هشدار امام راحل را دریابید که: «حواستان را جمع کنيد که نکند يک مرتبه متوجه شويد که انجمن حجتيه‌اي‌ها همه چيزتان را نابود کرده‌اند.------------گاندی : ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند، آنگاه شما پیروز خواهید شد!

Tuesday, December 29, 2009

پیام مهدی کروبی به مردم ایران 7 ماه امنیت کامل برای "اوباش" مزد بگیر

بدنبال انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ که اوج عدم تمکین و تبعیت جریانی از اصول قانون اساسی، جمهوریت نظام، و آموزه امام خمینی (ره) که همواره می فرمودند “میزان رای ملت است”، شاهد حوادث بسیار تلخ و فراموش نشدنی نظیر به شهادت رسیدن تعدادی از هموطنان در راهپیمایی های مسالمت آمیز، بازداشت های غیر قانونی فعالان سیاسی، برگزاری دادگاه های نمایشی، خشونت بی حد وحصر در قبال بازداشت شدگان در کهریزک و امثالهم و … بودیم . لجاجت، خیره سری و عدم تمکین به قانون و حقوق مردم هفت ماه است که کشور و مردم را به پرداخت هزینه ای جبران ناپذیر دچار کرده است. متاسفانه ابعاد جدید تری از برخوردهای غیرقانونی در دهه اول محرم الحرام اتفاق افتاد که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. در شب عاشورا عده ای از اوباش اجیر شده به حسینه جماران که کانون مواضع بی نظیر و روشنگرانه امام خمینی (ره) بود به بهانه سخنرانی شخصیتی که مواضع اش همواره در چارچوب نظام بوده و از خطوط قرمز عبور نمی کرده، با هماهنگی مراکزی خاص، بطور وحشیانه ای حمله کردند و به تخریب این حسینه پرداختند. در این یورش، مردم اعم از زن و مرد را با هتاکی و فحاشی کتک زدند و اموال آنان را از بین بردند و در کنار منزل امام با شکستن درب و پنجره ها به ایجاد رعب و وحشت پرداختند. در شب عاشورای حسینی، شیعه حسین (ع) را در ماتم حسین (ع) می زنند و هر آنچه که می خواهند در امنیت کامل انجام می دهند.

امروز در عاشورای حسینی از بدو صبح با خشونتی وصف ناپذیر بر مردم یورش بردند و جمع زیادی را مجروح، دستگیر و بنابرگزارش های رسیده تعدادی از هموطنان را به شهادت رساندند . آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای ۱۳۴۲ تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد. براستی چه شده است که حکومت برخاسته از قیام عاشورا، در روز عاشورا دست بر خون مردم برده و جماعتی وحشی را به جان مردم انداخته است.

یا رب چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمی شود و آنان را به خاک و خون می کشند. یا رب چه شده است که حرمت خون مردم در این ماه عزیز هم رعایت نمی گردد. یا رب چه شده است که برگزاری مراسمِ ختم مرجع تقلیدی مجاهد و مبارز تحمل نمی گردد و مراکز مقدس، بیت و حسینه بنیانگذار این نظام در شب عاشورا مورد تهاجم و تخریب قرار می گیرد.

اینجانب این مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی را به محضر حضرت صاحب الزمان(عج)، ملت بزرگ ایران و خانواده های آسیب دیده تسلیت عرض می کنم و در پرتو آموزه جاودانه اباعبداله در ظهر عاشورا فریاد می زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.

مهدی کروبی

۶ دی ۱۳۸۸ برابر با ۱۰ محرم الحرام ۱۴۳۲



Thursday, December 24, 2009

عبدالله شهبازی: امروز روز انجام وظیفه است نه سکوت بازوی صهیونیسم در ج.اسلامی سکاندار شده

عبدالله شهبازی، محقق و جامعه شناس جمهوری اسلامی، در نوشته تازه ای که در وبلاگ وی منتشر شده، با صراحتی بیش از پیش درباره نفوذ محافل مشکوک در راس دولت و حاکمیت نوشته است. او این مطلب را در پاسخ به دوستی که از وی بدلیل مصاحبه اخیرش با شبکه خبری بی . بی. سی انتقاد کرده نوشته است. متن نوشته شهبازی که در آن اشاره به نوع ارتباط تحلیلی اش با علی خامنه ای و قطع این ارتباط کرده چنین است:

برادر عزیزم جناب آقای مطهری

جای نگرانی نیست. آن‌چه تاکنون گفته و کرده‌ام همه از سر دلسوزی برای میراث امام راحل بوده؛ میراثی که آسان به دست نیامده و امروز می‌بینم گام به گام آن را به سوی نابودی می‌برند.

در تمامی نوشته‌هایم دعوت به اعتدال بوده و پرهیز از تشدید تعارضات. این نصیحت دلسوزانه گاه تأثیر نداشته و در برخی موارد مؤثر بوده.

برادرم!

تلقی بسیاری از دوستان از جایگاه و کارکرد رهبری و شأن ولایت فقیه تلقی نادرستی است.

من، به عنوان کسی که عمری تحلیل‌گر مسائل سیاسی بوده‌ام، در بغرنج‌ترین مسائل مرتبط با حیات نظام، می‌دانم که عدم ارائه تحلیل چه خیانتی است به انقلاب و نظام. اکنون متأسفانه راه گذشته را بر من بسته‌اند و میدان‌دار کسانی شده‌اند که در غرض و نیت‌شان برای فروپاشیدن مملکت و بیزار کردن مردم از اسلام تردید ندارم.  

زمانی ماجرای فروپاشی اتحاد شوروی پیش آمد. دیدگاه رسمی وزارت خارجه این بود که تمام ماجراها سناریوی کا. گ. ب. (سازمان اطلاعاتی شوروی سابق) است برای برنامه‌های خاص، از جمله تجزیه آذربایجان ایران. من تحلیل‌های متعدد و مفصل نگاشتم، برای تهیه آن به جلفا و منطقه ارس سفر کردم تا مردم شوروی سابق را از نزدیک ببینم و سرانجام این دیدگاه بنده بود که غالب شد و امام آن نامه تاریخی را به گورباچف نگاشتند. [2]

پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق و استقلال جمهوری آذربایجان، ابوالفضل ایلچی‌بیگ، وابسته به نظامیان پان‌تورکیست حاکم بر ترکیه آن زمان، به قدرت رسید و حیدر علی‌اوف، عضو سابق پولیت‌بورو حزب کمونیست اتحاد شوروی منزوی و ساکن نخجوان شد.

تحلیل‌های کارشناسی من سبب شد ایران علی‌اوف و جایگاه او را بشناسد و در نتیجه وی چند بار به ایران سفر و با رهبری ملاقات کند. کار علی‌اوف به آنجا رسید که در حسینیه نخجوان در مراسم محرم به همراه سایر مردم سینه‌زنی کرد و تلویزیون ایران این صحنه را نشان داد. ایران بزرگ‌ترین نقش را در صعود علی‌اوف به ریاست‌جمهوری آذربایجان ایفا نمود ولی کم‌ترین بهره را برد. علی‌اوف به دامان اسرائیل و انگلیس افتاد به دلیل عملکرد همین آقایان که امروز آتش‌بیار معرکه اخیر هستند. کسانی که گویی مأموریت‌شان تلاش برای دور کردن هر کس از ایران اسلامی است؛ دیروز امثال حیدر علی‌اوف و امروز امثال میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و دیگران و دیگران. اینان در شعار به شدت «ضد صهیونیست‌»اند و در عمل بزرگ‌ترین بازوی صهیونیسم در ایران.

زمانی سلطان برونئی، که فردی است از نظر اخلاقی بدنام و عمیقاً وابسته به کمپانی رویال داچ شل و کانون‌های عالی صهیونیستی، به ایران سفر کرد. [3] نگران ملاقات او با رهبری بودم. در 16 بهمن 1372 تحلیل مفصلی تنظیم کرده و برای ایشان ارسال نمودم. متأسفانه، ملاقات رهبری با سلطان برونئی انجام شد. اندکی بعد این پاسخ به من رسید (نقل به مضمون): «چرا دیر گزارش داده شده. اگر قبلا از این مسائل اطلاع داشتم ملاقات با سلطان برونئی انجام نمی‌گرفت من دیر گزارش نداده بودم. «این آقایان» دیر به دست ایشان رسانیدند!

منظورم این است که ارائه تحلیل از سوی کارشناسی که درست می‌بیند و درست تحلیل می‌کند تا چه حد می‌تواند مؤثر باشد و برعکس. اگر به یاد داشته باشید، در یکی از دیدارهای اخیر رهبری با دانشجویان، در پاسخ به این پرسش، که اگر دیدگاه شما با دیدگاه کارشناسی تعارض پیدا کرد وظیفه چیست، پاسخ دادند: من نیز تابع نظر کارشناسی هستم.

پس، وظیفه من است که هشدار دهم درباره خطراتی که انقلاب را به کام خود کشیده است.

برادرم، امروز روز انجام وظیفه است نه سکوت.

گفتنی‌ها را در نامه سرگشاده به آقای حداد عادل گفته‌ام. در آنجا از «محاصره اطلاعاتی» سخن گفتم و ادعایم متقن و مستند است. 

در حیرتم که چرا واقعیت تلخ را به‌رغم تجلی پررنگ آن نمی‌بینند؟ من جمعیت عظیم میبینم و دیگران تنها دو سه هزار نفر را؟ یا دیدگان من مشکل دارد یا چشم دیگران!

آقای مطهری عزیز!

نه موسوی "ضدانقلاب" است و مخالف با نظام جمهوری اسلامی؛ نه کروبی نه خاتمی نه هاشمی رفسنجانی. اینان برجسته‌ترین چهره‌های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بوده و هستند به‌رغم انتقاداتی که می‌توان بر ایشان داشت. چه شد که رهبری را چنین منزوی کردند تا جایی که اکثر مراجع و فقهای سرشناس، حتی آقایان جوادی آملی و امینی و استادی، از حوادث روز کناره گرفتهاند و اینک کار به جایی رسیده که باید به حمایت آقای نوری همدانی و یکی دو تن دیگر، تازه اگر آن‌ها نیز حاضر شوند به میدان بیایند، دلخوش کنیم؟

آری، به تقلب گسترده در انتخابات باور دارم؛ به برنامه‌ریزی برای به عناد کشانیدن آقایان موسوی و کروبی و حتی آقای هاشمی رفسنجانی باور دارم و مقصر را همانان می‌دانم که در نامه به حداد عادل اشاره کردم. این فضاسازان معاند را می‌شناسم و می‌دانم که برخی‌شان مشکوک‌اند و برخی درد جاه و مقام دارند به هر قیمتی.

برادر عزیزم!

مگر من جز دعوت به آشتی و تعامل و فروآمدن از کرسی خودحق‌بینی و یکسویه‌بینی سخن دیگر گفتهام؟

مگر جز این گفتم که باید با معترضین به نتایج انتخابات، هر تعداد باشند، 24 میلیون نفر، 13 میلیون نفر یا حتی دو سه میلیون نفر، با تعامل و اقناع برخورد کرد و به مطالبات‌شان از مجاری قانونی توجه کرد؟ در کجای دنیا و در کجای تاریخ چنین برخوردی به گروهی کثیر از مردم معترض مقبول است و نتیجه مطلوب می‌دهد؟ این چه روشی است برای حل‌و‌فصل مهم‌ترین بحرانی که با بود و نبود یک نظام سیاسی و با حیات و ممات یک جامعه مربوط است؟

از مصاحبه با BBC ابراز نگرانی فرموده‌اید. تلویزیون ایران، که سالیان طولانی مشاور علمی و همکار آن بوده و صدها مصاحبه با آن انجام داده‌ام، درباره حوادث جاری با بنده مصاحبه کند و عین گفتگویم را پخش کند، در این صورت دلیلی ندارد با رسانه‌های دیگر مصاحبه کنم. 

من هیچگاه، به‌رغم اصرار رسانه‌های خارجی، با هیچ یک از آنان مصاحبه نکردم مگر یک بار در مسئله هولوکاست، به دلیل پخش سریال «مدار صفر درجه»، با اشپیگل که سخنانم را تحریف کردند و یک بار با مجله کناک بلژیک، درباره تحولات پس از دو خرداد 1376، که منصفانه چاپ کردند. BBC درباره دو کتابم، خاطرات فردوست و خاطرات کیانوری، ویژه برنامه تهیه کرد و من حاضر به مصاحبه نشدم. ولی اندکی بعد دیدم که بسیار کسان با BBC مصاحبه می‌کنند. ابن بار مصاحبه کردم زیرا خواستم سخنم به گوش‌ها برسد. جنابعالی شاید روزهای انقلاب را به یاد نداشته باشید. رسانه‌های غربی و به‌وِیژه همین BBC، بی‌اغراق، بزرگ‌ترین مروج پیام‌های امام و انقلاب بودند. همه مردم اخبار را از طریق BBC دنبال می‌کردند. حتماً مصاحبه‌های فراوان امام و سخنگویان و اطرافیان ایشان در پاریس را با رسانه‌های غربی خوانده‌اید. علت این نیست که این رسانه‌ها می‌خواستند در ایران انقلاب شود یا حامی امام بودند. خیر! علت، فضای جهانی و اهمیت حادثه بود که لاجرم اطلاع‌رسانی گسترده و درست را الزامی می‌کرد. و نیز، حتماً می‌دانید که امام راحل شنونده دائم BBC بودند و معمولاً رادیوی کوچکی به دست داشتند و از این طریق اخبار را دنبال می‌کردند تا اواخر عمر پربرکت شان. و نیز حتماً می‌دانید که ایشان به بولتن و بولتن‌سازان عنایت چندانی نداشتند. بنابراین، خیلی به این مسائل حساسیت نشان ندهید. می‌گویند: «در جهنم عقرب‌هایی است که انسان از دست آن‌ها به مار پناه می برد.»



Wednesday, December 23, 2009

اگر در زمان شاه مردم آزادی سیاسی نداشتند امروز هیچ چیز ندارند و معنی و مفهوم حکومت از آزادی سیاسی این است که شما با مشتانی گره کرده بگویید مرگ بر آمریک

اعتراضات روز جمعه بخاطر پاره شدن عکس امام(ره) حقیقت تلخ جدایی این ملت از نظام بود ،حکومتی که تا همین 1 سال پیش  ادای مردمی بودن رادر می آورد و تقویم  رسمیimage
 کشور را تا توانست به یکسری ازمسائلی که برای مردم اصلا مهم نبود  نام گذاری می کرد و با هر مناسبتی  این مردم را به خیابان ها می آورد و  دوربین ها ی بین المللی را فرا  می خواند  و به این شکل  مردمی بودن و مشروعیش را به جهان نشان می داد.
تظاهرات جمعه ی گذشته در نماز جمعه که  بیشتر یک تجمع دولتی و فرمایشی  بود ،جدایی ملت از حکومت را اعلام  کرد و با صدای رسا به جهانیان  اعلام کرد که ما می خواهیم به هر قیمتی  که باشد حکومت کنیم و اصلا" هم برایمان  مهم نیست که جهان چه فکر می کند  و در این راه هزینه های لازم را هم متقبل می شویم .
آری جدایی ملت از نظام چیز تازه ای نبود. این که
 بگوییم این  اتفاق دیروز در نماز جمعه رخ داد  شاید صحیح نباشد، چرا که این واقعه  بر می گردد به ایامی که این مردم بعد از انقلاب دریافتند که سیاسیونشان فقط به فکر  پر کردن کیسه ی خود هستند و فقر  و چالش های اجتماعی و جنگ  و تحقیر  های بین  الملی و مهاجرت فله ای مردم به آن سوی آب ها و فرار مغز ها و  نخبگان از کشور برایشان مهم نیست!!آری؛ محدودیت ایجاد  کردن در مناسبات فرهنگی مردم و کانالیزه شده همه چیز برای انسانها . این را ببین ؛ این را بنوش؛ اینجوری فکر  کن،  و با تاسیس رسانه ی به اصطلاح ملی ،مردم در همان بدو انقلاب مایوس  شدند چرا که آنهایی که کمی بیشتر  می فهمیدند  می دانستند که دراین  مملکت  چه اتفاقی می افتد و این  روز ها را از همان 30 سال پیش می شد حدس زد .
 آری دوستان ؛اینها حدس  و گمان نیست و حقایق زنده و عریان  جامعه ی ایرانی بعد از انقلاب است .
انقلابی که بنا بود  پیام آور صلح و دوستی و مودت با تمام ملت ها باشد  و  میراث کهنه و پوسیده دیکتاتوری  سلسله ی پادشاهی را به مدنیت و آرمانهای آزادی خواهی و احترام به همه، اعم اقلیتها و همه ی کسانی که به آینده ی این مرز بوم تبدیل کند.
البته جدل های  سیاسی و بعضا" زد و خورد های گروهی  آن هم  در فضایی که در آن  فرهنگ  تشریک مساعی و هماهنگی و باهم ساختن وجود نداشت. همه ی افکار  ایدئولوژیک و افراد  ایدئولوگ بودند  و  در این اثنا ء به تنها چیزی که فکر  نمی شد همان آرمانهایی بود که برایش  انقلاب کردند غافل از این که ایدئولوژی  برای مردم نان و آب نمی شود  و سعادت نمی آورد .
مردم خیلی زود دریافتند که راه را به بیراهه رفته اند ولی دیگر کار از کار گذشته بود و کشور درگیر یک جنگ تمام عیار با کشور همسایه شده بود که البته این جنگ می توانست بعد از شکست صدام در خرمشهر پایان یابد و با غرامت های هنگفتی که عرب ها حاضر به پرداخت آن بودند خرابی های جنگ را ترمیم کرد ولی اینطور نشد و با مقوله ی جنگ ؛ابزاری و ایدئولوژیک برخورد شد و تعصبات جای تعقل را گرفت و رفت تا مملکت تازه انقلاب کرده؛ بدون هیچ عذر و بهانه ای 8 سال با دشمن بجنگد و به همه ی سرمایه هایش در این راه چوب حراج بزند و تمام مطالبات مردم از جمله  آزادی خواهی زیر انباری از مشکلات و جنگ و جبهه و تحریم های بین الملی و ... مدفون شود.
آری نمی توان  انسانها  را ایدئولوژیک  دید ؛ باید آزاد  بود و در دل آزادی به دنبال چشم  انداز ها ی انسانی  تکاپو  کرد .
در کشور ما با این پشتوانه ی انقلاب ؛می توانستیم امروز مدینه ی فاضله ی همه ی انسانهای جهان باشیم ولی چه عایدمان شد ؟کوله باری از محدودیت ها که امروز بعد از 30 سال یک قطر آب خوش نگذاشته از گلوی کسی پایین برود.
 مگر سردمداران نظام که برای خودشان همه چیز را قبضه کرده اند . زر و  زور بر سرنوشت آدمها تصمیم می گیرند.خب امروز همین آقایان بعد از 30 سال
 کارنامه ای سیاه از خودشان به جا گذاشته اند  و در تمام سطوح مردم را گرفقارتر کرده اند.
  اگر در زمان شاه مردم آزادی سیاسی  نداشتند امروز هیچ چیز ندارند و  معنی و مفهوم حکومت از آزادی  سیاسی این است که شما با مشتانی گره  کرده بگویید مرگ بر آمریکا...


پيام موسوی پس از دریافت حکم برکناریش

ميرحسين موسوي پس از دريافتimage حكم تغيير رياست فرهنگستان هنر، با ارسال پيامي، از عموم هنرمندان و اعضاي فرهنگستان هنر تشكر كرد.
به گزارش ايلنا، متن كامل اين پيام بدين شرح است:

اينك كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي جايگزين جديدي را براي اداره امور فرهنگستان هنر تعيين كرده است، جا دارد از همه هنرمندان و دانشگاهيان و فرهيختگان كه در سال‌هاي گذشته با فرهنگستان هنر همكاري كرده‌اند، تشكر نمايم. بنده به ويژه نمي‌توانم محبت‌ها و همكاري‌هاي اساتيد محترم عضو مجمع عمومي فرهنگستان هنر را فراموش كنم، در طول يازده سال گذشته همواره از هنر، اخلاق و فرهنگ والاي آن‌ها درس‌ها گرفته‌ام و رأيي كه به اين حقير داده‌اند پيوسته الهام‌بخش من در سياستگزاري‌ها و اداره فرهنگستان هنر بود. اميدوارم كه آيندگان قدر سرمايه اجتماعي فراهم‌ آمده‌اي كه موجب اعتماد جامعه بزرگ هنرمندان كشور به فرهنگستان هنر گرديده‌ است را بدانند و تلاش نمايند آن را افزونتر سازند.
همچنين لازم است بدين‌وسيله از همه كاركنان و همكاران شريف فرهنگستان هنر در همه رده‌ها به عنوان پايه‌گذاران و مؤسسين اصلي اين نهاد تشكر نمايم.


وحشت از زمین لرزه عاشورا در سراسر ایران پس زلزله های زمین لرزه سه شنبه در قم

 تظاهرات سه شنبه در شهر قم، تنها بدرقه آیت الله منتظری نبود، بلکه زلزله ای بود که نه تنها شهر قم، بلکه تمام ایران را لرزاند و پس لرزه های آن همچنان ادامه دارد. درگذشت آیت الله منتظری و فرصتی که برای حضور دوباره مردم معترض درخیابان ها فراهم آمد، نشان داد که 6 ماه سرکوب خونین و انواع جنایات و توطئه ها نتوانسته حتی اندک تزلزلی در اراده مردم برای مقابله با حاکمیت کودتائی جمهوری اسلامی بوجود آورد. شعارهای مردم نشان داد که آنها بیش از پیش نسبت به ساختار حاکمیت آگاهی یافته و این کانون ها را هدف گرفته اند. انفجار جمعیت در شهر قم درحالی روی داد که تنها چند روز پیش از آن، احمدجنتی عده ای طلبه و بسیجی را در مدرسه فیضیه جمع کرده و طی سخنانی به نیابت از مردم ایران خواهان دستگیری موسوی و کروبی شده بود! مردمی که روز سه شنبه در قم به خیابان آمدند مشتی محکمی به دهان امثال او زدند.
از بعد از ظهر سه شنبه، سران کودتا شتابزده دست به عملیاتی زدند که حمله به خانه آیت الله منتظری، خانه آیت الله صانعی، جلوگیری از برگزاری مجلس سوگواری آیت الله منتظری و بالاخره، تظاهرات مضحک روز گذشته بطرف میدان امام در شهر قم حاصل آن بود. درتهران نیز ستاد کودتا فرمان عزل موسوی از فرهنگستان هنر را صادر کرد، دستور حمله به خانه مادر داغدار سهراب اعرابی را صادر کرد، دستور سانسور شدیدتر مطبوعات را صادر کرد، تظاهرات روز سه شنبه مردم را در روزنامه کیهان 5 هزار نفر تخمین زد! احمدی نژاد پس از یک جنجال سازی خبری و هدفمند دیگر درباره دوران جنگ دوم جهانی راهی یک سفر مردمی به شیراز شد که عکس های آن حکایت از تکمیل رسوائی ناشی از نفرت ملی نسبت به اوست و ...
این همه دروغگوئی و خیره سری و ستیز با واقعیتی که مردم در سراسر ایران از آن آگاه اند و خود بخشی از آن هستند، چرا؟
1- زلزله قم، تزلزلی را در راس حاکمیت بوجود آورده که یک بخش از ستاد کودتا برای جلوگیری از این تزلزل دست به عملیات جنون آمیز زده، تا بقیه را باز هم بدنبال خود بکشاند.
2- در شهر قم، شیخ محمدیزدی با مشورت و همآهنگی احمد جنتی (دو شیخی که در جریان یورش به بیت الله منتظری که منجر به حبس 6 ساله خانگی او شد وقصد قتل او را داشتند) برای حفظ موقعیت خویش وارد عمل شدند. آنها برای ترساندن مراجعی که شاهد انفجار جمعیت بدرقه کننده آیت الله منتظری در قم بودند و بویژه نماز میتی که با حضور بسیاری از مراجع بر جنازه آیت الله منتظری خوانده شد، تظاهرات کودتائی دیروز را در قم شتابزده سازمان  و یورش به خانه آیت الله صانعی را ترتیب دادند. این تظاهرات با توجیه حمایت از علی خامنه ای صورت گرفت، اما او باید مغزش از کار افتاده باشد که نداند و نفهمد که این نوع اقدامات هرچه بیشتر او را به سیبل مقابل برای شلیک شعارهای مردم تبدیل می کند.
3- از بیم تبدیل شدن آیت الله صانعی به جانشین منتظری و همچنین برای ترساندن مراجع دیگری که تظاهرات سه شنبه را دیدند و همچنین دلگرم کردن نیروهای خودشان به خانه و دفتر وی حمله کردند. و این درست همان مسیری است که آیت الله منتظری طی کرد و تبدیل شد به آیت الله منتظری. از دل این حمله، پیش از آنکه مردم صانعی را جانشین منتظری کرده باشند، کودتاچی ها با اشتباهات شتابزده خویش او را جانشین منتظری نشان دادند.
4- با جلوگیری از برگزاری هر نوع مراسم مذهبی برای آیت الله منتظری هم خواستند جلوی اجتماع و تظاهرات دوباره مردم را بگیرند و هم چنگ و دندان به مراجع دیگر نشان بدهند که یکوقت هوس پیوستن به مردم به سرشان نزند. با این اشتباه نیز عملا احساس همدردی با مظلومیت آیت الله منتظری را در شرایطی که گوش جامعه برای اخبار و رویدادها تیز است، صد چندان کردند و عاشورائی را که در پیش است، عاشوراتر کردند.
5- میرحسین موسوی را بدستور احمدی نژاد از فرهنگستان هنر برکنار کردند تا دیگر تردد در شهر و محلی برای دیدارها و سمینارهای خبری نداشته باشد و در مضیقه مالی نیز قرار بگیرد. خیال باطلی که کافی است برای اثبات آن موسوی یک حساب مالی اعلام کند تا دهها میلیون ایرانی هرچه از دستشان بر می آید به این حساب واریز کنند.
6- احمدی نژاد که از جنجال هولوکاست نصیبی نبرد و با طرح خیالات مالیخولیائی درباره هاله نور در اطراف خویش نیز طرفی نبسته بود، پس از فروکش کردن یک هفته جنجال بر سر اشغال منطقه نفتی "فکه" درعراق توسط فرماندهان کودتائی سپاه، حالا برگ تازه ای را با درخواست خسارت اشغال ایران در زمان جنگ دوم بر زمین زده است. این که خود او در این 5 سال چه خسارات عظیمی به ایران زده، و مردم ایران در صورت غلبه برحاکمیت چگونه او را بر صندلی محاکمه ملی خواهند نشاند، برای وی که تصور می کند هنوز می توان مانور کرد و ماند ظاهرا بی اهمیت است. او با این جنجال جدید دو هدف زیر را دنبال میکند:
الف- ایجاد انحراف افکار عمومی که حتی یک روز از کودتائی که خود وی در آن سهیم بوده بوجود آورد و درگذشت آیت الله منتظری را پشت هاله این جنجال قرار دهد.
ب- با توجه به اینکه مسئله اشغال ایران در زمان جنگ دوم عمدتا متوجه اتحاد شوروی وقت است، او می کوشد با طرح این مسئله مناسبات روسیه و ایران را تیره ساخته و وسوسه حمله به ایران توسط اسرائیل و امریکا را تشدید کند. او و ستاد روحانی- نظامی کودتا بر این تصورند که با حمله به ایران هم فرصتی برای فراموش کردن کودتا در اذهان عمومی فراهم می شود و هم می توان دست به یک کشتار وسیع زد. کشتاری که در زندان شامل دومین قتل عام سیاسی در جمهوری اسلامی می شود و خیابان ها را تبدیل به حمام خون مردم کند! و همه اینها به بهانه حمله به ایران و ضرورت دفاع از نظام. کودتاچی ها می کوشند گزینه حمله به ایران را جانشین محاصره اقتصادی ایران کنند، زیرا محاصره اقتصادی می توان شورش مردم را گسترده تر کند، اما حمله نظامی می تواند دست آنها را برای سرکوب و سپس معامله با امریکا و حتی اسرائیل باز کند.
بدین ترتیب است که پس زلزله های تظاهرات سه شنبه در قم، همچنان ادامه دارد و همه اذهان متوجه زلزله بزرگی است که می تواند روزعاشورا بار دیگر سراسر ایران را بلرزاند.   


Monday, December 21, 2009

پيام تسليت شيرين عبادی بمناسبت خاموشی آیت الله منتظری: کوتاهی ما در حمایت از تو را تاریخ ایران جبران خواهد کرد

پدر مرا به بخش که در سال‌های سختی که علیه رژیم ستم شاهی‌ مبارزه می‌‌کردی ترا یاری نکردم زیرا ابلهانه می‌‌پنداشتم، حکومتی که مجهزترین ارتش خاور میانه را دارد با فریاد چند روحانی ساقط نخواهد شد - حتما به یاد می‌‌آوری که حتی تا چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، تعداد روحانیونی که مخالف شاه بودند، تا چه حد اندک بود- شاید هم از ترس چنین می‌‌اندیشیدم و می‌‌خواستم بی‌ تفاوتی خود را توجیه کنم.
پدر مرا به بخش، زمانی‌ که پس از تحمل سال‌ها زندان و شکنجه، آزاد شدی برای تبریک به دست بوست نیامدم زیرا که جاهل بودم. نمی‌‌دانستم در زندان تو تنها پناهگاه زندانیان بودی. نمی‌‌دانستم چه نقش مهمی‌ در نزدیک ساختن گروه‌های مسلمان مبارز و چپ انقلابی‌ داشتی.
پدر مرا ببخش، زمانی‌ که همراه آیت الله خمینی به تهران آمدی و مهم‌ترین مشاور سیاسی رهبر انقلاب بودی، درایت و تیزهوشی ترا نادیده گرفتم و معنای سخنانت را نمی‌‌فهمیدم.
پدر مرا به بخش، هنگامی که در آذر ماه ۱۳۶۴ طبق تصمیم مجلس خبرگان رهبری، به عنوان جانشین امام خمینی و رهبر آینده ایران انتخاب شدی، برای تبریک نزدت نیامدم زیرا می‌‌پنداشتم که دین را به دنیا فروخته‌ای. بیشتر دوست داشتم ترا مجاهد و مبارز ببینم تا حاکم.
پدر مرا به بخش، در سال‌های ۶۶ و ۶۷ که به کشتار زندانیان سیاسی اعتراض کردی و انتقادات خود را به عملکرد غلط حکومت علنا بیان کردی، هر چند سخنانت را شنیدم، اما واکنشی در خور نشان ندادم.
پدر مرا به بخش، سال‌ها در حبس خانگی بودی ولی‌ به علت سکوت مرگباری که ایران را فرا گرفته بود و خفقانی که گلوی ما را می‌‌فشرد، مظلومیت ات را فریاد نزدم و ستمگران را رسوا نکردم.
پدر حلالم کن، که هر گاه از پاسخ در می‌‌ماندم، از خرمن دانش تو توشه بر می‌‌گرفتم، حتی در آخرین روز عمر پر عزتت نیز از تو استفتأ کردم.
ترا پدر می‌‌خوانم، زیرا حمایت از زندانیان سیاسی را از تو فرا گرفتم که بخاطر آنان از کلیه مناصب دولتی و حتی رهبری حکومت جمهوری اسلامی ایران چشم پوشیدی- ترا پدر می‌‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم- از تو یاد گرفتم که سکوت مظلوم یاری رساندن به ظالم است و نباید که ساکت بنشینیم- پدر فراوان از تو آموختم، هر چند که رسم شاگردی و فرزندی را به جا نیاوردم.
تو پدر "حقوق بشر" در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری. نیازی هم به قدر دانی‌ و سپاس ما نداری. اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم.
پدر ما را به بخش که تو بزرگواری. پدر کوتاهی فرزندانت را تاریخ جبران خواهد کرد. تاریخ در مورد ستمی که بر تو رفت و آزاده گی تو کتاب‌ها خواهد نوشت. تو در یادها زنده هستی‌ تا عدالت و انسانیت زنده است.
یکی‌ از میلیون‌ها مرید و شاگردت
شیرین عبادی


Sunday, December 20, 2009

نامه محسن مخملباف به مصطفی تاج زاده: جنتی چشم بستن بر تقلب در انتخابات را از چشم بستن بر خون پسرش و چشم بستن بر ضعف خود در بازجويی های ساواک تمرين کرده است

جنبش راه سبز (جرس): محسن مخملباف در نامه ای خطاب به مصطفی تاج زاده نوشت: من اگر جای خدا بودم از آنچه جنتی به نام من انجام داده است ،خدايی ام را پس می دادم.
او در این نامه که بعد از اعلام عدم شرکت تاج زاده در دادگاه در صورت عدم رسیدگی به شکایت او از دبیر شورای نگهبان، نوشته به ذکر خاطراتی درباره جنتی و فرزندش پرداخته است.
متن کامل نامه محسن مخملباف خطاب به مصطفی تاج زاده بدین شرح است:
مصطفی عزيز
پيشنهاد ترا برای محاکمه جنتی خواندم و خاطراتی در مورد جنتی برايم زنده شد.
سال ۱۳۵۷ بود.هنوز چند ماه به انقلاب ۲۲ بهمن مانده بود و ما در زندان قصر بوديم. حسين جنتی پسر جنتی هم با ما بود. او پسری مودب، با هوش و مهربان بود. هنوز چشمان معصوم و لبخند هميشگی اش را به ياد دارم. معمولا عصرها از ساعت ۴ تا ۵ در حياط کوچک زندان بند (۷و۸) با هم قدم می زديم و برای آينده ايران رويا می بافتيم.
بازجويم عوض شده بود و اين بار رسولی، بازجويی که قد کوتاهی داشت، و از خشونت او در بازجويی ها بسيار بد می گفتند روبرويم بود. سمت راست من، درست روبروی ميز بازجو، مردی نحيف الجثه و با ريش بلند نشسته بود که دستهايش لرزه گرفته بود و نمی توانست خودکار را در دست بگيرد. رسولی نگاهی به من انداخت و بعد از چند ناسزا و تهديد، برگه های بازجويی را جلوی من گذاشت. سوالات روی برگه مربوط بود به فعاليت های سياسی من در زندان سياسی و گزارش هايی که از فعاليت های من توسط ماموران مخفی در زندان رسيده بود.
بعد از چند لحظه رسولی با اشاره به مرد نحيف و لرزانی که در حال لرزيدن بی وقفه بود، پرسيد: اينو می شناسی؟
به مرد لرزان بهتر نگاه کردم. او را نمی شناختم. گفتم: نمی شناسم.
رسولی گفت: اين بابای حسين جنتی است که عصرها باهاش توی حياط زندان قدم می زنين.
اين اولين بار بود که من آقای جنتی را می ديدم. ايشان هنوز آيت اله نبود و اسم و رسمی نداشت.
رسولی به او رکيک ترين فحش ها را داد و گفت: تو که کتک نخورده لرزه گرفتی برای چی روی منبر عليه شاه حرف زدی؟!
و آقای جنتی قسم خورد که عليه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده.
رسولی با فحش به او گفت: ما نوار تو رو ضبط کرديم. اين دفعه ولت می کنم بری، ولی اگه دفعه ديگه از اين گه ها بخوری از ريش آويزونت می کنم.
و آقای جنتی می لرزيد و قسم و آيه می خورد که غير از روضه ابا عبدالله بالای منبر حرفی نزده و نخواهد زد.
سال ها بعد من در حوزه هنری قصه نويس بودم. حوزه هنری که ابتدا توسط هنرمندان جوان به طور مستقل شکل گرفته بود، طبق فرمان خمينی موظف شد زير مجموعه سازمان تبليغات باشد. و از آن پس آيت اله جنتی که رئيس سازمان تبليغات بود، سه شنبه ها برای سرکشی به حوزه هنری می آمد.
در يکی از آن روزها به هنگام ناهار بود که آيت اله جنتی آمد. در حالی که دست پسر بچه کوچکی را گرفته بود . در آن ايام معمولا ناهار هنرمندان حوزه هنری نان و هندوانه بود. او سر سفره نشست، اما لب به غذا نزد و در حالی که ما ناهار می خورديم، ايشان در باب حرام بودن موسيقی مشغول صحبت شد. من از مدير وقت حوزه هنری پرسيدم: چونکه نان و هندوانه ناهار ماست، آيت اله جنتی غذا ميل نمی کنند؟
و مدير حوزه هنری گفت: ايشان روزه هستند.
گفتم: نه ماه رمضان است که روزه واجب باشد و نه دوشنبه و پنج شنبه که روزه مستحبی بگيرند، امروز سه شنبه است و من تا به حال درباره روزه سه شنبه نشنيده ام.
مدير حوزه گفت: آقای جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسين جنتی که فراری است، و روند انقلاب را قبول ندارد، دستگير يا اعدام شود، ايشان ۴۰ روز روزه شکر بگيرند. ديروز پسرآيت اله، حسين جنتی، در اصفهان کشته شد و اين روزه آيت اله جنتی برای شکرگذاری اوست. و اين پسر کوچک هم نوه اوست. يعنی پسر حسين جنتی.
چشم های پسر حسين شبيه چشم های حسين معصوم بود و درگوشه لبش همان لبخند هميشگی حسين پيدا بود. مدير حوزه گفت نوه آيت اله هنوز از کشته شدن پدرش خبردار نشده. و قرار نيست به اين زودی ها به او بگويند.
مصطفی عزيز!
جنتی در زندان ساواک کتک نخورده و شکنجه نشده لرزه گرفته بود، اما وقتی نوبت به قدرت رسيد، ديگر لرزه و لقوه نگرفت. حتی چشمش را بر خون پسرش بست. او در آن روز سه شنبه، بی آن که نشانه ای از تاثر از خودش بروز بدهد، تنها در باب حرام بودن موسيقی در اسلام حرف زد.
مصطفی عزيز!
جنتی چشم بستن بر تقلب در انتخابات را از چشم بستن بر خون پسرش و چشم بستن بر ضعف خود در بازجويی های ساواک تمرين کرده است.
کسانی که با من سر آن سفره نان و هندوانه آن روز سه شنبه نشسته بودند همان کسانی بودند که چندی بعد با حکم حضرت آيت اله جنتی به دليل اعتراض به دور شدن انقلاب از آرمان های اوليه اش از حوزه هنری اخراج شدند.
اين گروه ۱۵ نفر بودند. به جز من يکی از آن ها سلمان هراتی بود که درتصادف ماشين کشته شد. يکی حسن حسينی بود که سال ها خانه نشين شد و دقمرگ شد و يکی قيصر امين پور که اين روزها پس از مرگش برای او امامزاده می سازند و در زمان حياتش با حکم جنتی اخراجش کردند و ساليان دراز مغضوب شد.
مصطفی عزيز!
امروزه نه تنها روح حسين جنتی از دست رفتار پدرش در رنج است، نه تنها قهرمانان در بندی چون تو، از ظلمی که جنتی بر روند دمکراسی ايران کرده است در خشميد، که ديگر خدا از دست او به فرياد آمده است. صدای خشم خدا را از فرياد بندگان خشمگين اش در خيابان های سبز ايران نمی شنوی؟
من اگر جای خدا بودم از آنچه جنتی به نام من انجام داده ست ،خدايی ام را پس می دادم .
محسن مخملباف
۲۵/۹/۱۳۸۸


سفر و مصاحبه خبری احمدی نژاد در دانمارک دروغ بزرگترین ارزش اخلاقی در دولت و رئیس کابینه کودتا

احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور ایران، در پایان اجلاس "آلودگی هوا" در پایتخت دانمارک شرکت کرد. مهم ترین بخش سخنرانی او اشاره ای بود که برای مصالحه اتمی با امریکا کرد. او گفت که مطابق قرار داد ژنو می خواستیم اورانیوم 5ر3 در صدی را بدهیم و 20 درصدی را بگیریم. این دستی بود که ما به سوی امریکا دراز کردیم. می خواستیم تآمل کنیم اما آنها تقابل کردند.
معنای ساده این حرف آنست که آن قرار داد را می توان اجرا کرد به این شرط که امریکا با دولت ایشان وارد مذاکره و زد و بند شود!
وی سپس در یک کنفرانس خبری شرکت کرد و ابتدا شرحی در باره آلودگی هوا و نقش اروپا و امریکا در آن گفت که برای همه اروپائی ها و امریکائی ها و حتی در دیگر کشورها اظهر من الشمس است.
خبرنگاری نبود که از ایشان در آنجا سئوال کند: این همه نارنجک گاز خردل و فلفل و اشک آوری که در 6 ماه گذشته در ایران و بویژه در تهران مصرف کردید تا مردم معترض به تقلب و کودتای انتخایاتی را به خانه هایشان برگردانید، هوای ایران و تهران را آلوده تر نکرد؟
احمدی نژاد در بخش های دیگر مصاحبه خود اشاره به مناسبات امریکا با رژیم شاه، کودتای 28 مرداد و .... کرد. و همه اینها را گفت که درباره اصل موضوع سخنی نگوید، یعنی تحمیلی بودن ریاست جمهوری خود وی. اما، علیرغم همه مسائلی که در این ارتباط و بویژه نقش مخرف اسرائیل در منطقه مطرح کرد، خبرنگاران حاضر در جلسه سئوالات خود را پیرامون اوضاع روز ایران مطرح کردند.
احمدی نژاد گفت:
«همانطور كه می دانید كنار گذاشتن ارزش‌های اخلاقی از مناسبات اجتماعی و سیاسی خسارت‌های سنگینی را بر جامعه بشری وارد كرده است. منفعت طلبی های بی پایان و قربانی كردن  اخلاق و ارزش‌های انسانی به پای منافع مادی حل مشكلات جهانی را ناممكن نموده است.»
ما یقین داریم که اکثریت نزدیک به مطلق مردم ایران وقتی این سخنان را بشنوند حداقل در دل خودشان ناسزا گفته و می پرسند: ارزش های اخلاقی باعث شد این جنایات 6 ماهه در زندان و خیابان روی دهد؟ ارزش های اخلاقی اجازه تقلب و کودتا را داد؟ ارزش های اخلاقی اجازه داد که فردی مثل "مرتضوی" که متهم به انواع جنایات در طول سالهای گذشته و بویژه در دوران پس از انتخابات بوده، با حکم جنابعالی سرپرست مبارزه با قاچاق ارز و کالا شود تا از پیگرد قانونی جنایاتی که کرده در امام باشد؟
احمدی نژاد در ادامه گفت:

«شما می دانید كه 30 سال قبل در ایران یك دولت دیكتاتوری كامل حاكم بود. یك نظام سلطنتی موروثی كه در آن مردم حق انتخاب نداشتند؛ خفقان سنگینی در ایران حاكم بود و مردم تحت فشار سنگین بودند؛ آن دولت به نمایندگی از آمریكا و برخی كشورهای غربی انرژی منطقه را به صورت ارزان در اختیار قرار میداد .
ملت ایران انقلاب كردند و حق انتخاب و آزادی و جمهوری را به دست آوردند. مردم ما را به جرم آزادیخواهی مورد فشار قرار دادند و یك‌طرفه ما را تحریم كردند. »
شک نمی توان داشت که مردم ایران یکصد او را بزرگترین دروغگو صدا کرده و می پرسند: آنچه اکنون در ایران حاکم کرده اید، جز آنست که مردم در سال 57 علیه آن انقلاب کردند؟
احمدی نژاد در ادامه گفت:
«آمریكا هم اكنون در اروپا زندان مخفی دارد، اما همه زندانیان ما در قوه قضاییه پرونده دارند و آیین دادرسی درباره آنان اعمال میشود؛ وكیل دارند و از مرخصی استفاده میكنند و امكانات ارتباطی در اختیارشان است. البته ما دوست نداریم حتی یك نفر هم زندانی شود ولی بالاخره در هر كشوری قانون است. در كشور شما اگر كسی تخلف كند چه می كنید؟ قاضی رسیدگی میكند. در كشور ما هم قاضی هست و دستگاه قضایی ما بسیار مستقل است و آیین دادرسی بسیار دقیقی دارد مهم این است كه به كسی ظلم نشود. ما فكر میكنیم اظهار نظرهایی كه میشود تحت تاثیر مسایل سیاسی است. »
این شیوه دروغگوئی تنها کار رئیس تبلیغات هیتلر "گوبلز" بود که درچشم مردم آلمان نگاه می کرد و دروغ می گفت. حتی در لحظه ای که متفقین به پشت دروازه های برلین رسیده بودند او همچنان به مردم آلمان از فتوحات لحظه به لحظه در جبهه های شرق و غرب خبر می داد.
بخش دیگری از سخنان او را در پاسخ به سئوالات خبرنگاران بخوانید:
«ما 30 سال است كه انقلاب كرده‌ایم و 30 انتخابات آزاد داشته‌ایم. این دوستانی كه رقیب من در انتخابات بودند با همین سیستم انتخابات قبلا سر كار آمده‌اند. چطور میشود سیستم انتخابات را زیر سئوال برد. نمی شود وقتی رای نیاوردیم انتخابات را زیر سئوال ببریم؟
در آلمان هم 40 درصد در انتخابات شركت كردند. چطور دولت آلمان مشروعیت دارد؟ در حالی كه كمتر از نصف مردم در انتخابات شركت كردند. بنده كه اینجا نشسته‌ام بیش از نیمی از رای كل واجدان شرایط رای دادن را آورده‌ام .دموكراسی كجاست؟ ایران یا آلمان؟
بسیاری از كشورها دیكتاتوری هستند اما دولت‌های اروپایی با آن‌ها رابطه خوبی دارند پس مشكل دموكراسی و آزادی نیست.»
چهره مبهوت منوچهر متکی که خوب میداند چه روی داده است و یادداشت گذاری و یاداشت برداری رحیم مشائی در کنار احمدی نژاد که نقش هدایت کننده احمدی نژاد را برعهده داشت، چنان دیدنی است که ما عکس آن را منتشر می کنیم. احمدی نژاد مدعی 24 میلیون رای مردمی است که درانتخابات 22 خرداد شرکت کردند. 6 ماه از انتخابات می گذرد و علیرغم سنگنین ترین هجوم تبلیغاتی صدا و سیما به جامعه، از او در سه سفر اصفهان و تبریز و مشهد 10 هزار نفر هم استقبال نکرده اند. و تازه این 10 هزار نفر، حتی اگر آن را دو برابر هم فرض کنیم عمدتا کارمندان دولت و شاگردان مدارس بوده اند که با بخشنامه دولتی به استقبال ایشان اعزام شده اند و بقیه آنها نیز بسیج و سپاه در لباس شخصی. چنین فردی مجسمه دمکراسی است؟ و منتخب مردم؟
به بخش دیگری از فرازهای کنفرانس خبری احمدی نژاد برگردیم که گفت:
«از روزی كه ما را تحریم كرده‌اند حجم تجارت خارجی ما به سرعت افزایش یافته است و همین طور سرمایه‌گذاریهای ما. زمانی كه انقلاب اسلامی دولت را از حكومت دیكتاتوری وابسته به غرب تحویل گرفت 95 درصد مردم كشورمان در فقر كامل بود. یك جنگ هشت ساله را پشت سر گذاشته‌ایم و امروز شرایط ما بسیار بهتر از گذشته است »
صرفنظر از جنایاتی که آن رژیم کرد و وابستگی تام و تمامی که به امریکا و انگلیس داشت، واقعا در سال انقلاب 95 در صد مردم ایران در فقر کامل بودند؟ مردم علیه خودکامگی به میدان نیآمدند؟
شنا روی امواج دروغ سرانجام سر شناگر را به صخره ای خواهد کوبید که از تن خارای مردم یک کشور شکل می گیرد و این صخره درایران بنام جنبش سبز شکل گرفته است.    


Wednesday, December 16, 2009

رئیس نهاد نمایندگی رهبر در دانشگاهها 70 در صد دانشجویان به موسوی رای داده اند

  حجت الاسلام "محمد محمدیان"   رئیس    نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها در اجلاس 62 مین نشست روسای دانشگاه های علوم پزشکی طی سخنانی که هم ضربه به میخ بود و هم ضربه به نعل اطلاعات مهمی را در باره انتخابات 22 خرداد اعلام داشت. وی درحالیکه نتیجه اعلام شده انتخابات را تائید و تمکین از آن را توصیه می کرد گفت:
بر اساس آمارهای موجود 70 درصد دانشگاهیان به كسی رای داده‌اند (موسوی) كه اكنون در راس مدیریت كشور نیست. شرایط دانشگاه ها مانند گذشته نیست. واقعیت را نمی‌توان كتمان كرد. تعادل جامعه به هم خورده است. ما خط كشی نمی‌كنیم. هر كسی به هر كسی رای داده برای ما محترم است، اما نكته اینجاست كه افرادی بر خلاف مقرراتی كه پذیرفته بودند و برخلاف نظام، اتهام تقلب زدند و به نظام اجحاف كردند و تعادل جامعه را بر هم زدند


این دو شیخ اولی "آن کاره" بود- دومی "اینکاره" !

 سخنرانان سینه چاک معرکه سیمائی "پاره شدن عکس آیت الله خمینی" در روزهای اخیر چنان بدنام اند که دفاع آنها از آیت الله خمینی، عین دشمنی با اوست! هر کدام چندین پرونده دزدی و فسق و قتل زیر بغل ملت دارند. در شماره روز گذشته پیک نت اشاره ای به پرونده شیخ محمد یزدی رئیس دولتی حوزه علمیه قم کردیم که در یک قلم، کارخانه لاستیک "دنا" را بالا کشیده است. پسرش نیز جنگل های شمال را صادر کرده است!
دو سخنران دیگر این معرکه روح الله حسینیان و شیخ جعفر شجونی بودند، که ناشیانه اشاره به درد واقعی و اهداف حقیقی پشت پرده معرکه عکس پاره کردند.
روح الله حسینیان فعلا نماینده مجلس است و رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی. روحانیون با سابقه حوزه علمیه قم او را به بدنامی می شناسند. در دوران اولیه طلبگی اش به "خسرو خوشگله" در حوزه معروف بوده است. پرونده اش زیر بغل اولین نماینده آشوری ها در مجلس اول بود. یعنی "بیت اوشانا" که جراح و متخصص بیماری های مقعد بود. چند بار در حاشیه مجلس با خنده گفته بود، بعضی ها چون من مسلمان نبودم، برای درمان نزد من می آمدند. همه نمایندگان مجلس اول می دانستند که او متمایل به چپ بود، اما 4 سال او را در مجلس تحمل کردند تا دهان باز نکند. از جمله در باره روح الله حسینیان!
آقای حسینیان بعدها عضو وزارت اطلاعات شد، در دهه 60 قاضی یا بقول خودش "قاتل" شد و احکام اعدام صادر کرد. پس از آن نیز مشغول صدور فتوای قتل شد. از جمله ترور حجاریان!
سخنران دیگر این روزها، شیخ جعفر شجونی بود که مریض دکتر اوشانا نبود، اما گرفتاری های روانی داشت. شیخی درنهایت بی سوادی دینی و غیر دینی که بعد از انقلاب ابتدا گفت جزو فدائیان اسلام است و بعدها شد عضو رهبری موتلقه اسلامی. ابتدا دستش در کمیته های انقلاب بند شد و بعد ها در جاهای دیگری. سالها، تا انتخابات مجلس هشتم و در واقع همزمان با روی کار آمد احمدی نژاد، با تعهدی که داده بود، بی سر و صدا در کرج زندگی می کرد. چند فقره فسق و فساد و دزدی داشت و یک پرونده تجاوز توام با تهدید به یک زن شوهر دار.
اینها از جنبش سبز و در کار آمدن حساب و کتاب در کشور و باز شدن پرونده های نیمه بسته نترسند، چه کسی بترسد؟
شیخ جعفر شجونی به همان اندازه که فرصت شناس است، فاقد شعور سیاسی نیز هست. به همین دلیل در سخنرانی که در جریان معرکه پاره شدن عکس آیت الله خمینی کرد، ندانسته و نفهمیده زد به قلب آن هدفی که در تمام شش ماه گذشته کودتاچی ها سعی کرده اند آن را پنهان کنند. یعنی مسئله ولایت فقیه و شخص خامنه ای.
او گفت: دیگر صحبت انتخابات نیست. مساله چیزی دیگری است. به همین دلیل سفارش میکنم بسیجی ها، سپاهی ها، روحانیت و مردم کوچه و بازار با چنگ و دندان ولایت فقیه و رهبری مقام معظم رهبری را نگه دارند و به دشمنان جنایتکار این انقلاب میگویم اگر آقا لب تر کند خرخره این آقایان را می جویم.»
درباره میزان سواد او همین یک جمله که شباهت زیادی به زبان چاقوکش ها دارد کافی است. و در باره شعور سیاسی اش هم همین بس که یکباره پای خامنه ای را در یک سخنرانی کشید وسط و گفت که مسئله امروز کنار گذاشتن اوست!
آن بخش مربوط به کشیدن چک بی محل بنام مردم هم آن را یا بگذارید به حساب بی اطلاعی اش از اوضاع کشور و یا از آن دست "بلوف" ها که در بازی تخته نرد می زنند!


Monday, December 14, 2009

قضاوت را به مردم واگذار کنیم حامیان مقام معظم رهبری طرفداران جنبش سبز

   علی خامنه ای روز گذشته برای طلبه هائی که به دیدارش برده بودند سخنرانی کرد. او ضمن حمله به رهبران جنبش سبز گفت: "چرا هنگامی كه افراد فاسد فراری و سلطنت طلب و توده‌ای از آنها حمایت می‌كنند، به خود نمی‌آیند و متوجه نمی‌شوند كه مسیر آنها غلط و اشتباه است؟"
اگر منظور از افراد فاسد فراری امثال نواندیشان مذهبی مانند کدیور و گنجی و مهاجرانی است كه اینها فاسد نیستند و ثانیا خود شما باعث اقامت آنها در خارج از کشور شده اید. سلطنت طلب ها و بقیه هم كه اتفاقا به رهبران جنبش سبز حمله می كنند كه چرا مدافع انقلاب 57 و راه آیت الله خمینی هستند. حمایت توده ای ها از جنبش سبز هم که پدیده عجیبی نیست چون توده ای ها از نخست از انقلاب ایران پشتیبانی كرده اند و بنابراین طبیعی است كه از جنبش سبز هم پشتیبانی كنند. تازه خود توده ای ها هم در خارج از كشور بدلیل همین دفاعشان از انقلاب و اصلاحات و جنبش سبز از سوی سلطنت طلب ها متهم و مجرم محسوب می شوند. اگر شك دارید نگاهی به نشریات و سایت های سلطنت بیاندازید. 
اما ظاهرا آقای خامنه ای اطرافیان خودش را با اطرافیان جنبش سبز اشتباه گرفته است. یعنی اگر بخواهیم با منطق خود ایشان استدلال کنیم، باید بپرسیم چرا وقتی ایشان می بیند كه همه ارازل و اوباش، متجاوزان به دختران و زنان در كهریزك، چماقدارهای بی مخ، جانیان در لباس شخصی، امام جمعه های فاسد و دروغگو، مداحان چاقو بدست، و ... همه زیر چتر دفاع از "مقام معظم رهبری" جمع شده اند و از ایشان حمایت می كنند به روش خود شك نمی كند؟
برخلاف ادعای رهبر، بهترین عناصر همه تاریخ كشور ما، تمام خرد، دانش، هنر، فرهنگ و نیروی كار جامعه ما در حول جنبش سبز حلقه زده است و همه ارازل و اوباش و متجاوزان و چماقدارها و شارلاتان ها و دزدها و كلاش های جامعه دور رهبر معظم جمهوری اسلامی گرد آمده اند.  مگر خود نماینده آقای خامنه ای در دانشگاه ها دو روز پیش اعتراف نكرد كه 70 درصد جامعه دانشگاهی ما به نامزد مورد نظر رهبر رای نداده اند؟ این 70 درصد همان  افراد فاسد هستند كه آقای خامنه ای می گوید؟ رهبر بجای فرافكنی و بهانه تراشی برای رویارویی با مردم بهتر است نگاهی به دور و بر خود و اطرافیان و حامیان خویش بیاندازد.



Tuesday, December 8, 2009

جلیلی در دمشق فاش ساخت رهبر سرگرم نقشه های جنگی است

بدنبال تصویب قطعنامه شورای حکام اتمی علیه مخفی کاری های اتمی جمهوری اسلامی و پیش بینی تصویب آن در شورای امنیت سازمان ملل، دبیرشورای امنیت ملی "جلیلی" راهی دمشق شد تا با رهبران حماس و حزب الله لبنان مذاکره کند. این دیدار ها در سفارت جمهوری اسلامی در پایتخت سوریه "دمشق" انجام شد و در آن خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس، رمضان شلح رهبر جهاد اسلامی و "حسین الحاج حسن" معاون حسن نصرالله (دبیرکل حزب‌الله لبنان) حضور داشتند. با آنکه دلائل این سفر و دیدار و مذاکرات رسما اعلام نشده، اما منابع فلسطینی فاش ساخته اند که جلیلی در این دیدار پیرامون خطر حمله به ایران و نقشی که سازمان های ذکر شده در بالا می توانند در کمک به ایران ایفاء کنند مذاکره کرده است. بنابراین، سفر جلیلی به دمشق یک سفر نظامی و با هدف تشکیل یک جبهه جنگی صورت گرفته است. منابع فلسطینی این جمله را از قول جلیلی دردیدار با رهبران سازمان های مذکور نقل کرده اند  «رهبری جمهوری اسلامی ایران، همه مقدمات لازم را برای مقابله با یک حمله نظامی فراهم ساخته است.»

 جلیلی در این سفر با بشار اسد رئیس جمهور سوریه نیز دیدار و گفتگوهائی کرده که فاش نشده است.

بنابراین و در غیاب مردم و بدون اطلاع مردم، حاکمیت نظامی جمهوری اسلامی به بهانه فعالیت های اتمی کشور را می برد به سمت اعلام وضعیت جنگی و حتی خطر آغاز یک جنگ.



بحث در محافل حکومتی فرقه های نفوذی در شریان های ج. اسلامی علی اکبر ناطق نوری قربانی یک تحقیق 150 ساله خواهد شد؟

در اوج آشفتگی سیاسی و مدیریتی در حاکمیت جمهوری اسلامی، گاه اخبار و اطلاعاتی از برخی بحث ها بسیار تند و حساس که در پشت صحنه جریان دارد به بیرون از محافل راس حاکمیت راه پیدا می کند که روشنگر پاره ای تصمیمات سیاسی و حتی نظامی است که از انتخابات 22 خرداد به بعد شاهد آن هستیم. از جمله اطلاعات زیر که از یک گزارش مهم بیرون آمده و به پیک نت رسیده است:
حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری دبیرکل سابق روحانیت مبارز و رئیس مجلس پنجم تاکنون چند بار نسبت به جان خویش ابراز نگرانی کرده و این نگرانی را علاوه بر علی خامنه ای، با برخی از سران نظام نیز در میان گذاشته است. این نگرانی از آنجا ناشی می شود که در اواخر دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، کل پرونده اعترافات سعید امامی در زندان، به همراه پرونده خدماتی او در وزارت اطلاعات و همچنین پرونده دوران دانشجوئی وی در امریکا و حضورش در تشکل های ایرانی مائوئیست در این کشور بدستور رهبر در اختیار وی که رئیس بازرسی ویژه بیت رهبری است قرار می گیرد. هدف از این دستور و انتقال پرونده ها این بوده است که ادعاهای سعید امامی درباره حضور شبکه های جاسوسی کشورهای اروپائی، امریکا و اسرائیل در جمهوری اسلامی بررسی شود. سعید امامی این ادعاها را در دوران بازجوئی خود مطرح کرده و از 250 نفر از چهره های حکومتی در بازجوئی 1000 برگی خود، بعنوان عوامل نفوذی نام برده است.
در این بخش ، سعید امامی از بسیاری از فرماندهان سپاه و مقامات حاکمیت و روحانیون بعنوان کسانی که با سازمان های جاسوسی جهان درارتباط هستند نام برده و از جمله ماموریت های ناطق نوری و گروه تحقیقاتی وی تشخیص درستی و نادرستی این ادعاها بوده است. این گروه، پس از بررسی های طولانی مدت، به این نتیجه می رسد که شمار زیادی از اسامی مطرح شده توسط سعید امامی با هدف گمراه کردن و بی اعتبار کردن افراد واقعی نفوذی بوده است. در گزارشی که پس از تحقیقات طولانی تهیه شده و در اختیار علی خامنه ای قرار می گیرد، با ذکر سند و دلائل روی همین نکته تاکید می شود و درکنار آن لیستی از نفوذی های واقعی سازمان های جاسوسی بین المللی، برگرفته از همین بخش از بازجوئی های سعید امامی و تحقیقات مخفیقانه گروه تحقیق تهیه می شود که این لیست نیز دراختیار رهبر قرار می گیرد.
برای بررسی دقیق ادعاهای سعید امامی، تحقیقات روی شبکه های ماسونی، بهائی، یهودیان و چند محفل دیگر از جمله کانون های مذهبی، هیات های مذهبی، انجمن حجتیه و... از 150 سال پیش تاکنون متمرکز می شود.
در این گزارش روی دو نکته بسیار مهم، با ذکر مستندات تاکید می شود که بیم کنونی علی اکبر ناطق نوری نسبت به جانش ناشی از همین است.
1- در تمام ارگان های نظامی و غیر نظامی جمهوری اسلامی، رد پای شبکه های وابسته به همین محافل بصورت بسیار پیچیده ای وجود دارد و فعال است و پاکسازی و یا کنترل و یا گمراه سازی اطلاعاتی آنها نیازمند یک تشکیلات فوق محرمانه و جدا از تمام ارگان های نظامی و امنیتی حکومتی است، زیرا در غیر اینصورت هر فعالیتی در این جهت یا خنثی شده و یا به بیراهه هدایت می شود.
2- در این گزارش، در درجه اول خطر شبکه مسلمانان دارای تبار یهودی و سپس بهائیانی مورد تاکید قرار میگیرد که هر دو گروه با تعصب بسیار مسلمان نمائی می کنند.
اندک زمانی پس از تهیه این گزارش، فاصله بین رهبر و ناطق نوری آغاز می شود و دیگر هیچ پرونده ای برای بازرسی و بررسی دراختیار ناطق نوری قرار نمی گیرد و بتدریج حذف او، ابتدا از بیت رهبری و سپس بدنه سیاسی حاکمیت کلید می خورد.
کسانی که این اطلاعات را نقل می کنند، بر این باور اند که نفوذی های همین محافل در بیت رهبری، فورا از محتوای این گزارش اطلاع یافته و طرح خنثی سازی آن را با حذف ناطق نوری آغاز کردند. حذفی که اکنون ناطق نوری بیم دارد منجر به حذف فیزیکی او نیز بشود. کلید این حذف را احمدی نژاد در مناظره های تلویزیونی با ذکر نام ناطق نوری زد.


Saturday, December 5, 2009

آقای احمدی نژاد! دست از سر دین مردم بردارید

طی چند سال گذشته آقای رئیس جمهور نه تنها اظهار تخصص در تمام امور اقتصادی و سیاسی و امنیتی داشته اند بلكه در امور دینی و مذهبی نیز افادات فراوانی كرده و هر گاه فرصتی یافته اند در این باره اظهار نظر تازه ای كرده اند.
این امر اختصاص به ایشان ندارد بلكه جناب مشائی كه صحنه گردان بخش عمده این اوضاع و احوال است و هزاران حرف و حدیث در باره وی وجود دارد، و رهبری هم روی دور نگه داشتن او از حوزه های تصمیم گیری جدی تاكید داشته، علی الدوام در این زمینه ها اظهار نظرهای تازه كرده و هیچ گاه زحمت چك كردن این قبیل اظهار نظرها را با علما و مراجع و متخصصان و دین شناسان نمی دهد.
تازه ترین این حرفها در باره مهدویت است، جایی كه از قضا یكی از زمینه های حساس در تفكر شیعی و از مسائلی است كه اگر به آن بی توجهی شده و مسائل غیر واقعی در باره آن ابراز شود، می تواند منبع خطر مهمی برای تشیع باشد.
اگر كسی رویدادهای دهه های میانی قرن سیزدهم هجری را در پیدایش بابیه به خاطر بیاورد، می تواند  در این زمینه تجربه های بهتری داشته باشد. زمانی كه شیخ احمد احسائی به تدریج مسائلی را مطرح كرد كه خود به خود به پیدایش بابیه منجر شد. طبیعی بود كه نخستین بار بحث مهدویت و نبوت در كار نبود، بحث ركن رابع و باب مطرح شد و كسانی ادعای واسطگی كرده و این كه عن قریب ظهور رخ خواهد نمود و .... اندكی بعد ادعای بابیت و بعد هم.
باید توجه داشت كه شیخ احمد احسایی به این مطالب ایمان نداشت كما این كه ابن فهد حلی هم در میانه قرن نهم وقتی حرفهای شگفت در این باره ها می زد فكر نمی كرد كه دو فرقه منحرف از زیر آستین او در خواهد آمد كه یكی مشعشعی ها و دیگری نوربخشیه كه هر دو اسیر اوهامی در باره امر اصیل مهدویت بودند پدید خواهد آمد.
اكنون این سخن آقای احمدی نژاد را در باره آمدن امریكا به منطقه برای جلوگیری از ظهور مهدی علیه السلام بخوانید:
«درست است كه این مستكبران، به دنبال نفت و ثروت این كشور هستند، اما در زیر همه اینها یك استدلال برای خود دارند و بر اساس آن عمل می‌كنند. البته آن را در خبرها افشا نمی‌كنند. ما اسناد آن را به دست آوردیم كه آنها معتقدند یكی از خاندان پیامبر اكرم در این نقطه ظهور كرده و ریشه همه ظالمان عالم را خواهد خشكاند. آنها همه این نقشه‌ها را كشیده‌اند كه جلوی ظهور حضرت را بگیرند و می‌دانند ملت ایران زمینه‌ساز این حادثه بوده و یاران این حكومت خواهد بود».
این كه ماجرا چه بوده است، درست نمی دانیم. اما این اظهار نظر پرسشهای زیادی را برانگیخته است.
آیا امام زمان در عراق ظهور خواهد كرد؟ آیا امام از توپ و تانگ امریكا نگران شده قیام خود را عقب انداخت؟ آیا ایرانیان فقط حامی امام زمان و زمینه ساز ظهور هستند؟ آیا امریكایی ها ایمان به ظهور مهدی دارند كه برای جلوگیری از آن اقدام كرده اند.... و دهها پرسش دیگر.
مگر یك متخصص ترافیك چه قدر در زندگی فرصت داشته است تا در باره دین و مقوله های مختلف آن پژوهش كند؟ مگر یك رئیس جمهور كه الان نزدیك پنج سال است كشور اداره می كند چه اندازه فرصت مطالعه دارد كه این چنین در باره این قبیل مسائل اظهار نظر می كند؟ ایشان مدیر اجرایی كشور است یا تئوریسین انقلاب و اسلام و مذهب تشیع؟ پس این همه روحانی و مرجع و مختصص علوم الهیات دردانشگاهها برای چه درس می خوانند؟ بهتر نیست همه امور دینی و مذهبی را مثل اجرائیات و مسائل امنیتی و سیاسی واگذار كنند و خدا حافظی كنند؟
اما در باره قیام مهدی در عراق و داستان دنبال كردن امریكایی ها اشاره به حادثه ای است كه از بن و اساس با مستندات آقای رئیس فرق دارد. در گیرودار حمله امریكا و بعد از آن، از بدی اوضاع عراق و نابسامانی آن، چند نفر ادعای مهدویت كردند. اینها در پی ایجاد شورش علیه امریكایی ها بودند و امریكایی ها دربدر دنبال آنها می گشتند تا به نظر خود غائله را ختم كنند. این اسناد به دست آقای رئیس جمهور و منابع ایشان افتاده و تصور فرموده اند كه ماجرا چنان است كه شرح كرده اند. وای اگر فهم ایشان و همكارانشان در بقیه مسائل هم مثل ترور ایشان در عراق یا عكس گرفتن با یك فرمانده امریكایی و غیره و غیره از همین قبیل باشد. قطعا شان ایشان بالاتر از آن است كه خلاف بگویند اشكال درعدم درك درست خبر و مطلب است چنان كه شرحش رفت.
مجتبی طلوعی (قم)


Thursday, December 3, 2009

گزیده ای از سومین نامه "محمدنوری زاد" به علی خامنه ای خوش خیالانی که هنوز نمی دانند 22 خرداد چه حادثه ای روی داد

  محمد نوری زاد، مجری برنامه های پر بیننده سیمای جمهوری اسلامی،یکی از چهره های طرفدار علی خامنه ای است که از کودتای انتخاباتی 22 خرداد به بعد حساب خود را از او جدا کردند. او تاکنون چند نامه سرگشاده خطاب به "مراد" گذشته خود نوشته است که بخشی از سومین نامه او را که جنبه خبری دارد در زیر می خوانید:
سلام به محضرمبارک رهبرجمهوری اسلامی ایران
اکنون که این نامه را برای شما می نویسم ، غروب غمبار عرفه است .
... چندی پیش، دوستان قدیم جهاد سازندگی، مرا به مراسمی در حرم امام خمینی (ره) دعوت کردند تا به رسم قدیم که مجری برنامه های تلویزیونی روایت فتح و جهاد سازندگی بودم، اجرای آن مراسم را برعهده بگیرم. حاضرین، عده ای از اولین ها و پیران جهاد سازندگی استانهای کشور، وزیر جهاد کشاورزی، نماینده حضرتعالی در این وزارتخانه، حجه الاسلام حسن خمینی  و معاونان و مدیران وزارت جهاد کشاورزی بودند. همه آمده بودند تا برای آخرین بار، یادی از جهاد سازندگی بکنند.
آنروز پشت تریبون قرار گرفتم و یک به یک افراد مشخص شده را  فراخواندم تا هر کدام بیایند  و سخنی به فراخور حال بگویند و شعارهایی سر بدهند و  بروند و سرجای خود بنشینند. نوبت به آقای حسن خمینی رسید.   پیش از فراخواندن ایشان، رو به حاضران  گفتم:  ای عزیزان! همسنگران! من تا همین چند وقت پیش، هروقت به این مکان - حرم حضرت امام -  می آمدم، رعشه ای توفنده به جانم می افتاد.  چرا که به خود نهیب می زدم : اگر دستی از داخل ضریح بیرون آید و مرا به درون کشد و از من بپرسد: بعد از من چه کرده اید؟  من چه پاسخ بدهم؟ و همین رعشه، مرا از آمدن به این مکان باز می داشت. تا این که یک روز شهامت کردم  و با  اعتماد به نفس به خود تلقین کردم:  اگر همان دست برون آید و مرا به درون کشد، می گویم: امام عزیز، خیالتان راحت، ما بعد از شما کارها کرده ایم کارستان .
اول کشور جهان شده ایم در مصرف مواد مخدر.
اول کشور دنیا  شده ایم در میزان رفت و آمد رشوه و مفاسد اداری .
بعد از رفتن شما، در رواج ریا و چاپلوسی به تخصص بالایی دست یافته ایم . مقام اول دنیا در مصرف نفت و گاز و بنزین و روغن و شکر و خیلی چیزهای دیگر با ماست. جزو چند کشور اول دنیا در بدکاری و بیکاری و مطالعه کم هستیم. در میزان جریان جاری عدالت و انصاف، در میان سایر کشورها، از انتها  به رتبه های فاخری دست یافته ایم! در دروغگویی مسئولان، در فرار نخبگان، در تعداد مهاجران  و فراریان از کشور، در تعداد دختران و زنان تن فروش، در خروج سرمایه های پولی از کشور، در میزان واردات بی سرانجام و اتکای همیشگی به نفت و نفت و نفت، سرآمد ورشکستگان دنیا شده ایم . و ....
و بعد،  آقای سید حسن خمینی را برای ایراد سخنرانی به جایگاه دعوت کردم .
من شخصا از موضع یک دوست، حضرتعالی را در محاصره می بینم. در محاصره کسانی که از نخبگی، هیبتش را و از صداقت  الفاظش را و ازدوستی اطوارش را آراسته اند.
رفتار دوستان دروغین شما باعث شده است که کشور از نخبگی تهی شود و کارهای بزرگ به دست آدمهای کوچک بیفتد.
در چهار  نمونه آشکار، یک نگاهی به اندازه قامت وزیر ارشاد فعلی  بیندازید، و به وزیر علوم فعلی،  و به وزیر صنایع فعلی، و به وزیر نفت فعلی. آیا اینان عصاره نخبگی ملت ما هستند؟ یا در عین درستی و خوب بودن،  آدمهای کوچکی هستند که ما آنان را برای اطاعت محض از خود  بر سرکارهای بزرگ  گمارده ایم؟
جاذبه آقای احمدی نژاد باعث شد که شما، خود را خرج او کنید. خرج کسی که لیاقت این همه همراهی را نداشت. شما به خاطر آقای احمدی نژاد، مراجع را از دست دادید. بخش وسیعی از مردم و نخبگان کشور را از دست دادید. بخاطر او، دوستی ملت های دیگر را از دست دادید و این همان موجی است که درسراسر کشور، به سمت فراگیری می خزد. این موج شما را با آقای احمدی نژاد تنها خواهد گذارد .  البته با جماعتی که نام و نان خود می جویند. به سخن یکی از وزیران فعلی دقت بفرمایید: "روستاییان ، احمدی نژاد را بر تمایل نخبگان ترجیح دادند " ! در ذات  این سخن چه می بینید؟
این چند نکته را از باب رفاقت، از نویسنده این سطور بپذیرید :
1 – با عنایت به اختیارات فراوانتان و برای نجات کشور، از طریق مجلس، آقای احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی و اقتصادی و امنیتی و به دلیل دروغ های فراوانش و به دلیل هدر دادن فرصت های سرفرازی ما ، یا به زیر بکشید یا به شدت محدودش کنید.
2 – فرمان دهید دوستان دیروز خود را و زندانیان امروز خود را آزاد کنند و در یک نشست رسمی از آنان دلجویی فرمایید .
3 -  برای برون رفت از این بحران، ما را  به مشاوران و همراهان شما امیدی نیست، با یادی از حسین کربلا، شخصا عمامه از سر بگیرید ، و پای برهنه و ژولیده موی، همچون پدران بزرگوارتان، برای رونق مجدد دین خدا، نهضتی به اسم آشتی ملی به راه اندازید .
دل های گسسته و غم زده مردم را به اکسیر محبت محمدی به هم بند زنید و به یاد سرگردانی حسین عزیز، در غروب غمبار عرفه و برای پرهیز از مواجهه با فتنه هایی که ناگزیر به سمت ما شتاب می کنند، زنگ در خانه تک تک مردم ایران را به صدا در آورید و آنان را به احیای مجدد روزهای خوب انقلاب بشارت دهید .
 به مردم بگویید که من، سید علی خامنه ای، همچون شمایم . تفاوت من با شما، تنها در بار امانتی است که به دوش می برم و همین بار امانت، مرا براین داشته است که پای برهنه و ژولیده موی به در خانه هایتان بیایم و از همه شما برای سرفرازی کشورمان مدد جویم.


مرا بشناس

من ایرانی هستم و برای اعتلای نام ایران هر کار پسندیده ای را که به حقوق مدنی و انسانی دیگران خدشه وارد نکند انجام می دهم و این وبلاگ تا زمان سقوط دیکتاتوری در ایران با منبع قرار دادن سایت های روشنفکران ایرانی در زمینه اطلاع رسانی به هم میهنان حق طلب فعالیت خواهد کرد.