند که با تعلیق، اعتمادسازی کنند تا به ایران اجازه داده شود که خود آنرا تا درصد لازم غنی کند و به خودکفایی دست یابند ولی قرارداد فعلی به معنای عقب‌نشینی از مواضع دولت اصلاحات است.
سوّم. تمام بحث ایران بر سر غنی‌سازی این بود که نمی‌خواست در واردات اورانیوم غنی‌شده به کشوری وابسته باشد حتّی روسیه و خود احتیاج خویش را برآورده کند که با این اوصاف آن احتیاج سر جای خود باقی است و ایران نیز بیش از پیش به روسیه وابسته شده است.
چهارم. داشتن دانش فنّی هم تا آن حدّ مورد نیاز برآورده نشده است و غنی کردن با این مقدار را بدون واردات سانتریفیوژهای آلوده و در مقیاس آزمایشگاهی هم می‌شد کسب کرد.
پنجم. ضررهای اقتصادی این مسئله چیست؟
۱. گرانترشدن هزینه‌ی واردات اورانیوم به دلیل چندمرحله‌ای شدن و گران بودن حمل و نقل اورانیوم‌ غنی‌شده ابتدا از ایران به روسیه و سپس واردات مجدّد آن.
۲. خسارت چندساله بر سر چانه‌زنی هسته‌ای و تحمّل انواع تحریمها و ...( این مصالحه را می‌شد خیلی زودتر از اینها انجام داد)
۳. نباید فراموش کرد که ایران بسته‌های تشویقی ریز و درشت بوش و اوباما را رد کرد تا تعلیق را نپذیرد ولی حالا هم بدتر از تعلیق را پذیرفته است و هم در قبال تهدید این کار را کرده و هیچ امتیاز و تشویقی نیز به دست نیاورده است؛ طرفهای مذاکره‌ی ایران هنوز قانع‌ نشده‌اند و دست از تهدید برنداشته‌اند؛ به قول معروف حاکمیّت ایران هم یک گونی پیاز را خورده و هم... تازه بن‌بست هسته‌ای هنوز خاتمه نیافته است. ما این تجربه( یعنی لجبازی دوسرباخت) را در پذیرفتن قطعنامه‌ی آتش‌بس و بسیاری از مسائل دیگر در این سه دهه داشته‌ایم.
ششم. از دید من دست‌کم سه دلیل برای پذیرش این قرارداد خفّت‌بار وجود دارد:
۱. ترس ایران از تحریمهای قطعی از جمله بنزین( یعنی همان چیزی که همیشه انکار می‌کرد).
۲. ضعف پایگاه داخلی و وجهه‌ی بین‌المللی حاکمیّت ایران پس از بیست و دو خرداد.
۳. ایران از ترس روشدن پایگاههای مخفی و برنامه‌های غیرمجاز احتمالی خود، این تسلیم صوری را پذیرفته تا با پایان دادن به بحران هسته‌ای و برگرداندن پرونده‌ی خود از شورای امنیّت، از کنکاش و جست‌وجوی بیشتر دیگران جلوگیری کند ولی امثال این گزارش نشان می‌دهد که فیصله یافتن قضیّه به این راحتی هم نیست.
وقایع اخیر پس از انتخابات که حاکمیّت ایران را مجبور کرد خلاف تمام شعارهای این سه دهه به مذاکره‌ی علنی مستقیم با امریکا بپردازد و از مواضع چندسال اخیر خود پیرامون بحران اتمی عقب بنشیند، این نکته را آشکار می‌کند که رویدادهای مرتبط با پرونده‌ی هسته‌ای و دیگر ماجراجویی‌های خارجی ایران نیز در آینده به عنوان یک مؤلّفه‌ی بسیار مهم بر فرایند دموکراسی‌خواهی ایران اثر خواهد گذاشت.


تفسیر یک سردار بازنشسته سپاه از سخنرانی فرمانده سپاه فرمانده کل سپاه مردم را دشمن خارجی می داند

HTML clipboardفرمانده سپاه :

 "...حوادث بعد از انتخابات بزرگترین خطر برای محتوای نظام و انقلاب اسلامی در
۳۰ سال گذشته و حتی خطرناک تر از جنگ ایران و عراق بود.

 در این فتنه تا مرز براندازی پیش رفتند. در اتفاقات اخیر تمام نیروهای داخلی
اصلاحات و حامیان خارجی آنها سرمایه گذاری و هزینه کرده بودند تا به پیروزی برسند،
چون می دانستند در صورت بازگشت مجدد به قدرت، ماجرا با دفعه قبل (۲ خرداد ۱۳۷۶)
تفاوت دارد؛ اما با هوشیاری مردم و رهبری حکیمانه مقام معظم رهبری این توطئه عظیم
خنثی شد، هرچند آثار منفی آن همچنان باقی است. حوادث پس از انتخابات وحدت و انسجام
داخلی را خدشه دار کرده و به "اعتبار

 نظام" ضربه ای زد که سال ها طول می کشد تا این آثار منفی جبران شود...."

 فرمانده کل سپاه بار دیگر ناخواسته به موضوعاتی اعتراف کرد که جنبش سبز ایران
ظرف 3 ماه گذشته به صورت های مختلف آن را بیان داشته و مورد قبول نظام واقع نشده
است! بی تردید جنبش سبز ایران اگر چند تا دشمن مثل جعفری فرمانده سپاه داشته باشد
نیازی به دوست ندارد . و اما نکات مندرج در سطور و بین سطور اظهارات جعفری که فرازی
از آن در بالا آمده است به شرح ذیل است:

 1- ایشان حوادث بعد از انتخابات را بزرگترین خطر برای نظام دانسته است. این
اعتراف دقیقا منطبق بر آن چیزی است که جنبش سبز بارها اظهار داشته و مردم با حضور
خود در صحنه بر آن مهر تایید زده اند . حوادث بعد از انتخابات مگر چیزی غیر از حضور
اکثریتی مردم در اعتراض به عملکرد نظام در 20 سال گذشته و خصوصا در 4 سال اخیر است
! آیا غیر از این است که مردم به این باور رسیده اند که خواست آن ها و اراده ملی
اشان نه تنها در نظام جایگاهی ندارد بلکه نظام اسلامی می خواهد با حذف جمهوریت دست
ملت را از تعیین سرنوشت خود کوتاه کند ؟! آیا غیر از این است که خواست ملی با حکومت
های غیر مردمی و زور گو در تعارض قرار می گیرد و به عنوان یک خطر قلمداد می گردد .
آیا جعفری با این سخنان خود مطلبی غیر از این را اعتراف کرده است ؟

 2- جعفری حوادث بعد از انتخابات و در اصل اعتراض اکثریت ملت بر تقلب
انتخاباتی و ظلمی که نظام بر ملت روا می دارد را خطرناک تر از جنگ ایران و عراق
دانسته است! آیا این نظرچیزی غیر از این را اعلام می دارد که امروز کلیت نظام در
برابر اکثریت ملت به عنوان یک دشمن آن هم دشمنی در حد یک بیگانه و آن هم بیگانه ای
در حد صدام قرار گرفته است ؟ و آیا این اظهارات چیزی غیر از انتقاد و اعتراض مردم
به نظامی است که تا پای قتل و شکنجه و تجاوز به مردم خود پیش رفته است ؟

 3- جعفری می گوید تا مرز براندازی در حوادث بعد از انتخابات پیش رفتند. در
این اعتراف بس نکته ها آشکار و پنهان قابل احصاء است. اول این که تلقی سپاه از
اعتراضان نرم اکثریت ملت که فقط پرسیده است رای من کجاست ؟ براندازی بوده است و
طبیعی است در مقابله با اعتراضات مردمی از توانی در سطح و اندازه توانی که برای
نیروهای برانداز باید به کار گرفته شود بهره برده است . این حرف جعفری تاییدی است
بر اظهارا آقای خاتمی که گفت بعد از انتخابات جنایت ها شده است و یا آقای کروبی که
گفت و وعده داد در جلسه دادگاه خواهم گفت رفتار این ها با مردم به گونه ای بوده است
که روی شاه را سفید کرد . وقتی برداشت و تحلیل فرمانده سپاه از اعتراض آرام ملت
براندازی است معلوم است در مقابله با آن ها چه خواهد کرد . این اعتراف دلیل بارزی
است بر این که جنایت صورت گرفته حجمی به مراتب بیش از آن چیزی دارد که حتی اصلاح
طلب ها می گویند .

 دوما فرمانده سپاه ناخواسته با این حرف اعتراف می کند که اکثریت ملت دیگر این
نظام را بر نمی تابد و برایش نظام موجود مورد قبول نیست !

 4- فرمانده سپاه اعلام کرده است اگر اصلاح طلب ها روی کار می آمدند این بار
حضورشان با دوم خرداد 76 متفاوت بود! آیا این حرف غیر از این است که نظام موجود صد
در صد در جهت خلاف مصالح و خواست ملی حرکت می کند؟ وقتی نظام طبق نظر فرمانده سپاه
ازروی کار آمدن یک دولت مردمی و بر اساس رای اکثریت ملت به عنوان براندازی نام می
برد مشخص است که حکومت فعلی در ایران از چه جایگاهی در بین مردم برخوردار می باشد و
از این مهمتر چه جایگاهی را برای ملت خود در نظر دارد .

 5- وقتی جعفری از خواست اکثریت به عنوان براندازی نام می برد عملا به ملت
اعلام جنگ می دهد. چیزی که شاه با آن یال و کوپالش هرگز به این وقاحت به زبان
نیاورد . او به ملت گفت پیام شما را شنیدم اما این ها طبق اظهارات جعفری می گویند
پیام شما برای ما حکم براندازی دارد! حتی هیچ حکومت غاصبی که سرزمینی را غصب کرده
باشد در مقابل مردم آن سرزمین و خواست آن ها با این ادبیات سخن نمی گوید !

 از فرمانده ای که به طور مستمر از سر دردی مزمن به دلیل موجی بودن رنج می برد
بیش از این انتظار نمی رود! هر چه ایشان بیشتر سخن بگوید به نفع ملت است.

سته‌ گل‌های رييس دولت کودتا در توصیف رسانه‌های میلی هر که نقشِ خويش می‌بیند در آب

موج سبز آزادی: این عبارات را به شيوه‌های مختلف می‌شود فهمید، نقد کرد و
به کار بست! البته مسؤولیت ما دفاع از رسانه‌های غربی نيست. هر اندازه هم که شواهد و اطلاعات قابل سنجش – نه از جنس اظهار نظرهای رمالانه – در اختیار داشته باشید که رسانه در جهان غرب مقوله‌ای «دولتی» نیست، باز هم نکته‌ی مهم اين اظهارات احمدی‌نژاد اینها نیست. در حقیقت او یک گام بلند را بر می‌دارد که ديگران نمی‌توانستند به آسانی بردارد.
محمود احمدی‌نژاد ميان کشورهای «استکباری» و رسانه‌ای که ابتدا خبر دروغ جعل می‌کنند و سپس آن را تبدیل به سند کرده و به استناد به آن حمله می‌کنند، ارتباطی تنگاتنگ بر قرار کرده است. در واقع، این از معدود دفعاتی است که سخنانی کاملاً درست و به حق از دهان او خارج شده است. او راست می‌گويد. رسانه‌ای که دروغ جعل می‌کند و افترا می‌زند و پرونده‌سازی می‌کند، نمی‌تواند رسانه‌ای باشد جز در حکومتی «استکباری». در جایی که عدالت، اخلاق و قانون حکمفرما باشد، قاعدتاً نباید چنین فجایعی در حوزه‌ی رسانه رخ بدهد. اما واقعیت‌های موجود اين‏ها است: رسانه‌ی ملی، سال‌های سال است که در خدمت قدرت سياسی قرار دارد و هیچ نقش مستقل از قدرتی ندارد. رسانه‌ی ملی، به میل قدرت عمل می‌‌کند و در انتقال حقیقت و پرهیز از جعل و افترا سخت نارساناست! رسانه‌ی ملی به ويژه در ماه‌های اخیر تبدیل به «زرادخانه‌ی اصلی» دولت کودتایی محمود احمدی‌نژاد شده است و دولت او بدون رسانه‌ی میلی فعلی و رسانه‌های مفتری و دروغ‌پراکن فارس‌نيوز، رجانیوز، ایرنا و کيهان که تبدیل به حياط خلوت نيروهای نظامی که عملاً کارشان سلب امنيت از جامعه و انديشمندان شده است، حتی يک روز هم دوام نخواهد آورد.
رييس دولت کودتا به درخشان‌ترین وجهی کليد بقا و زوال خود را در برابر چشمان منتقدان‌اش نهاده است: او تنها با رسانه‌های «استکباری» که کارشان استکبار، گردنکشی، استعلا و استخفاف است، دوام می‌آورد. هر رسانه‌ای که بتواند اولاً دروغ‌پردازی‌های بزرگ این رسانه‌ی خادم به قدرت، خائن به ملت و استکباری ميلی را افشا کند، رسانه‌ای است که سخت مغضوب او خواهد بود؛ چنين رسانه‌ای زرادخانه‌ی دروغ او را بی‌خاصيت می‌کند. اين تازه خاصيت رسانه‌های رقیب است. اما اگر اختيار این رسانه‌ی ملی که در غياب نظارت ملت و پاسخگویی به «همه‌ی ملت»، عملاً ارگان دستگاه کودتاست، به دست ملت بيفتد و از کرنش کردن بر آستان قدرت به سوی ایستادن در جانب حق و عدالت برود، آن وقت است که زوال و فروپاشی «يکروزه»ی دولت کودتا را خواهيم ديد. بیهوده نیست که صدا و سيما و رسانه‌هایی که امروز توپخانه‌ی اصلی او هستند – و ديروز هم همین می‌کردند – این اندازه محل توجه هستند.
محمود احمدی‌نژاد می‌فهمد از چه سخن می‌گويد. تنها تفاوت‌اش اين است که ما وقتی سخنان او را می‌شنويم باید بتوانيم آنها را رمزگشايی کنيم. اينها وصف حال خود اوست و دستگاهی که او را با دروغ و تقلب به قدرت رسانده است. يکی از بهترين و بلندترين اقبال‌های جنبش سبز این است که محمود احمدی‌نژاد فردی است حراف که از ظاهر شدن در برابر رسانه‌ها و حضور پر جنجال لذت می‌برد. همين لذت‌های کودکانه‌ی او اسباب افشای سخنانی می‌شود که ملت نمی‌توانند به سادگی بگويند. پس زنده باد محمود احمدی‌نژاد، افشاکننده‌ی دروغ‌های خودش!



Saturday, October 3, 2009

عکس : ديلی تلگراف : مردي (احمدی نژاد) که وعده محو کردن اسرائیل را از روی نقشه داد گواهی يهودی بودن خود را آشکار کرد

ديلی تلگراف :[ahmadi_jews_dail_tekgraph11.jpg] يک عکس از شناسنامه احمدی نژاد در زمان انتخابات مارس 2008 به روشنی نشان ميدهد که خانواده وی ريشه يهودی دارد. نگاهی نزديکتر به شناسنامه آشکار ميکند که احمدی نژاد قبلا نام حانوادگی سبورجيان که يک نام يهودی  است و به معنی بافنده پارچه ميباشد داشته است.
برای بزرگ نمائی روی عکس کليک کنيد.

امامزاده جدید، مستر اوباما حقیقتاً معجزه می کند

جشن مفصلی در بیت راه افتاده و همگی صدای موزیک را بلند کرده و در حال رقص باباکرم بصورت جماعت هستند. بعد از اینهمه اخبار دیوانه کننده از راهپیمائی سبزها در روز قدس و حرکت کوبنده اعتراضی دانشجویان در بازگشایی دانشگاهها و صندلی های خالی در نیویورک، اخبار خوشی از ژنو و واشنگتن می رسد.
همه بجان قذافی دعا می کنند که ورد غلبه بر بحران را در مجمع عمومی سازمان ملل به احمدی نژاد یاد داد. قذافی همیشه در رهبران ایران تأثیرگزار بوده است. در اوایل انقلاب وی به رهبران جمهوری اسلامی گفته بود من در لیبی بیشتر از شما اعدام کرده ام ولی اجازه نداده ام هیچ خبری از آن منتشر شود، شما برای چه همه اعدامها را اعلام می کنید؟ رهبران نظام هم دیدند حرف بسیار عمیقی است و آنرا بگوش گرفته و دیگر اعدامها را تبلیغ نکردند. اینبار هم قذافی در نیویورک به احمدی نژاد گفته بود آیا حکومت مهمتر است یا بمب اتم؟ من خودم همه سانتریفیوژها و نقشه های بمب اتم را بار یک کشتی کردم و فرستادم آمریکا ولی در عوض حکومتم را نجات دادم. اینبار هم پند قذافی رهبران نظام را خوش آمد.
جلیلی در ژنو موفق شد یک وقت ملاقات خصوصی با ویلیام برنز معاون وزارت خارجه آمریکا گرفته و پشت درهای بسته پیام رهبر را به وی برساند. ویلیام برنز همان فردی است که در لیبی قذافی را متقاعد کرد همه داروندار هسته ای اش را بار کشتی کند و به امریکا بفرستد، خود وی نیز بهنگام بارگیری و حرکت کشتی در لیبی ناظر جریان بود، اصولاً برنز تخصص خوبی در راحت کردن دیکتاتورها از شر امور هسته ای دارد.
با دستور رهبر، جلیلی موفق شد اولین مصاحبه بدون بسم الله الرحمن الرحیم خود را با خانم کریستین امان پور از شبکه سی ان ان انجام دهد و به آمریکائی ها اعلام کند که جمهوری اسلامی تا کجا به اصول خود پایبند است. جلیلی در جلسه کوتاهی با برنز پذیرفت که بازدید از سایت غنی سازی قم ظرف دو هفته آینده انجام شود و همچنین همه اورانیوم غنی شده را از ایران خارج و به کشور ثالثی بفرستند تا برای جمهوری اسلامی در درجه خلوص بالاتری غنی سازی کرده! و هر وقت نیروگاه هسته ای ایران راه افتاد! و بدون سوخت ماند! آنرا بیاورند و تحویل نیروگاه بدهند. آمریکائی ها هم زرنگ شده اند، بجای اینکه یک کشتی بفرستند و سانتریفیوژهای دست دوم پاکستانی را به آمریکا ببرند، می خواهند یک هواپیما بفرستند و فقط اصل مطلب، یعنی اورانیوم غنی شده را تحویل بگیرند.
منوچ هم از واشنگتن خبر داده که بطور اتفاقی هنگامی که در ایستگاه اتوبوس منتظر بوده، ناگهان با چند نماینده کنگره آمریکا روبرو شده و با آنها مذاکره کرده است، وی به رهبری اطمینان داد که آنها قطعاً نماینده کنگره آمریکا بوده اند زیرا آمریکائی را بطور سلیس صحبت می کرده اند. نمایندگان کنگره که آنها هم مثل منوچ منتظر اتوبوس بوده اند، به وی اطمینان داده اند که حکومت ایران پابرجا خواهد ماند و جای نگرانی نیست.
این امامزاده جدید، مستر اوباما حقیقتاً معجزه می کند.
اوباما هم امشب با اعتماد بنفس خاصی در تلویزیون حاضر شد و با لحنی که معمولاً کشور کومور را خطاب می کند گفت که بازدید از سایت مخفی قم باید ظرف دو هفته آینده و بطور نامحدود انجام شود. اوباما همچنین موافقت جمهوری اسلامی برای خروج اورانیوم غنی شده از ایران را گامی مثبت دانست. وی گفت صبر ما نامحدود نیست و چنانچه جمهوری اسلامی در انجام وظایفش کوتاهی نموده یا از آنها تخطی نماید، مذاکرات قطعاً دیگر ادامه نیافته و آمریکا راه دیگری را انتخاب خواهد کرد.
رهبر برای قانع کردن سرداران و بسیجیان نیز زحمت زیادی نباید بکشد، وی در توجیه فتوحات ژنو و واشنگتن، در ملاقات فردا با پاسداران و بسیجیان هاج و واج، به آنها خواهد گفت کشوری که یک دختر دانش آموز 16 ساله آن در زیرزمین خانه اش با ابتدائی ترین وسایل انرژی هسته ای تولید می کند نباید از تسلیم کل اورانیوم غنی شده نطنز و قم به آمریکا هراس داشته باشد. رهبر به آنها نوید می دهد که جمهوری اسلامی زندگی دوباره ای پیدا کرده و همه باید بجای زانوی غم بغل کردن به طرب و شادی بپردازند.



مریم صبری، دلیل عزل حسین طائب

پس از پخش ماجرای دردناک مریم صبری و ظلمی که در زندان ولایت فقیه بر وی رفته بود، با توجه به اینکه توصیف وی از محل بازداشتش بسیار شبیه به بازداشتگاه خیابان سئول معروف به ابوغریب بوده، همین نکته سبب می شود که مصلحی وزیر اطلاعات موضوع را پیگیری نموده و گزارشی تهیه نماید. بر اساس این گزارش نام مریم صبری جزو بازداشتی های این بازداشتگاه می باشد ولی بر خلاف رویه معمول که باید پرونده به رؤیت قاضی رسیده و توسط قاضی، نسبت به ادامه بازداشت یا آزادی در ازای وثیقه تصمیم گیری شود، مریم صبری بدون طی مراحل قضائی آزاد شده است. بازجوی مربوطه مورد تحقیق قرار گرفته و وی ابراز می دارد که آزادی مریم صبری و تعداد دیگری از دختران بازداشت شده به دستور حسین طائب صورت گرفته است. تیم وزارت اطلاعات به سراغ تعدادی از این دختران رفته و متوجه می شوند که آنها نیز سرگذشتی مشابه مریم صبری داشته اند و در این بازداشتگاه مورد تعرض قرار گرفته اند.
 وزیر اطلاعات گزارش را برای رهبری برده و طائب توسط رهبر برای ادای توضیحات فرا خوانده می شود، طائب این اتهامات را ساختگی دانسته و آنرا نتیجه انتقام جوئی مصلحی از خود می داند، زیرا قبل از مصلحی قرار بوده طائب بعنوان وزیر اطلاعات معرفی شود و اینک مصلحی می خواهد این رقیب احتمالی خود در آینده را با این اتهامات از میان بردارد. گروه مستقلی از قوه قضائیه پرونده را بررسی و کثافتکاری طائب را تائید می کند.
 رهبر علیرغم میل باطنی خود و با وجود مقاومت فرزندش مجتبی، بدلیل تعدد موارد خلاف و ابعاد بسیار زشتی که این تخلفات داشته، سرانجام به عزل طائب رضایت می دهد. بنا به گزارش هیأت قوه قضائیه، اعمالی که طائب مرتکب شده قابل قیاس با پرونده حجت الاسلام میثم، قاضی شرع و رئیس دادسرای منکرات اهواز است. این قاضی شرع سالها پیش در اهواز بعنوان رئیس دادسرای منکرات، به تعداد بسیار زیادی از دختران بازداشتی تجاوز نموده بود. اکثر این دختران بدلیل کامل نبودن حجاب اسلامی و یا پوشش نامناسب، توسط گشت دستگیر شده و به بازداشتگاه منکرات منتقل شده و در اختیار قاضی پست فطرت قرار می گرفتند. هنگامی که بدلیل فساد و جنایات بیشمار، و شکایت تعداد زیادی از مردم اهواز، هیأتی از قوه قضائیه برای رسیدگی موضوع به اهواز رفت، تنها ظرف چند روز و پس از صحبت با تعدادی از دختران مورد تجاوز قرار گرفته و بازجویی از قاضی شرع و زیردستانش، مستقیماً موضوع را به رهبر گزارش دادند و خواستار مداخله وی شدند، زیرا رئیس قوه قضائیه خواستار این شده بود که قاضی میثم بازداشت و به زندان تهران منتقل شود و شاکیان مربوطه نیز در دادسرای تهران شکایاتشان را مطرح نمایند تا رسیدگی شود و از نظر هیأت اعزامی به اهواز این موضوع می توانست منجر به یک آبروریزی وحشتناک برای روحانیت و نظام شود. با حکم رهبری، قاضی شرع متجاوز بدون هیچگونه محاکمه ای همانشب اعدام شد. فردای آنروز با پخش شدن خبر اعدام این جنایتکار، شهر اهواز به تشنج کشیده شد و مردم خشمگین به خیابانها ریختند.
 حکومت در حال حاضر در موقعیتی نیست که بخواهد طائب را اعدام کند تا بر جنایتهای او سرپوش بگزارد و در عین حال زنده ماندن طائب نیز سبب می شود تا در جنگ داخلی حکومت، هر روز برگ دیگری از پرونده ننگین وی برملا شود. شاید تدبیر رهبر این باشد که برای تکذیب شایعات، پست جدید و کم اهمیتی به طائب بدهند و پس از مدتی در جاده چالوس ماشینش را به دره رهنمون سازند و نقطه ای بر پایان داستان سیاه طائب بگزارند.


چرا باید وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، ام القرای جهان اسلام، بعنوان نماینده رسمی نظام ولایت فقیه، بدون دعوت و بدون استقبال، عازم واشنگتن شود؟

اوباما قدرتمندتر است یا خدا؟ اگر این سئوال را از جواد لاریجانی بپرسید قطعاً جواب خواهد داد هیچکدام، نیک براون از هر دو اینها قویتر است، ولی پاسخ سفیر ویژه خامنه ای به این سئوال فرق می کند. منوچ متکی هفته قبل در نیویورک بود و بفاصله چند روز مجدداً عازم آمریکا شد تا نامش بعنوان اولین وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی که پایش را در واشنگتن، پایتخت شیطان بزرگ می گذارد ثبت شود.
در سال 1377 خاتمی برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک سفر نمود ولی در جلسه افتتاحیه و در سخنرانی کلینتون حضور نیافت، عصر آنروز کلینتون بر خلاف خاتمی بهمراه وزیر امور خارجه اش پای سخنرانی خاتمی نشست و در پایان همراه با دیگر حضار، برخاست و خاتمی را بخاطر سخنانش تشویق نمود. هیأت آمریکایی تلاش زیادی نمود که ترتیب ملاقاتی بین کلینتون و خاتمی را بدهد. خاتمی برای دادن اطلاع به خامنه ای با وی تماس گرفت و موضوع را گفت و در مقابل مخالفت خامنه ای، از انجام چنین دیداری حمایت نموده و آنرا بنفع ایران دانست، در انتهای مکالمه تلفنی، خامنه ای خود را به قلب درد زد و رئیس دفترش گلپایگانی گوشی را گرفته و به خاتمی هشدار داد که شما باعث شدید قلب رهبر درد بگیرد و اگر چنین ملاقاتی انجام شود موضع رهبری بسیار شدید الحن خواهد بود. نهایتاً خاتمی از دیدار با کلینتون منصرف شد.
و امروز دقیقاً 12 سال پس از آن فرصت تاریخی، خامنه ای در حالی که قلب دردش خوب شده، منوچ خان را برای دریوزگی به واشنگتن می فرستد. وزیر امور خارجه یک کشور، هرگز بدون دعوت رسمی، عازم کشور دیگری نمی شود و در عرف دیپلماتیک دنیا، همه می فهمند که این اقدام جمهوری اسلامی در چه درجه ای از حقارت و پستی است.
تئوریسین های ولایت فقیه و آنهایی که معتقدند ولایت فقیه را خداوند منصوب کرده است و خامنه ای را نائب امام زمان می دانند باید به این پرسش پاسخ دهند که چرا ولایت فقیه منصوب خدا و جانشین امام زمان، بجای اینکه دستش را بسوی خدا دراز کرده و از او کمک بخواهد، دستانش را با خفت و خواری بسوی اوباما دراز کرده و از او یاری می خواهد؟
احمدی نژاد هم، در نیویورک، بارها در مصاحبه هایش تکرار کرد که حکومت ایران برای سارکوزی و گوردون براون ارزشی قائل نیست ولی "اوباما" فرق می کند. اینهمه سر به خاک سائیدن در برابر اوباما از سوی احمدی نژاد، حتی برای خبرنگاران هم عجیب بود.
12 سال پیش خاتمی در سخنرانی کلینتون حاضر نبود ولی کلینتون برای شنیدن سخنرانی خاتمی به مقر سازمان ملل آمد، 12 سال بعد احمدی نژاد مؤدبانه پای سخنرانی اوباما نشست ولی هنگام سخنرانی خودش، هم صندلی هیأت آمریکائی و هم صندلی های بیشمار دیگری خالی بودند.
در منبع آب پادگانهای سپاه و پایگاههای مقاوت بسیج هم بقدری پودر بی غیرتی ریخته و بخوردشان داده اند که حتی یک نفرشان هم ادای آدمهای غیرتی را در نمی آورد و نمی پرسد که چرا باید وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، ام القرای جهان اسلام، بعنوان نماینده رسمی نظام ولایت فقیه، بدون دعوت و بدون استقبال، عازم واشنگتن شود؟
بعد از بازگشت احمدی نژاد از نیویورک، در بین سران حکومت شایع شد که در این سفر چند واسطه آمریکائی پیدا کرده اند که دارای نفوذ بسیار زیادی در دولت آمریکا بوده و قول داده اند که ترتیب ملاقاتی با اوباما یا یکی از مسئولین کاخ سفید را بدهند. البته باور کردن اینکه در آمریکا هم چنین افرادی وجود داشته باشند، برای حکومت ایران که همه مناسباتش بر اساس روابط و نه بر اساس ضوابط استوار می باشد بسیار راحت است. قطعاً یکی از همین افراد متنفذ ملاقاتی با یکی از مسئولین کاخ سفید ترتیب داده و نظام هم با سرعت تمام منوچ خان را برای درک این فیض عظمی راهی آمریکا نموده است. حال فرق نمی کند که فرد مذکور OBAMA باشد یا اینکه BO ، مهم این است که از کاخ سفید آمده باشد.
هنگامی که در زمان ریگان، مک فارلین با هواپیمای اختصاصی در فرودگاه تهران به زمین نشست تا با سران جمهوری اسلامی ملاقات نماید، بهمراه خود یک کیک، یک عدد انجیل و یک قبضه کلت کمری هدیه آورده بود، حدس بزنید منوچ بعنوان میهمان ناخوانده، هنگامی که وارد واشنگتن شده چه چیزهایی دستش بوده است؟



میرحسین موسوی: جنبش اعتراضی بیش از مسئولان نسبت به منافع ملی متعهد است/ خارجی ها مترصد امتیازگرفتن از مسئولان ناکارآمد کشور هستند.

به گزارش «پارلمان‌نیوز»، مهندس موسوی با شورای مرکزی فراکسیون خط امام مجلس دیدار کرد و طی سخنانی خطاب به آنها گفت:
 نیاز به وحدت ملی امروز بیش از هر زمان دیگری در کشور بین مردم احساس می‌شود. خط‌ کشی‌هایی که مردم را به گروه‌ها و یا دسته‌بندی ها تقسیم می‌کرد اعتبار خود را از دست داده است.
 جنبش سبز که بعد از انتخابات در حال گسترش و تعمیق است شرایط خاص را در کشور ایجاد کرده است.  کسانی که بقای خود را در اختلاف میان مردم می‌بینند پیش از این خط‌کشی‌های کاذبی را ایجاد کرده بودند که موجب شده بود بخش‌هایی از مردم از نظام و حتی جامعه قهر کنند و گاهی این قهر خود را با تفاوت‌های ظاهری اعلام نمایند، اما  امروز بر اثر تغییراتی که این جنبش ایجاد کرده است  همه به سرنوشت کشور علاقمند شده‌اند.
 اینکه مردم نسبت به هم مهربان‌تر شده‌اند و آستانه تحمل آنها نسبت به یکدیگر بالاتر رفته است از دستاوردهای شرایط کنونی است که اگر به عنوان یک فرصت به آن نگاه شود می‌تواند به کم کردن شکاف‌ها و تقویت وحذت ملی منجر شود.
 به نظر من در شرایط کنونی کشور احزاب و تشکل‌های گوناگونی وجود دارد که وجود آنها مهم و مغتنم و ایجاد حزب جدید نمی‌تواند به ظرفیت‌های موجود کشور اضافه کند، در حالی که تقویت هسته‌های اجتماعی ظرفیت جدیدی را در جنبش اجتماعی مردم ایجاد و تقویت می‌کند.
 تجربه ما از همان ابتدای شروع فعالیت‌های انتخاباتی و با طرح شعار «هر ایرانی یک ستاد» بسیار موفق بود.امروز یک شبکه اینترنتی در فضای مجازی شکل گرفته است که در فقدان رسانه بسیار مؤثر عمل می‌کند و هسته‌های اجتماعی که در ورای این فضای مجازی فعال هستند آسیب‌پذیری کمتری دارند و اعضای این هسته‌ها ماهیتی پویا به جنبش داده‌اند که ما را بیش از بیش به کارآمد بودن این تشکیلات امیدوار کرده است.
 برای نمونه برای روز قدس هیچ اطلاعیه‌ای داده نشد، ولی این حضور عظیم در راه‌پیمایی روز قدس را شاهد بودیم و این در شرایطی بود که با تهدیدات انجام گرفته و حوادثی که در طول سه ماه گذشته اتفاق افتاده بود بسیاری از خانواده‌ها فرزندانشان را از حضور در خیابان به دلیل نگرانی‌هایی که داشتند بر حذر داشته بودند و این به جز نتیجه و اثر این شبکه نبود.
 حساسیت مردم نسبت به رفتار و اظهارنظرهای مسئولان بسیار زیاد شده است و هیچ حرف و عملی از دید آنان دور نمی‌ماند. به کلیه کسانی که فکر می‌کنند اظهارنظر و اقدامات آنها در جامعه مؤثر است توصیه می کنم در رفتار و گفتار خود دقت کنند، به فضای خشونت در جامعه دامن نزنند و به حساسیت‌های مردم توجه داشته باشند.  امروز پاسخ مردم به اشتباهات این افراد بسیار سریع است. متولیان براساس تحلیلی نادرست زمینه‌ساز شرایط نامناسبی در آینده هستند که می‌تواند هزینه‌های بیشتری را به کشور تحمیل نماید. برخی حوادث مانند اتفاقات بازداشتگاه کهریزک و برخوردهای خلاف قانون با افراد بازداشتی و نیز برخوردهای تند با دانشجویان فضای جامعه (بویژه جوانان) را بسیار تند کرده است. برعهده همه است که با خویشتن‌داری و بردباری و بویژه اجتناب از برخوردهای ناخواسته از سوی عوامل امنیتی و انتظامی از رادیکال‌تر شدن فضای جامعه جلوگیری شود.
 جنبش اعتراضی مردم به مراتب بیشتر از مسئولان رسمی نسبت به منافع ملی متعهد است. کشور‌های خارجی با امید بستن به عدم کارآمدی مسئولین مترصد امتیازگرفتن از کشور هستند. ما باید صیانت از منافع ملی را در اولویت توجهات خود قرار دهیم. لذا ما نمی‌توانیم با تحریم کشور و تضییع حقوق ملی خود توسط کشورهای دیگر موافق باشیم و نباید اجازه داده شود که با رفتارهای ماجراجویانه هزینه‌های بیشتری به مردم تحمیل شود.
 امروز کسانی که در سوابق عملکردشان شواهد روشنی از گرایش به غرب و بیگانگان (از جمله محمد جواد لاریجانی- پیک نت) وجود دارد ما را متهم به همسویی با منافع بیگانگان می‌کنند و یا سعی می‌کنند با پرونده‌سازی فضای فشار ایجاد کنند.  ولی این اعمال سودی برای اینها نخواهد داشت، و بنده امیدوارم در کنار بدخواهی و تهمت‌زنی کمی عقل و تدبیر هم وجود داشته باشد.
 امروز تأکید یکپارچه در سطح ملی بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کارساز و راهگشاست. قانون اساسی میراث ماندگار امام و شهیدان و میثاق ملی ماست که ظرفیت‌های بسیار زیادی برای گذر از بحران کنونی در آن نهفته است. ما باید بر این ظرفیت‌ها و استفاده از امکانات قانون اساسی به عنوان راه حل یگانه برای حل مشکلات کشور تأکید ویژه داشته باشیم.
 (این سخنان سنجیده را مقایسه کنید با سخنان نسنجیده ای که فرمانده کل سپاه پاسداران در همایش بسیج دانشجوئی ایراد کرده و ما خلاصه بخشی از آن را که مربوط به اعتراف به کودتاست درهمین شماره پیک نت منتشر کرده ایم. مشروح سخنان فرمانده سپاه را می توانید روی سایت خبرگزاری وابسته به کودتا "فارس" بخوانید تا خود در باره این ادعای ما قضاوت کنید!)


اعتراف دوباره فرمانده کل سپاه به کودتای انتخاباتی 22 خرداد

HTML clipboardسرلشکر عزیز جعفری
فرمانده کل سپاه پاسداران، برای چندمین بار، در یک سخنرانی به کودتای 22 خرداد
اعتراف کرد.


عزیز جعفری که
تاکنون در چند نوبت نشان داده آدمی است که کنترل اعصاب خود را ندارد و به همین دلیل
حرف هائی می زند که دردسر آفرین می شود، روز گذشته- جمعه
-
در
گردهمایی


مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه های ایران، که با هدف تشویق بسیجی های داخل
دانشگاهها به مقابله با دانشجویان معترض به کودتا برگزار شده بود حاضر شده و طی
سخنانی گفت: «حوادث بعد از انتخابات بزرگترین خطر برای محتوای نظام و انقلاب اسلامی
 در
۳۰
سال گذشته و حتی


خطرناک تر از جنگ ایران و عراق بود. در این فتنه تا مرز براندازی

پیش
رفتند
.
در
اتفاقات اخیر تمام


نیروهای داخلی اصلاحات و حامیان خارجی آنها سرمایه گذاری و هزینه کرده


بودند تا به پیروزی برسند، چون می دانستند در
صورت بازگشت مجدد به قدرت،


ماجرا با دفعه قبل (
۲
خرداد

۱۳۷۶)

تفاوت دارد؛ اما با هوشیاری مردم و


رهبری حکیمانه مقام معظم رهبری این توطئه عظیم خنثی
شد، هرچند آثار منفی

آن
همچنان باقی است. حوادث پس از انتخابات وحدت و


انسجام داخلی را خدشه دار کرده و به "اعتبار نظام" ضربه ای زد که سال

ها
طول می کشد تا این آثار منفی جبران شود.»

ترجمه این
سخنان فرمانده کل سپاه پاسداران جز این نیست که با رهبری حکیمانه رهبر، علیه پیروزی
موسوی کودتا شد. آن مردمی که که ایشان از هوشیاری آنها سخن می‌گوید، نه مردم، زیرا
هیچکس مردم را در روزهای اعتراضات در برابر مردم ندید، حتی 10 هزار نفر از رای
دهندگان به احمدی نژاد را هم کسی در خیابان ها ندید. بنابراین مردم مورد اشاره
ایشان همان موتورسوارها و چماق بدست ها و قمه کش ها و متجاوزین به پسران و دختران و
تیراندازان از فراز بام ها بسوی مردم و شکارچیان انسانی بودند که تحت حمایت نیروی
انتظامی و سپاه پاسداران مردم را به خاک و خون کشیدند.




هیات اتمی ایران در ژنو زانو زد! عقب نشینی اتمی نتیجه کودتا علیه مردم بود

مذاکرات یک روزه اتمی در ژنو پایان یافت. مذاکراتی که در آن نمایندگان 1+5 و هیات نمایندگی جمهوری اسلامی حضور داشتند. این مذاکرات، برخلاف آن آتش تهیه ای که با ارسال بسته جهانی توسط حاکمیت جمهوری اسلامی فراهم ساخته بودند، نه روی تغییر ساختار سازمان ملل، نه روی خلع سلاح جهانی و نه روی طرح اقتصادی پیشنهاد شده، بلکه مشخصا روی فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی متمرکز شد. چیزی که هیات ایرانی حاضر در اجلاس با بسته پیشنهادی و آتش تهیه ای که به آن اشاره شد، قصد تن ندادن به آن را داشت. آنها که در بازی سیاسی بسیار ماهر تر از علی خامنه ای و کارشناسان حاضر دربیت رهبری و فرماندهان سپاه هستند، در آستانه این اجلاس و درست زمانی که احمدی نژاد درنیویورک بود، اطلاعات مربوط به سایت اتمی قم را فاش ساختند. برگی که با این افشاگری به زمین زده شد، تمام پیش بینی های حاکمیت جمهوری اسلامی را برهم زد و قطار مذاکرات 1+5 درست روی همان ریلی قرار گرفت که جمهوری اسلامی می خواست جلوی آن را بگیرد.

نتیجه ای که از این نشست و مذاکرات بدست آمد و صدا و سیمای جمهوری اسلامی بسیار کوشیده است روی آن خاک بپاشد و این مذاکرات را یک پیروزی اتمی معرفی کند، این بود:

1- غنی سازی اورانیوم – با در صد بالا- در ایران متوقف شده و در یک کشور ثالث و با هدف بهره گیری از آن برای فعالیت های داروئی – آنچه که طرف ایرانی ادعا کرده- منتقل می شود.

(این توافق تقریبا، همان پیشنهادی است که نزدیک به 4 سال پیش روسیه توسط دبیر شورای عالی امنیت ملی این کشور که به تهران اعزام شده بود ارائه کرد و بلندپروازی های رهبر مانع قبول آن شد.)

2- درهای سایت محرمانه قم که هفته گذشته خبر آن همراه با عکس های ماهواره ای انتشار یافت برای بازرسی به روی بازرسان سازمان انرژی اتمی گشوده می شود و برای این کار رئیس این آژانس که آخرین هفته های ریاست خود را می گذراند، همراه با یک هیات راهی ایران می شود.

3- دو هفته دیگر پیش مذاکراتی آغاز می شود که مقدمه مذاکرات اصلی است که متعاقب آن و تا پیش از پایان ماه اکتبر برگزار خواهد شد. مذاکراتی که در آن طرف ایرانی موظف به ارائه گزارشی دقیق تر از فعالیت اتمی ایران و ثابت کردن عدم سمت گیری نظامی این فعالیت هاست.

 تنها، پس از طی این مراحل و اجرای این توافقات است که مذاکرات می تواند "تحریم های جدید" را از دستور کار خارج ساخته و مقدمات خارج ساختن پرونده اتمی ایران از دستور کار شورای امنیت سازمان ملل را فراهم سازد.

آنچه که در بیانیه "اوباما" در پایان مذاکرات ژنو به آن اشاره شده، همین نکات آخر و نتیجه ایست که از 3 توافق یاد شده در بالا استنباط می شود. این اشاره بیانیه رئیس جمهوری امریکا که دوران حرف برای حرف زدن پایان یافته و زمان شفاف سازی قطعی است و حکام اتمی -1+5- اینبار متحدا با ایران مذاکره می کنند و تصمیم میگیرند، اشاره ایست که باید جدی تلقی شود.

شاید هنوز در جلسات اتمی رهبر و شماری از فرماندهان سپاه "بازی مذاکره" و "گفتگوی زمان بر" بعنوان راه چاره پیشنهاد شود و این که دراین فاصله بتوان بار دیگر روسیه را از امریکا جدا کرد و دو مخالف – چین و روسیه- را برای رد تحریم های جدید پشت جمهوری اسلامی قرار داد، اما چنین پیشنهادهائی زمینه اجرائی نه دارد و نه خواهد داشت. بزرگترین دلیل آن ضعف شدید حاکمیت، بحران مشروعیت، آتش خفته اعتراضات مردمی در زیر خاکستر خشم و ضربه تاریخی است که به پشتوانه و حمایت مردمی سپاه و بسیج در جریان انتخابات اخیر و کودتای متعاقب آن واقع شد. در این ضربه تاریخی، تندیسی که با تبلیغات بی امان 20 ساله از علی خامنه ای ساخته بودند و او را برفراز کشاکش های حکومتی معرفی می کردند شکست و در عرض 10 روز چند ده میلیون مردم ایران مرگ او را خواهان شدند. کسی که در نماز جمعه تهران فرمان آتش گشودن به روی مردم را صادر کرد و این همان اشتباه تاریخی بود که شاه در جریان به روی کار آوردن دولت نظامی ارتشبد ازهاری و فرمان آتش گشودن به روی مردم در میدان ژاله تهران مرتکب شد. آنها که آن روز؛ در آن میدان بودند می توانند شهادت بدهند که شعار "مرگ بر شاه" همان روز به شعار اصلی انقلاب 57 تبدیل شد و تا سقوط شاه نیز از دهان مردم نیفتاد! این شعار را نه آیت الله خمینی داد و نه روحانیونی که با بیم و نا امیدی بدنبال جنبش مردم راه افتاده بودند. این شعار از دل مردم برخاست و لاجرم بر دل مردم نیز نشست!

بدین ترتیب، آنچه باعث تن دادن به عقب نشینی در مذاکرات اتمی شد، نه خطر تحریم ها و حمله نظامی به ایران – دو رویدادی که همچنان محتمل است- بلکه کودتای نظامی علیه مردم و به خاک و خون کشیدن مردم معترض و در نتیجه سقوط مشروعیت نظام بود. در غیر اینصورت، دولتی که با حمایت و پشتیبانی عظیم مردم روی کار می‌آمد و یک جنبش سراسری و ملی پشتیبان آن بود، حتی اگر بمب اتمی را هم آزمایش می کرد، هیچ قدرتی نمی توانست در برابر آن مقاومت کند.



Thursday, October 1, 2009

دانشجویان دختر، بی پناه تر از همیشه تحت فشارند

خبرگزاری هرانا : دانشجویان ساکن خوابگاه دخترانه کوی دانشگاه تهران که شب ها از بالکن اتاق های خود اقدام به گفتن الله اکبر می کنند، توسط نیروهای انتظامات خوابگاه مورد تهدید قرار گرفتند.

این دانشجویان توسط زنان انتظامات دانشگاه تهران شناسائی شده و سپس با احضار به مدیریت خوابگاه ها مورد تهدید قرار می گیرند تا مقدمات برخورد انضباطی با آنان فراهم شود.

پیش تر نیز خبرنامه امیرکبیر از وجود چنین برخوردهائی در خوابگاه دختران خبر داده بود اما چندی بعد سید مهدی قمصری در مصاحبه ای با مهر، اظهار داشت که "تهدید دانشجویان برخورد محسوب نمی شود و تا زمانی که دانشجویان به کمیته انضباطی احضار نشوند، هیچ برخوردی با آنان صورت نگرفته است".

هم چنین به گفته ی دانشجویان ساکن خوابگاه های فاطمیه، اعتراض دانشجویان دختر به کیفیت بسیار پائین امکانات رفاهی نسبت به سال گذشته با برخوردهای انضباطی روبرو شده است.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، چندی پیش تعدادی از دانشجویان ساکن خوابگاه شهید چمران با حضور در دفتر مدیریت خوابگاه دختران نسبت به افزایش تعداد دانشجویان از 4 نفر به 6 نفر در هر اتاق اعتراض کردند. به گفته ی این دانشجویان یکی از مسئولین خوابگاه دختران، بنام "افشار"، به جای پاسخگوئی به دانشجویان با باقرزاده مدیری کل امور خوابگاه ها تماس گرفته و موضوع را به وی اطلاع می دهد و باقرزاده نیز از وی می خواهد که اسامی دانشجویان معترض را برای احضار به کمیته انضباطی به وی بدهد.

پس از این ماجرا با خانواده های دانشجویان تماس گرفته شده و از دانشجویانی که معترض به مسائل صنفی بوده تعهدی مبنی بر عدم اعتراض پیرامون مسائل دانشگاه اخذ شده است.

برخوردهای شدید مدیریت دانشگاه تهران به دستور مستقیم نهادهای امنیتی و بمنظور جلوگیری از هر گونه اعتراضات دانشجوئی صورت می گیرد. این در حالی است که اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران در روز 6 مهر بی نتیجه بودن این برخوردها را نشان داد


حاکمیت بحران زده نجات خود را در حمله به ایران می بیند م. مهران

اگر به ایران حمله نظامی صورت گیرد، مردم آن را ناشی از تحریکات و نیازهای دولت و حاکمیت نظامی به بحران سازی خواهند دانست. این فضائی است که بعد از انتشار اخبار سایت اتمی قم و پخش اخبار احتمال حمله به ایران و پارازیت انداختن روی تلویزیون های ماهواره ای در شهر احساس می کنم.

مردم می گویند در صورت حمله به ایران، دشمن خارجی که رهبر مدام آن را مطرح می کند عینیت پیدا میکند. در این شرایط است که رهبر از آقایان موسوی و هاشمی و کروبی خواهد خواست  اختلافات داخلی را کنار گذاشته و مردم را به حمایت از حاکمیت فرا بخوانند.

اگر آنها تن به اتحاد و اغماض ندهند، آنگاه به عنوان عوامل دشمن و معاند نظام مورد حمله قرار خواهند گرفت.

آقایان تصور دیگری که دارند اینست که مردم از ترس تکرار هشت سال فاجعه جنگ با عراق دست از اعتراضات خواهند کشید.

در عرصه جهانی نیز اخبار حمله و جنگ از اخبار اعتراضات پیشی خواهد گرفت که این هم از نیازهای حاکمیت است.

البته آنها امیدوارند در همان مراحل اولیه حالت جنگی فورا به سازش با خارج دست پیدا کنند و با یک تیر دو نشانه را بزنند. هم از شر جنبش داخل نجات پیدا کنند و هم مذاکرات با خارج مورد قبول مردم واقع شود


خبرگزاری مهر گفت که خبر ممانعت از ورود تماشاگرانی به ورزشگاه آزادی که لباس سبز به تن دارند "شایعه" است

خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی: درشرایطی كه ازنخستین روزهای بازگشایی دانشگاهها تظاهرات اعتراض آمیز دانشجویان حكومت را با سردرگمی مواجه كرده است، اما این صدای اعتراض تنها دردانشگاه ها طنین انداز نیست. اخباررسانه ها حاكی ازگسترش روزافزون موج سبزبه میدان های ورزشی است. شهرآورد سرخ آبی های پایتخت روزجمعه 10 تیرساعت 14.30درشرایطی برگزارخواهد شد كه دولت به نیروی انتظامی ، بسیج ، خبرگزاری های دولتی، صداوسیما، نیروهای نامحسوس، لیدرهای دو باشگاه ، مسوولین ورزشگاه و.. برای مقابله با سبزشدن ورزشگاه آزادی متوسل شد.

http://shookapic.com/images/0zbbuhnnnv2ehotcegr.jpg

دراین زمینه می خوانیم:

خبرگزاری مهر گفت که خبر ممانعت از ورود تماشاگرانی به ورزشگاه آزادی که لباس سبز به تن دارند "شایعه" است.
رجب زاده رییس پلیس تهران درگفتگو با خبرگزاری ایلنا گفت: " اگر كسی به عنوان مثال نماد سبزی بالا ببرد و بخواهد فضا را سیاسی كند، پلیس فقط نماد را می ‌گیرد و تذكر می‌ دهد اما اگر کسی بخواهد نظم و امنیت را به هم بزند برابر قانون بازداشت می‌ شود."
سایت تماشاگران خبرازجلسه ای داد كه درآن رییس "كمیته انضباطی" درجمع 60 تن ازلیدرهای دو تیم خواست نسبت به "مسوولیتی" كه درقبال سكوهای ورزشگاه برعهده دارند خود را "حساس" بدانند. این "جلسه" همچنین تصمیم گرفت "جلسه" ای دیگرتشكیل شود تا با حضورمسوولان ورزشگاه آزادی مسوولان نیروی انتظامی هماهنگی هایی برای این بازی تدبیرشود.
بسیج ورزش كشورو كمیته فرهنگی سازمان لیگ موظف شدند تا سه ساعت قبل از بازی برنامه های هماهنگی درورزشگاه اجرا كنند.
یك پایگاه اینترنتی ورزشی اعلام كرد: از سال 84 به بعد حدود 20 هزار بلیت دراختیارنهادهایی قرارمی گیرد كه می باید امنیت ورزشگاه را تامین كنند. این میزان دربازی 10 مهر به 30 هزارنفرافزایش یافت.
شایان گفتن است پیش از این درجمعه 27 شهریور(روزقدس سبز)صداوسیمای دولت، بازی درورزشگاه آ‍زادی را یك نیمه بصورت ناقص و با تاخیرو یك نیمه به صورت سیاه وسفید پخش كرد.



تلاشی دیگر برای حل بحران کشور پیشنهاد آیت الله مکارم شیرازی برای تشکیل "لوئی جرگه" ایرانی

آیت الله ناصر مکارم شیرازی، یکی از مراجع تقلید شیعه که در قم مستقر است خواستار تشکیل هیأتی مرکب از پیشکسوتان مجلس و برخی نخبگان خارج از مجلس برای خاتمه بخشیدن به اختلافات در حاکمیت شد.

وی گفت: "کشور ما در حال مذاکره با دیگر کشورها است و اگر این اختلاف‌های داخلی ادامه یابد، در عرصه بین المللی ضعیف خواهیم شد و کشورهای خارجی ما را تحت فشار قرار خواهند داد و در برابر تصمیم ما قانع نخواهند شد و شرایط خود را هر روز سنگین تر می‌کنند". این خواست مکارم شیرازی شباهت به "لوئی جرگه"‌ای دارد که در افغانستان برای حل و فصل مشکلات ملی تشکیل می‌شود.

این خواست آیت الله مکارم شیرازی در حالی بیان می‌شود که حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان مقاله‌ای نوشته و در آن هر نوع مصالحه و گفتگو را مردود دانسته و مدعی شده که چون سرکوب شده و در موقعیت ضعیف قرار گرفته اند؛ خواهان مصالحه و مذاکره شده اند. البته اشاره او به طرح تشکیل یک هیات ویژه برای وضع بحرانی کشور و حاکمیت بود که در اجلاس اخیر مجلس خبرگان طرح شد.



کودتای 22 خرداد فرزند مشروع فاجعه 25 ساله

کودتای 22 خرداد نه آغاز بود و نه پایان. آنچه روی داد ادامه منطقی فاجعه ای بود که از آغاز دهه 60 در جمهوری اسلامی شکل گرفت و اکنون به اینجا رسیده است. به کودتای نظامی. این کودتا از دل انواع قتل و جنایت سیاسی، صحنه سازی های خونین امنیتی و ماجراجوئی های نظامی بیرون آمده است. این مجموعه همه با هم باید بررسی شود. همچنان که راه حل آنها راه حلی است که شامل همه آنها بشود. یعنی آن راه حلی که از دل کودتای کنونی، یک کودتای دیگر بیرون نیآید. از اعتراف گیری های کنونی در زندان که ادامه اعتراف گیری های 25 ساله است، سناریوی دیگری شکل نگیرد، قتل و ترورهای دیگر جانشین قتل و ترورهای 25 ساله نشود. به این برگ از بازجوئی سعید امامی، مائوئیست سال انقلاب 57 در امریکا و سپس حاج سعید بازگشته به ایران و جا خوش کرده در مهم ترین بخش وزارت اطلاعات و امنیت توجه کنید، تا بتوانید حدس بزنید آنچه که اکنون و بدنبال کودتای 22 خرداد درجریان است چه ریشه هائی دارد و چرا باید فکری برای مجموعه آنها کرد. در آن صورت که روح حاج سعید در کالبد روح الله حسینیان و حسین فدائی و ذوالنور و حسین شریعتمداری حلول نمی کند. اولی قاتلی است که نماینده مجلس کنونی است و دومی جنایتکاری است که می گویند کهریزک زیر نگینش بوده و اکنون در همین مجلس هشتم است و ذوالنور و طائب دو حجت الاسلامی اند که در سپاه و بسیج لانه دارند و شریعتمداری بی نیاز از توصیف است. اگر فکری ریشه ای نشود، حتی این تیم هم که سرنوشت حاج سعید امامی را پیدا کنند، تیم دیگری جانشین آنها می شود. مثل مرتضوی که رفت اما جانشینش همان می کند که مرتضوی می کرد! یک برگ از بازجوئی تکاندهنده سعید امامی را که محرمانه ترین پرونده امنیتی است بخوانید:

«من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامی و مقام ولایت بوده و هستم، هیچگاه بدون کسب اجازه و یا بدون دستورات مقامات عالی نظام کاری انجام نداده‌ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته‌ام به عنوان پیشنهاد به مسئولانم ارائه کرده‌ام. من خود را گناهکار نمی‌دانم. کسانی که حذف شده‌اند، مرتد، ناصبی و محارب بوده‌اند. حکم مجازات آنها مثل همیشه به ما تکلیف شده است و ما آنچه کرده‌ایم اجرای تکالیف شرعی بوده است نه قتل و جنایت … حکم اعدام داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به روال معمول همیشگی حجت‌الاسلام علی فلاحیان به من داد. احکام اعدام سایر محاربین قبلا” در زمان وزارت فلاحیان صادر شده بود. از مدتها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگی وابسته که توطئه‌ تهاجم فرهنگی را در ایران پیاده می‌کردند و جمعا” صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نویسندگان از مدتها پیش مشخص و احکام قبلا” صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علی فلاحیان اجرا شده بود. وقتی حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسیدیم که تکلیف احکام معطل مانده اعضای کانون نویسندگان چه می‌شود که حاج آقا دری نیز گفتند هرچه سریعتر اقدام شود بهتر است و این بار نیز مثل ماقبل انجام شد با فرق اینکه بجای ابلاغ از سوی فلاحیان امور از طریق حاج ‌آقا دری نجف‌آبادی هماهنگ می‌شد.»     در جلد 16 پرونده صفحه 384 پرونده بازجویی سعید امامی نیز ، هنگامی که بازجو از امامی سؤال می کند که آیا اعدامها رویه امنیتی داشت و با حکم “حفظ نظام از واجبات است” انجام می‌شد یا حکمهای موضوعی نیز داشت ، سعید امامی پاسخی می دهد که شابد بتوان آنرا مهم ترین  فراز بازجوئی‌های وی تلقی نمود.  وی در جواب می‌گوید:   « فلاحیان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولا” و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصا” صادر نمی‌کرد. او این احکام را از آیت‌الله خوشوقت، آیت‌الله مصباح، آیت‌الله خزعلی، آیت‌الله جنتی و گاها” نیز از حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای دریافت می‌کرد و بدست ما می‌داد. ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات می‌رساندیم و بعد هم منتظر دستور می‌ماندیم. مثلا” وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‌کند. آنرا ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقاتهای ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه یک طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت‌الله مصباح رفتیم، آقایان محسنی اژه‌ای و بادامچیان هم آنجا بودند البته بعدا” حاج آقا خوشوقت هم از بیت آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‌کنند، رحم کرد... »



مرا بشناس

من ایرانی هستم و برای اعتلای نام ایران هر کار پسندیده ای را که به حقوق مدنی و انسانی دیگران خدشه وارد نکند انجام می دهم و این وبلاگ تا زمان سقوط دیکتاتوری در ایران با منبع قرار دادن سایت های روشنفکران ایرانی در زمینه اطلاع رسانی به هم میهنان حق طلب فعالیت خواهد کرد.