هشدار امام راحل را دریابید که: «حواستان را جمع کنيد که نکند يک مرتبه متوجه شويد که انجمن حجتيه‌اي‌ها همه چيزتان را نابود کرده‌اند.------------گاندی : ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند، آنگاه شما پیروز خواهید شد!

Saturday, November 21, 2009

نمک بر زخم یک ملت که می گوید: رای ما کو؟ وبلاگ تورجان

  دوست خوبم آهستان، فیلم کوتاهی از     سخنان یک پیرزن    را در وبلاگش گذاشته و باز هم معترضان را با ادبیات خاص خود نواخته است.    در ابتدای این فیلم کوتاه به سبک روش های نخ نماشده صدا و سیما سعی شده    اعتراضات را زاییده تحریکات شبکه های لس آنجلسی جلوه دهد و در ادامه هم    پیرزنی می گوید که مملکت داشت آباد می شد ولی مخالفان دولت نگذاشتند!
من هیچ قضاوتی درباره محتوا و نحوه ساخت این فیلم نمی کنم، هرچند شباهت زیادی به شاهکارهای بیست و سی دارد. ولی دیدن این فیلم مرا به یاد خاطره ای از روز هفتم تیر امسال انداخت. آن روز برای شرکت در مراسم قانونی سالگرد شهید بهشتی به مسجد قبا رفتیم. تصورمان این بود که حداقل نفوذی های صهیونیست* که در پوشش لباس مقدس سپاه و بسیج و پلیس به مردم حمله می کنند، آن روز به یک مراسم قانونی حمله نخواهند کرد. نزدیکی های حسینیه ارشاد که رسیدیم و فریادهای مردم را زیر ضربه های باتوم شنیدیم، فهمیدیم که این نفوذی ها فقط مأموریت دارند بزنند، فرقی هم نمی کند که مراسم قانونی باشد، نماز جمعه باشد، مجلس ختم و چهلم باشد یا تظاهرات غیرقانونی باشد …
به دلیل قیافه و پوشش مذهبی مان توانستیم از چند حلقه نیروهای ضدشورش سپاه و بسیج عبور کنیم! ولی نیروهای اطراف مسجد مانع از پیشروی بیشتر ما شدند و سر کوچه منتهی به مسجد قبا متوقف شدیم. همان جا بود که شاهد بازداشت رضا عطاران و خیلی های دیگر بودیم. در آن اوضاع قمر در عقرب، از دو پیرزن محجبه ای که از ظواهر امر پیدا بود از مراسم بیرون آمده اند اوضاع درون مسجد قبا را جویا شدیم. این دو پیرزن بر خلاف پیرزنی که آهستان فیلمش را گذاشته، چادر سیاه به سر داشتند و حتی یک تار موی آنها هم پیدا نبود! از آنها پرسیدیم که آیا منبر آقای فاطمی نیا تمام شده یا نه؟ با دیدن قیافه و ظاهر ما کمی درنگ کردند. ترس و دلهره از چشمانشان پیدا بود. یکی از آنها پاسخ داد:« واسه چی می پرسین؟! … واسه چی باید جواب بدیم؟!» بعد از اصرارهای ما جواب دادند که سخنرانی آقای فاطمی نیا تمام شده و حضار هم وادار به ترک مسجد شده اند. بعد هم گفتند:«آخه قیافه شما شبیه بسیجی ها و لباس شخصی هاست. آدم می ترسه ازتون!»
بگذریم از پیرزن محجبه دیگری که در اثر ضربه های باتوم به سرش، دو مرد زیر بغلش را گرفته بودند و از اطراف حسینیه ارشاد دورش می کردند. پیرزن هم با مشت به سینه اش می زد و می گفت:«خون پسر شهیدم چه شد؟!»
آهستان عزیز! لابد پیرزن هشتاد و چند ساله مستند «ایاک و الدماء» را دیده ای که در اعتراضات روزهای پس از انتخابات شرکت کرده و همگام با انبوه معترضین حرکت می کند. از قیافه آن پیرزن کاملاً پیداست که نه فاحشه است، نه مزدور صهیونیسم بین الملل است، نه می تواند اتوبوس آتش بزند و نه … دوست ندارم پاسخ بدهی که اینها در برابر میلیون ها نفری که به احمدی نژاد رأی دادند هیچند. چون توانایی سرشماری دوستانت همان روز برایم ثابت شد که جمعیت چند هزار نفری میدان ولی عصر در عصر روز ۲۴ خرداد را چند میلیون نفر اعلام کردید. لابد آن روز را به یاد داری. همان روز که احمدی نژاد سید شد و شال سبز به گردن انداخت و اعلام کرد خاک پای همه سادات است! همان روز که دوستانت به لطف دوربین های تلویزیون، پوسترهایی را به جهانیان نشان دادند که روی آنها نوشته شده بود:« چشم اربابان معابد کور باد!»
آهستان عزیز! آن روزها که من از خطر دوپاره شدن ملت سخن می گفتم، پاسخم می دادید که میلیون ها نفر عاشق احمدی نژادند و چیزی به نام «خطر دوپاره گی» کشور را تهدید نمی کند. نمی دانم چرا در همین قم خودمان هم این «میلیون ها نفر» را نه در روز قدس و نه ۱۳ آبان ندیدیم؟! حال که مقامات مسؤول بعد از گذشت ۵ ماه نه تنها نتوانستند نخبگان و معترضان را قانع کنند بلکه هر روز بر ابهام ها و کینه ها و بغض ها افزودند، عاجزانه از شما دوست خوبم می خواهم که بیش از این توجیه گر بی تدبیری ها و نامردی ها نباشی و بیش از این نمک به زخم آسیب دیدگانی که تنها پناهشان خدا بوده و هست نپاشی


شیرین عبادی: حقوق بشر را رعایت کنید قتل من و کدیور و لاهیچی دردی را درمان نمی کند!

 بارها به همسر و خانواده من گفته‌اند که من در هر جای دنیا باشم ایمن نیستم.  تمام حساب‌های بانکی و حقوق بازنشستگی من و همسرم در ایران ضبط و توقیف شده است. ماموران دولت حتی مدال نوبل، مدال لژیون دونور، انگشتر آزادی بیان و جوایز دیگر که در گاوصندوق همسرم بوده را ضبط کرده‌اند. حتی در برخی از گفته‌های صاحب‌منصبان نظامی نامی از من و مدافعان حقوق بشر در خارج از کشور مثل محسن کدیور و عبدالکریم لاهیجی برده شده و صراحتا ما را تهدید به قتل کرده‌اند.دلیل این اقدامات دیدار من با "بان کی – مون"، دبیرکل سازمان ملل، و ارائه گزارش نقض حقوق بشر در ایران پس از آغاز اعتراضات به نتیجه انتخابات است اگر جمهوری اسلامی از ارائه این گزارش‌ها ناراحت می‌شود بهتر است وضعیت حقوق بشر را در ایران بهتر کند.



Thursday, November 19, 2009

سردار محصولی وزیر رفاه شد! زیر زمین وزارت رفاه تبدیل به بازداشتگاه کارگران خواهد شد؟

این دو عکس مربوط به جلسه رای اعتماد به سردار محصولی برای وزارت رفاه است. سرداری که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم وزیر کشور شد و انتخاباتی را برگزار کرد که به کودتای 22 خرداد شهرت یافت.

سردار محصولی برای گرفتن رای اعتماد از مجلس هشتم در رد شهرت میلیاردر بودنش گفت که مبلمان خانه اش را اگر بگذارد توی کوچه گدا هم نمی برد! آن خانه ای که چنین مبلمانی در آنست، ظاهرا باید همچنان همان خانه ای باشد که در آغاز رئیس جمهور شدن احمدی نژاد تصاویر آن فاش شد. حتی اگر سردار محصولی هنوز در همین خانه زندگی کند و به خانه بزرگتر و مدرن تری کوچ نکرده باشد، بعید است مبلمان این خانه، همان مبلمانی باشد که ایشان در مجلس ادعای بی ارزشی آن را کرد.

درهمان جلسه رای گیری، نماینده ای که معمولا سپاه و احمدی نژاد در مجلس او را کیش می کنند تا پاچه شلوار مخالفان دولت نظامی و سلطه سپاهی را بگیرد، در دفاع از سردار محصولی فقط جنجال نکرد، بلکه نزدیک بود با علی لاریجانی دست به گریبان هم بشود. یکی از نمایندگان مخالف قرار گرفتن سردار محصولی در راس وزارت رفاه اجتماعی نیز به طنز گفت: ایشان برای وزارت رفاه مناسب ترین گزینه است، زیرا خودش در رفاه زندگی می کند و می داند رفاه یعنی چه! محصولی بالاخره رای را گرفت و رفت سر وزارت رفاه، اما هیچکس نه در مجلس و نه در مطبوعات سئوال نکرده است و دولت هم دیگر سخنگوئی ندارد که لااقل از او بپرسند دلیل عدم ابقای محصولی در وزارت کشور چه بود؟ اگر انتخاباتی به آن باشکوهی را برگزار کرد که رهبر در ستایش از آن مرتکب بزرگترین حمایت از این انتخاب و منتخب آن شد، چرا وزارت ایشان در همان وزارت خانه ادامه پیدا نکرد! و اگر یکی از جرائم محصولی راه اندازی یک بازداشتگاه در زیر زمین وزارت کشور در جریان مقاومت های مردم در برابر کودتای 22 خرداد بوده است و به همین دلیل دیگر صلاح ندانستند او در راس همان وزارتخانه باشد، پس چرا او را در راس وزارتخانه دیگری گذاشتند؟ اگر زیر زمین وزارت رفاه را هم تبدیل به بازداشتگاه جدیدی علیه کارگران ناراضی و اعتصابی کرد، پاسخگو کیست؟ رهبر یا احمدی نژاد و یا کوچک زاده!



Wednesday, November 18, 2009

یكه‌تازی سازمان خصوصی‌سازی در حراج بیت‌المال جنبش عدالت‌خواه و اصولگرایان در تعطیلات پاییزی؟

در حالی‌كه سازمان خصوصی‌سازی با افشای سه دسته گل در یك هفته، كورددار حراج بیت‌المال شده است،‌ جنبش عدالت‌خواه و اصولگرایان مبارزه كننده با فساد اقتصادی كه برای پرونده چند میلیون تومانی اقدام به صدور قطعنامه و برپایی تحصن می‌كرد، در تعطیلات پاییزی به سر می‌برند!
به گزارش خبرنگار «آینده»، سازمان خصوصی‌سازی كه در هفته اخیر با فاش شدن سه مورد از اقدامات درخشان آن در صدر جدول حراج‌كنندگان بیت‌المال قرار دارد، از سوی مدعیان اصولگرایی و مبارزه با فساد با كمترین انتقاد مواجه نمی‌شود.
واگذاری معدن انگوران 850 میلیارد تومان زیرقیمت واقعی كه از سوی سازمان بازرسی كل كشور و دیوان محاسبات كشف شده است، در حالی صورت گرفت كه تا كنون بسیاری از مدیران كشور به دلیل تخلفات چند صدهزار تومانی و چند میلیون تومانی تحت تعقیب و تعلیق قرار گرفته‌اند.
این اقدام كه منجر به واگذاری این معدن استثنایی به یك هفتم قیمت توسط سازمان خصوصی‌سازی شده بود، درست پس از آن فاش شد كه وزیر اسبق ارتباطات، ارزش شركت مخابرات را كه 16 میلیارد دلار از سوی خصوصی‌سازی برآورد شده بود را دست‌كم سه برابر این قیمت برآورد كرد و مشخص شد در این معامله نیز 17هزار میلیارد تومان از حقوق بیت‌المال تضییع شده است.
در این معامله نیمی از سهام شركت مخابرات ایران تنها به قیمت 8 هزار میلیارد تومان فروخته شد.
شاهكار سازمان خصوصی‌سازی درواگذاری مخابرات با اعلام تخلف این سازمان در حذف تنها رقیب كنسرسیوم توسعه اعتماد مبین كامل شد.
بنابر بررسی كمیسیون اصل 44، حذف گروه پیشگامان كویر كه تنها رقیب كنسرسیوم توسعه اعتماد مبین در خریداری مخابرات بود، چند ساعت قبل از معامله به بهانه فقدان صلاحیت امنیتی، غیرقانونی بوده است.
سومین دسته‌گل سازمان پرافتخار خصوصی‌سازی، انحراف 48 درصدی این سازمان در واریز كردن درآمد حاصل از خصوصی‌سازی است كه توسط ایران محاسبات اعلام شد.
بنابراین گزارش، حدود نیمی از درآمد هنگفت حاصل از خصوصی‌سازی، در محلی غیر از مصرف قانون خود هزینه شده است.
پیش از انتخابات نیز پرداخت بیش از 8 میلیارد تومان پول به عنوان سود سهام عدالت میان مردم، در حالی كه اكثر شركت‌های تحت پوشش سازمان خصوصی به دلیل ركود جهانی اقتصاد با بحران مواجه شده بودند، مورد اعتراض كارشناسان اقتصادی قرار گرفت.


گزارش تکمیلی «موج سبز آزادی» درباره مرگ مشکوک پزشک‌ وظیفه کهریزک و نگرانی‌ در مورد امنیت سایر شاهدان عینی: علت مرگ: شهادت در دادگاه علیه مجرمان اصلی کهریزک

در حالی‌که کمتر از یک هفته از مرگ مشکوک دکتر رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک می‌گذرد، سوالات و ابهامات جدی در مورد علت مرگ وی همچنان بی‌پاسخ باقی مانده است. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی، مرحوم رامین پوراندرجاني پیش از مرگش در جلسه كميته ويژه مجلس جزئيات مرگ شهيد روح الاميني و جنايات كهريزك را فاش كرده بود و به همین دلیل زنده ماندن پزشک وظیفه کهریزک به معنای فاش شدن نام بسیاری از عاملان جنایت‌های مخوف بازداشتگاه کهریزک بود. دوستان و خانواده مرحوم رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه زندان کهریزک می‌گویند: رامین در جلسه‌ای با حضور اعضای کمیته ویژه رسیدگی به وضعیت آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و برخی از نمایندگان کمیسیون امنیت ملی مجلس، جزئیات جنایات کهریزک و شهادت محسن روح الامینی را فاش کرده بود و پس از آن نیز به شدت نسبت به امنیت جانی خود نگران بود.

بر اساس اخبار دریافتی خبرنگار موج سبز آزادی از منابع آگاه و موثق در مجلس هشتم و خانواده و دوستان مرحوم رامین پوراندرجانی، نمایندگان مجلس در کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات هنگامی که از رامین پوراندرجانی در مورد نحوه شهادت محسن روح الامینی سئوال می‌کنند، با پاسخ‌های تکان‌دهنده وی مواجه می‌شوند. پزشک وظیفه درگذشته کهریزک در آن دیدار، محل شهادت محسن روح‌الامینی را بازداشتگاه  کهریزک و علت شهادت او را بر اثر شکنجه در زندان عنوان می‌کند و می‌گوید: «محسن را با وضعیت اسف‌باری بعد از شکنجه‌های جسمی شدید دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسیار وخیم بود و امکانات پزشکی من هم بسیار محدود، ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسوولان کهریزک تهدید شدم که در صورت توضیح علت جراحت‌های وارده بر مجروحان کهریزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند». 
این شهادت مرحوم پوراندرجانی در حضور اعضای کمیته ویژه مجلس در حالی عنوان شده بود که مسئولان نیروی انتظامی به دروغ به کمیته ویژه مجلس گفته بودند که پزشک بازداشتگاه کهریزک، ابتلای روح الامینی به مننژیت را تایید کرده است.
موج سبز آزادی و سایر رسانه‌های داخلی در روزهای پس از شهادت محسن روح‌الامینی خبر داده بودند که مسئولان نیروی انتظامی بعد از بازدید از کهریزک و قبل از ارائه گزارش خود از این بازداشتگاه به مجلس از این پزشک وظیفه کهریزک خواسته بودند که دلیل شهادت محسن روح الامینی را ابتلا به مننژیت عنوان کند. اما لازم به توضیح است که رامین پوراندرجانی حاضر به انجام این کار نشد و به بازگویی وقایع ناگوار بازداشتگاه کهریزک برای نمایندگان ملت پرداخت. بخشی  از گفته‌های شهید پوراندرجانی که در بالا ذکر شد، یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش قرائت نشده کمیته ویژه مجلس هم هست که با فشار مسئولان نیروی انتظامی و قضائی و افرادی چون احمدی‌مقدم، مرتضوی و رادان تاکنون اجازه انتشار پیدا نکرده است و با مرگ مشکوک این پزشک، بر احتمال  سانسور و حذف آن بخش از اظهارات او از گزارش اصلی افزوده می‌شود.  دلیلی که می‌تواند انگیزه کافی برای به قتل رساندن وی را نیز فراهم کند.
تارنمای نوروز در خبری که از مرگ مشکوک پزشک وظیفه کهریزک منتشر کرد، خبر بازداشت وی توسط نیروی انتظامی قبل از مرگش را نیز آورده بود. گفتنی است  مرحوم رامین پوراندرجانی بعد از بازداشت توسط نیروی انتظامی، بارها به دوستان نزدیک خود گفته بود که احتمال قتل وی به علت اطلاع از جنایت‌های کهریزک وجود دارد. او همچنین گفته بود که برای شهادت دروغ در مورد آنچه در کهریزک رخ داده است تحت فشار است اما بنابر اظهارات خانواده این مرحوم، او قصد داشت در دادگاه بر علیه مجرمان کهریزک شهادت دهد. او این نکته را به دوستان و خانواده خود گفته بود و به همین دلیل هم نسبت به جان خود بیمناک بود.
این پزشک وظیفه، با تمام بیمناکی از جان خود به خاطر تهدیدهای صورت‌گرفته، در روز سه‌شنبه در استراحت‌گاه خود در ساختمان بهداری نیروی انتظامی فوت می‌کند و دلیل مرگ وی سکته قلبی تشخیص داده می‌شود. پزشکی قانونی معمولا در مواردی که علت مرگ سکته قلبی تشخیص داده می‌شود، در صورت درخواست خانواده مرحوم، دستور کالبدشکافی را صادر می‌کند. اما این حق از خانواده مرحوم پوراندرجانی به دلایل نامعلوم سلب می‌شود. بر خلاف عرف معمول خاکسپاری که معمولا تغسیل و تکفین در محل دفن(تبریز) صورت می‌گیرد، مراحل تغسیل و تکفین مرحوم پوراندرجانی در تهران انجام می‌شود و سپس جنازه تحت تدابیر شدید امنیتی برای دفن به تبریز منتقل می‌شود. شست و شو، غسل و کفن کردن جسد این پزشک وظیفه در تهران و دفن وی در تبریز تحت شرایط شدید امنیتی و همچنین عدم اجازه به خانواده‌اش برای کالبد شکافی جسد، از جمله موارد ابهام برانگیز این پرونده است که نیروی انتظامی و مقامات قضایی تاکنون دلایل قابل قبولی برای آن ارائه نداده‌اند.
با توجه به شواهد فوق و واقف بودن به این امر که از دولت و قوه قضائیه مبنی بر آشکارکردن آنچه که در کهریزک بر جوانان بی‌گناه کشورمان آمده است، نمایندگان مجلس، به ویژه اعضای کمیسیون امنیت ملی و اعضای کمیته ویژه هستند که باید پاسخگوی موارد ابهام این پرونده باشند.
از این رو نمایندگانی که مسوولیت رسیدگی به تخلفات کهریزک را دارند و به خصوص آقایان علی لاریجانی، رئیس مجلس و بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی باید پاسخ دهند که:
۱- تاخير طولاني در قرائت گزارش كميته ويژه و عدم برگزاري دادگاه متهمان كهريزك ، به چه علت و با فشار چه اشخاص و نهادهايي بوده است و ارتباط مرگ مرموز دکتر پوراندرجاني با اين تاخيرها و خصوصا متن قرائت نشده گزارش كميته ويژه مجلس چيست؟
۲- با توجه به حضور و شهادت دادن مرحوم پوراندرجاني در جلسه كميسيون امنيت ملي و كميته ويژه و با توجه به اينكه بارها اين مرحوم قبل از مرگ نسبت به عدم امنيت جاني خود هشدار داده بود، چرا از وي محافظت نشد و او همچنان در اختيار نيروي انتظامي كه مقامات عالي آن از متهمان اصلي پرونده جنايات كهريزك هستند، قرار داشت  تا شب هنگام، در سن 26 سالگي و در خواب سكته داده شود؟
۳- در حالي كه خانواده اين مرحوم ساكن تبريز هستند و او نیز در نهایت در تبريز دفن شده است، علت برگزاري مراسم تغسیل و تکفین در تهران چه بوده است؟
۴- علت مخالفت مقامات امنيتي با كالبدشكافي جنازه اين مرحوم توسط پزشكان مستقل و حتي پزشكي قانوني که از حقوق مسلم خانواده متوفی بوده است چيست؟
۵- اگر شهيد پوراندرجاني به مرگ طبيعي فوت شده است چرا و به چه دليل مراسم ترحيم وي با حضور نيروهاي امنيتي و در شرايطي غيرعادي برگزار شده است به طوری‌که حتی دوستان نزدیک متوفی هم جرات حضور در مراسم تدفین را پیدا نکرده‌اند؟
۶- ارتباط مرگ مشكوك مرحوم دكتر رامين پوراندرجانی با متهمان اصلي جنايات شكنجه‌گاه كهريزك و به طور مشخص احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي، رادان جانشين فرمانده اين نيرو و مسئول بازداشتگاه كهريزك و سعید مرتضوي دادستان وقت تهران كه متهمان با دستور وي و معاونانش قاضي حداد و قاضي حيدري فر به كهريزك منتقل شده اند ،چيست؟
۷- آيا شباهت عجيب نحوه اعلام شدن مرگ اين جوان۲۶ ساله يعني ايست قلبي در هنگام خواب با قتل‌هاي سياسي در سال‌هاي گذشته، سوال برانگيز نيست؟
در انتهاي اين گزارش  لازم است اين هشدار به مسئولان قضايي داده شود كه جان تعدادي ديگر از سربازان وظيفه حاضر در زندان كهريزك كه از شاهدان عيني جنايات بوده‌اند و خصوصا يكي از اين سربازها كه پس از مشاهده عيني جنايات از حضور در كهريزك امتناع و از سربازي فرار كرده، در خطر جدی است و ممكن است هر كدام از اين افراد نيز به سرنوشت دكتر رامين پوراندرجاني مرحوم  دچار شوند، هنگام خواب سکته داده شوند و يا همانند تهديدهاي متعدد زندانيان سياسي که بارها از زبان سعید مرتضوي تکرار شده است، در یک تصادف ساختگي کشته شوند. این سخن قاضی مرتضوی را بسیاری از فعالان سیاسی خوب به یاد می‌آورند که همواره می‌گوید: آمار تصادفات رانندگی در ایران بالاست و خانواده شما هم می‌تواند یکی از این جان باختگان حوادث رانندگی باشد!



Tuesday, November 17, 2009

افسانه نگاهی: خوابی که مرا آشفته می کند و آرزو کنیم که تعبیر نشود

تردید ندارم که دولت و حاکمیت کنونی ایران، دولت و حاکمیتی فرقه ای و دارای خصلت زیرزمینی اند. شاید به همین دلیل، بر جمع پژوهشگرانی که می کوشند رابطه این حاکمیت و این دولت را با سازمان های مافیائی و بین المللی کشف کنند ناشی از همین خصلت باشد. بی اعتنائی به منافع ملی ایران نیز، کنجکاوی در باره این نوع رابطه و پیوند را تقویت کرده است. تا آنجا که افرادی از دولت را یهودیانی مسلمان نما و بیگانگانی ایرانی نما می دانند و به شجره نامه هائی نیز دست یافته اند. بیش از هر تحقیق و شجره نامه ای، این ساختار و رفتار خود حاکمیت ایران است که دلالت بر فرقه ای عمل کردن و روابط فرقه ای در سطح بین المللی را تداعی می کند. این ماهیت در هر تصمیم و حرف و قول، انتصاب و برکناری، نظر و عمل و بالاخره برنامه و رفتار حکومت می توانید مشاهده کنید. تمام امور بصورت مافیائی پیش برده شده و کوشش می شود مردم از آنچه در دیدارها و جلسات محرمانه می گذرد دور و بی خبر باشند. این قصه سر 30 ساله دارد، اما از زمان روی کار آوردن احمدی نژاد، وسیع تر، جدی تر و حتی آشکارتر و مسنجم تر و سازمان یافته تر جلو برده می شود. به همین دلیل، اگر نام حاکمیت جمهوری اسلامی را "حاکمیت فرقه ای" بگذاریم، نام درستی برای آن انتخاب کرده ایم. اگر تا اینجای استدلال من را پذیرفته باشید، آنوقت می ماند تلاش همه ما برای کشف ماهیت و وابستگی های داخلی و بین المللی آن فرقه ای که حاکمیت کنونی به آن وابسته است! به همین دلیل است که معتقدم اگر انجمن حجتیه در 50 سال اخیر جفتی بوده که همراه با این فرقه  از شکم حوادث ایران بیرون آمده، حالا فرقه ای که بر یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه، یعنی ایران تسلط پیدا کرده، در شکم هیچ مادری جای نمی گیرد و خود آبستن مخوف ترین حوادث قرنی است که با 11 سپتامبر آغاز شد و در پی برپائی بزرگترین جنگ مذهبی و قومی در منطقه ایست که وسعت آن از مرزهای چین و هندوستان آغاز شده و پس از پشت سر گذاشتن پاکستان و افغانستان و ایران، می رود تا به دجله و فرات برسد. یعنی همان نقطه ای که موسی برای عبور از آن عصایش را به آب انداخت و راهی برای عبور از آن ساخت و نوح پیامبر، قومش را سوار کشتی کرده و از آن گذشت. مخوف است و آرزو کنیم که نشود، اما تازیانه واقعیات با آرزو و یا بی آرزوی ما، بیرحمانه بر گرده بشریت فرود آمده و خواهد آمد .*** این فرقه ضاله  "فرقهء مصباحیه" است که بزودی با انشعاب از شیعه اعلام موجودین خواهد کرد


Monday, November 16, 2009

ارگان لباس‌شخصی‌ها باز هم به جدول زد

در پی انتشار متن كامل و تحریف نشده سخنان حضرت آیت‌ا... صافی گلپایگانی كه از سوی دفتر این مرجع تقلید منتشر شد، در سایت «آینده»، ریشه‌یابی دقیق این مرجع تقلید از حوادث بعد از انتخابات و اشاره به نقش برخی مقامات عالی اجرایی، باعث عصبانیت حامیان دولت شد.
از همین‌رو "رجانیوز" مدعی شد «آینده» تنها خبر بیانات آیت‌ا... صافی را منتشر كرده و از انتشار بیانات دیگر مراجع معظم تقلید خودداری كرده است.
این در حالی است كه «آینده» به دلیل تأكید بر انتشار مواضع مراجع معظم تقلید، در همان شامگاه پنج‌شنبه، 21 خرداد ماه به انتشار بیانات حضرات آیات صافی گلپایگانی، مكارم شیرازی و سبحانی پرداخت و پس از انتشار بیانات حضرت آیت‌ا... صافی توسط دفتر ایشان، به دلیل سانسور برخی نكات مهم سخنان ایشان در رسانه‌ها، اقدام به انتشار متن دفتر این مرجع تقلید به صورت ویژه نمود.
نكته جالب اینجاست كه با وجود تأكید كلیه مراجع عظام تقلید بر وحدت ملی در این دیدارها كه در متن سخنان این بزرگواران نیز كاملاً مشخص است، برخی رسانه‌های حامی دولت مدعی شده‌اند مراجع تقلید مخالف خود با وحدت ملی را اعلام كرده‌اند!



پنجمین حکم اعدام برای یکی از معترضان به نتایج انتخابات صادر شد

رضا خادمی که در روز 23 خردادماه در منزل پدریش در منطقه افسریه تهران دستگیر شد، توسط شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به اعدام محکوم شده است.

به گزراش کمیته گزارشگران حقوق بشر، خادمی که به اتهام "عضویت در سازمان مجاهدین خلق" و "حضور در اغتشاشات و هدایت کردن مردم" مورد محاکمه قرار گرفته ، در جلسه دادگاه از داشتن وکلای انتخابی محروم بوده است. اتهامات فوق درحالی به خادمی وارد شده که وی یک روز پس از انتخابات بازداشت شده و اساسا دخالتی در اعتراضات مردمی پس از انتخابات نداشته است.
حکم صادره تاکنون به وی و خانواده‌اش ابلاغ نشده است. گفته می‌شود، مستند صدور این حکم، عکسی است که از او در خیابان گرفته شده و مبنای ایجاد آشوب قرار گرفته است.
نام رضا خادمی در کیفرخواست اولیه دادگاه‌های علنی نیز به عنوان " عضو سازمان مجاهدین" آورده شده است.
در این کیفرخواست در مورد رضا خادمی آمده است:" رضا خادمی با نام مستعار حبیب فرزند عباس متهم است که به واسطه برقراری ارتباط با گروهک تروریستی منافقین علیه امنیت جمهوری اسلامی ایران اقدام نموده است. متهم مزبور به صورت غیرقانونی از کشور خارج و با حضور در قرارگاه اشرف در عراق و گذراندن دوره‌های مختلف آموزشی نظامی و جمع‌آوری اخبار و اطلاعات به کشور بازگشته است. از دیگر اتهامات وی جذب نیرو برای گروهک منافقین و اعزام آنها به عراق است. متهم هم‌چنین در دوران انتخابات اقدامات تبلیغی متعددی به نفع منافقین از جمله هوا کردن بالن با عکس سرکردگان گروهک منافقین و نصب تراکت و بیانیه درتهران نموده است. وی با ناصر عبدالحسینی، محمد نوری و حسین شیرمحمدی از دیگر اعضای منافقین درارتباط بوده است و اقدام به جمع‌آوری پنهان اخبار و گزارش‌های مربوط به اغتشاشات پس از انتخابات و حضور فعال در تجمعات غیرقانونی نموده است.".
رضا خادمی در خانواده‌ای با سطح زندگی ضعیف در محله افسریه زندگی می‌کند. پدرش دارای بیماری‌های قلبی و عروقی است و یکی از کلیه‌هایش را از دست داده است.
خانواده پرجمعیت خادمی متشکل از 6 خواهر و پدر و مادری پیر و از کار افتاده است.
حکم اعدام رضا خادمی درحالی صادر شده است که پیش از این نیز، چهارتن از متهمان حوادث پس از انتخابات به نامهای، محمدرضا علی‌زمانی، آرش رحمانی‌پور، ناصر عبدالحسینی و حامد روحی‌نژاد از سوی دادگاه به اعدام محکوم شده‌اند.



گزارش «موج سبز آزادی» از اعتراضات مراجع تقلید به رهبر، دولت کودتایی و سرکوب‌ وحشیانه مردم پس از انتخابات: هم‌صدایی مراجع تقلید با اکثریت مردم و روزهای سخت برای آقای "رئیس‌جمهور"

موضع‌گیری مراجع تقلید شیعه قم و عراق در برابر دولت کودتایی احمدی‌نژاد و حوادث بعد از انتخابات یکی از صف‌آرایی بی‌سابقه نهاد مرجعیت در برابر نهاد قدرت سیاسی حاکم و در راس آن شخص رهبری در طی سی سال پس از انقلاب اتفاقی نادر و بی‌سابقه بوده است. نهاد مرجعیت دینی در ایران به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی اثرگذار بر جامعه و فرهنگ ایرانی در طول سی سال اخیر تقریبا در هیچ دوره‌ای بعد از انقلاب اینسان گسترده و همه‌جانبه در مقابل دولت و شخص اول حکومت صف‌آرایی نکرده بود. اما آنچه در تابستان ۸۸ بر ملت ایران رفت چیزی نبود که مراجع بتوانند در مقابل آن سکوت کنند. این موضع‌گیری‌ها همچنان ادامه دارد و در تازه‌ترین آنان آیت‌الله صانعی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر با انتقاد صریح از دروغ‌زنی‌های دولت کودتا گفت: اگر امروز عده‌ای دروغگویی را هنر خود می‌دانند، عده‌ای هم هستند که در مقابل هنرشان مبارزه است.آنچه در پی می‌آید گزارشی است مختصر از موضع‌گیری‌های مراجع دینی که طی ۵ ماه اخیر درباره نحوه مدیریت کشور توسط رهبری و دولت مورد تاییدش ابراز کرده‌اند:

به رسمیت نشناختن ددولت کودتا با نفرستادن پیام تبریک:

پیش از این انتخابات فرمایشی ۸۸، مراجع تقلید ایران همواره به صورت تشریفاتی برگزیده شدن رئیس‌جمهور منتخب مردم را در پیام‌های تبریک جداگانه‌ای، به وی و مردم ایران تبریک می‌گفتند. انتخابات ۸۸ اولین سالی بود که تقریبا هیچ یک از مراجع تقلید به جز یک نفر حاضر نشدند به رئیس‌جمهور مورد تایید رهبر تبریک بگویند. تنها کسی که از میان مراجع تقلید حاضر شد احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس‌جمهور کشور به رسمیت بشناسد نوری همدانی بود که البته او نیز پس از انتشار پیام تبریک و زمانی که دریافت هیچ یک از علمای قم حاضر به فرستادن پیام تبریک  و پذیرفتن احمدی‌نژاد برای دیدار نشده‌اند با حالت پشیمانی گفت: «نزدیکان دولت با بیان اینکه چند تن دیگر از مراجع نیز قصد صدور پیام تبریک دارند و بهتر است شما اولین نفر باشید، از من پیام تبریک گرفته‌اند».
کودتاگران که به دنبال کسب مشروعیت از دست رفته خود بودند تلاش کردند با انتشار اخبار کذب، پیام‌های تبریک دروغینی را به مراجع تقلید نسبت دهند. آیت‌الله مکارم شیرازی از جمله مراجعی بود که در مقابل دروغ‌پردازی‌های مکرر کودتاگران مبنی بر صدور پیام تبریک به احمدی‌نژاد به شدت واکنش نشان داد و دفترش با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد: «آقا به احمدی‌نژاد تبریک نگفته‌اند و نخواهد گفت‌اینها هم اکاذیب کسانی است که تا الان فشار می‌آوردند و الان مجبور شده‌اند به دروغ‌پردازی.»

انتقادات صریح وبی‌پرده مراجع تقلید از رئیس نامشروع دولت کودتا و سرکو‌ب‌های پس از انتخابات:

بسیاری از مراجع تقلید پس از کودتای ۲۲ خرداد نسبت به رواج بی‌اخلاقی در دستگاه قدرت انتقاد کردند و بارها از سوی رسانه‌های کودتاچیان مورد هجمه قرار گرفتند. آیت‌الله منتظری، مرجع تقلید شجاع شیعیان، بارها در بیانیه‌هایی مفصل و جداگانه  از برخوردهای «تند و انقلابی»  سردمداران حکومتی شدیدا انتقاد کرد. وی بارها با اشاره به  سوابق خود «در مبارزات علیه رژیم گذشته و برقراری جمهوری اسلامی»، با ابراز تأسف و ناراحتی از برخوردهای صورت گرفته با مردم بعد از انتخابات اعلام کرد که در برابر مردم احساس شرمندگی می‌کند و تأکید نمود که «اسلام و سیره نبوی و منش علوی» با رفتار حاکمان فعلی تفاوتی آشکار دارد. او همچنین اعلام کرد که نتایج انتخابات با هیچ عقل سلیمی پذیرفتنی نیست.
آیت‌الله طاهری اصفهانی نیز طی بیانیه‌ای، تصدی رئیس مجدد رئیس دولت را « نامشروع و غاصبانه»‌ دانستند.  ایشان در بیانیه خود ضمن نقد عملکرد رهبری در حمایت از کاندیدایی خاص نوشتند: «این روزها مشاهده می‌شود که با تقطیع بعضی از فرمایشات امام که به نفع اقدامات و برنامه های خود تشخیص می دهند، سعی دارند پشت این چهره ملکوتی سنگر گرفته و اعمال و رفتار خود را با معترضان توجیه نمایند. من برای تنویر افکار عمومی به صراحت اعلام می کنم این روش ها ادامه همان استفاده ابزاری از دین و مقدسات و تطهیر خودشان در هاله های مقدس و خارج کردن مخالفان از دائره امام و بدبین کردن جوانان به دین و امام اتفاق می افتد. آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟» ایشان همچنین در نامه‌ای به مناسبت فرارسیدن عید فطر خطاب به آیت الله منتظری بر لزوم تحت فشار قرار دادن حکومت جهت اصلاح عملکرد ناصواب خود تاکید کردند.

آیت‌الله صانعی نیز در بیانیه‌های خود رفتار ددمنشانه نیروهای نظامی و شبه نظامی حامی کودتا با مردم و نیز اعترافات برخی از زندانیان سیاسی تحت فشار را شدیدا محکوم نمود و استقامت را تنها شرط پیروزی مردم دانست. آیت‌الله صانعی و آیت‌الله منتظری از جمله مراجعی بودند که در تمام طول این مدت استوار و مستمر در کنار خانواده‌های زندانیان سیاسی ایستادند، به نامه‌های انان پاسخ دادند، به دردل آنان گوش فرادادند و در انتقاد از  اعمال زشت کودتاگران حقیقت را بر مصلحت ترجیح دادند و سکوت و تقیه را بر خویش حرام کردند. ایشان همچنین بارها با انتقاد شدید از اعتراف‌گیری‌ها و دادگاه‌های نمایشی، به اعتراف‌گیران نسبت به عقوبت اعمالشان هشدار دادند.
آيت الله مکارم شيرازي نیز در مـراسم شب ميـلاد امام زمان (عج) در حـرم رضوی از گسترش دروغ پردازي و شايعه سازي در جامعه انتقاد کرد و گفت: «امروز نه تنها دروغ و شايعه سازي در کشور زياد شده بلکه افراد دروغ پذير هم بسيار شده اند. در سايت‌ها  دروغ‌ها، تهمت‌ها و شايعه‌هاي نارواي فراواني به افراد نسبت مي دهند. آیت‌الله مکارم شیرازی اخیرا نیز طی یک سخنرانی از تنش‌ها و تفرقه‌ میان مردم که حاصل بی‌تدبیری‌های کودتاگران است به شدت انتقاد کرد و گفت: « من نه نگران حمله خارجی‌ها و نه نگران پیامدهای هدفمند کردن یارانه‌ها هستم، بلکه نگرانی من از تنش‌های داخلی است که اگر رفع شود بقیه مشکلات قابل حل است.»  
آیت‌الله جوادی آملی نیز که بارها پیش از این از بی‌اخلاقی و دروغ زنی‌های احمدی‌نژاد تلویحا انتقاد کرده بود اخیرا با تاکید بر این نکته که « اگر اخلاق غیرالهی باشد و از رسوم، آداب، عادت و فرهنگ عمومی گرفته شود، جز سلیقه‌های شخصی است و جاودانه نخواهد بود» از بی‌اخلاقی‌های کودتاگران انتقاد کرد. وی با اشاره به اهمیت مسئله اخلاق، گفت: اهمیت مسئله اخلاق این است اگر کسی پیرو اخلاق الهی نباشد، در هر درجه‌ای که باشد، احتمال خطر برای او وجود  و کسانی که متخلق به اخلاق الهی نبودند اما سرمایه‌های علمی و غیرعلمی داشتند، به هلاکت ابدی رسیدند.
آیت‌الله صافی گلپایگانی، سیستانی، طاهری اصفهانی، موسوی اردبیلی، شبیری زنجانی  و دستغیب در پیام‌های خصوصی و بیانیه‌هایی ضرب و شتم مردم بی‌دفاع و شکنجه‌ها و اعترافات صورت گرفته را به شدت محکوم کردند و از نحوه عملکرد رسانه‌های جمعی در خصوص نشر اخبار انتقاد کردند.
آیت‌الله دستغیب در نامه خود به رئیس مجلس خبرگان رهبری، هاشمی رفسنجانی نوشت: «شما پیشنهادهای خوبی برای التیام نسبی دردهای مردم دادید، آزادی همه‌ی زندانیان ، دلجوئی از آنها و خانواده آنها و اینکه بتوانند آزادانه حرف منطقی خود را بزنند و همچنین رسانه های جمعی قضاوت یکطرفه نداشته باشند.
آیت‌الله سیستانی که بیش از هر چیز، نسبت به سرکوب‌های اخیر در ایران معترض بود نیز این اعتراض را از طریق آقای شهرستانی، نماینده‌ی خود در ایران، به مراجع و نیز برخی از مقامات نظام منتقل کرد و گفت: «با فجایع بعد از انتخابات، سؤالات جدی میان مراجع تقلید ایجاد شده است که دیدارهای آنان برای بررسی وضعیت جاری کشور و یافتن پاسخ این سؤال‌هاست.» آیت‌الله شبیری زنجانی نیز در دیداری که با آیت‌الله صافی گلپایگانی داشت از کشتار مردم شدیدا ابراز نگرانی کرد و از فرط ناراحتی به گریه افتاد. این مرجع تقلید که از ناراضی‌ترین فقهای شیعه نسبت به وقایع اخیر بود.

همچنین آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد از فقها و حقوقدانان برجسته کشور و از مدیران عالی‌رتبه قضایی دوران امام در نامه تندی خطای به آیت‌الله هاشمی شاهرودی تلویحاً از نارضایتی آیت‌الله العظمی سیستانی نسبت به محاکمات نمایشی اخیر خبر داد و از قول زعیم حوزه نجف نوشت «این دادگاه، ننگ قضای اسلامی است»
صف‌آرایی مراجع و علمای دینی در برابر رهبر:

آن‌چه در ماجرای اعلام روز عید فطر امسال روی داد، شاید بزرگ‌ترین چالشی بود که به لحاظ دینی در تقابل با مشروعیت رهبر کنونی ایران قرار می‌گیرد. عمیق‌تر شدن فاصله میان مراجع دینی و روحانیت حکومتی این بار فقط به دو یا سه چهره شناخته شده مانند آیت‌الله منتظری، آیت‌الله صانعی، آیت‌الله بیات زنجانی و یا آیت‌الله صافی گلپایگانی محدود نشد. دایره این اختلاف بسیار وسیع‌تر و گسترده تر از پیش شد و طیف سنتی مرجعیت را هم در بر گرفت. تقریبا بلااستثنا (جز فرزند مرحوم آیت‌الله فاضل که بیت ایشان را اداره می‌کند) هیچ کدام از مراجع تقلید نظر رهبر را مبنی بر عید بودن روز یکشنبه نپذیرفتند. با این حال صداوسیما بدون این که به روی خودش بیاورد که فقط کسر کوچکی از ایرانیان مقلد آقای خامنه‌ای هستند، این روز را عید اعلام کرد.
آیت‌الله حسینعلی منتظری، آیت‌الله سیستانی، آیت‌الله یوسف صانعی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت‌الله اسحاق فیاض- ساکن نجف، آیت‌الله علی صافی گلپایگانی ( وارث فقهی آیت‌الله بهجت)، آیت‌الله بشیر نجفی - ساکن نجف، آیت‌الله وحید خراسانی ( پدر همسر شیخ صادق لاریجانی)، آیت‌الله سید صادق شیرازی، آیت الله حسین مظاهری،، آیت‌الله  محمدتقی مدرسی، آیت‌الله سید محمدسعید حکیم، آیت‌الله سید عبدالکریم موسوي اردبيلی، آیت الله بیات زنجانی و حتی آیت‌الله حسین نوری همدانی همگی بر خلاف نظر فقهی رهبر که یکشنبه را عید فطر اعلام کرده بود، روز دوشنبه را عید دانستند.
البته رهبر در سخنان خود چند روز پس از روز عید فطر این مساله را یک اختلاف نظر فقهی تعبیر کرد و هر گونه شبهه‌ای در مورد اختلاف نظر سیاسی مراجع قم و نجف با خود را مردود دانست.  این در حالی بود که جمعی از مراجع تقلید، پیش از این بارها صراحتا شخص رهبر و سیاست‌های مورد تایید وی را به شدت مورد انتقاد قرار داده بودند و نامگذاری روز عید فطر علی‌رغم نظر اکثریت مراجع را تعبیر به تک‌روی و سیاسی‌سازی دین تعبیر کرده بودند. همچنین  تعدادی از علمای مشهد، قم و اصفهان در نامه‌ای سرگشاده، شایستگی رهبر برای باقی مانده در این پست خطیر را زیر سوال برده بودند. برای اولین بار در تاریخ سی‌ساله انقلاب بود که نامه‌هایی از این دست به امضای حوزویان می‌رسید.
افزایش فشارها و تهدیدها بر مراجع پس از بالاگرفتن انتقادها:

پس از بالاگرفتن انتقادات مراجع و علمای دین بر نحوه عملکرد رهبر و رویدادهای تلخ پس از انتخابات، کودتاگران فشار و تهدید بر بیت مراجع را افزایش دادند. به طور مثال آیت الله منتظری به دلیل فشارهای وارده از سوی کودتاگران از اقامه نماز عید فطر باز ماند. سه نوه و همسر یکی از نوه های ایشان نیز در حوادث پس از انتخابات مدتی در بازداشت به سر می‌بردند.
آیت‌الله صانعی نیز از این فشارها در امان نماند. پس از اظهارات صریح آیت‌الله صانعی علیه برخی اقدامات انجام شده پس از انتخابات، برخی رسانه‌های حامی کودتا دراقدامی ناشیانه و در تلاش برای مظلومنمایی مدعی شدند که آیت‌الله صانعی به رئیس دولت کودتا توهین کرده است. گروه قاسم روانبخش طرح یک راهپیمایی علیه این مرجع عالیقدر را  در ضلع جنوبی حرم حضرت فاطمه معصومه(س) ریختند که البته در انجام این طرح ناکام ماندند. همچنین مسئولان نمایشگاه قرآن از فروش رساله‌ مربوط به آیت‌الله صانعی در این نمایشگاه جلوگیری کردند. در حالی که گروه ویژه بازرسی مستقر در نمایشگاه، در سال‌های گذشته فقط فروش کتاب‌های تخیلی، ترسناک، شیطانی، عالم برزخ و کتاب‌هایی از این نوع را که دارای جلد مناسب نبودند، ممنوع کرده بود؛ اما امسال به غرفه هایی که رساله توضیح ‌المسائل آیت‌الله صانعی را در معرض دید عموم قرار می‌دهند، تذکر می‌داد!.
 آیت‌الله دستغیب، نماینده استان فارس در مجلس خبرگان نیز به دنبال سخنرانی انتقادآمیز خود از رهبری و کودتاگران و اعتراض به بی تفاوتی این مجلس در قبال جنایات و فجایع پس از انتخابات و همچنین پیشنهاد برای دعوت مجلس خبرگان از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی برای سخنرانی، تهدید به حذف از مجلس خبرگان شد.
پشتیبانی مرجعیت از خواست اکثریت ملت ایران و تداوم نارضایتی‌ها :

نهاد مرجعیت در حوادث تلخ پس از انتخابات با حمایت‌ها و پشتیبانی‌های خود از مردم که در غالب انتشار بیانیه‌ها، دیدار با خانواده زندانیان سیاسی و آسیب‌دیدگان پس از انتخابات و دلجویی از آنان و نیز سخنرانی‌های اعتراض‌آمیز صورت گرفت، نقشی تاریخی ایفا کردند. آنان با رد صلاحیت و به رسمیت نشناختن احمدی‌نژاد حکم تنفیذ وی که توسط رهبرکه دست بر قضا خود را مرجع تقلید هم می‌داند، امضا شده بود، در حقیقت صلاحیت این انتصاب را زیر سوال بردند.
این اعتراضات پایان نیافته است و هنوز مراجع تقلید در کنار مردم معترض به نتایج انتخابات و  خشونت‌طلبی‌های سرکوبگران ایستاده‌اند. آیت‌الله صانعی در دیداری که دیروز با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه هنر داشت بر این حمایت پافشاری کرد و گفت: "امروز بزرگترین مصیبتی که ما با آن روبرو هستیم دروغ‌گویی است، متأسفانه عمل و گفتار برخی‌ها دروغ شده است و طوری هم دروغ می‌گویند که اصلاً باکی ندارند که دیروز خلاف این را گفته اند. دروغ‌گویی خصلت آدم‌های ستمگر است، آن‌ها وقتی می‌بینند که زیر پایشان دارد خالی می‌شود تن به دروغ می‌دهند و متوسل به دروغ می‌شوند." 
 چندی پیش نیز آیت‌الله منتظری در پاسخ به سوالات موج سبز آزادی درباره واقعه ۱۳ آبان ضمن اعلام پشتبانی مجدد خود از جنبش سبز مردم ایران، اعلام کردند «استكبار ستيزى جز با تحصيل حمايت مردم و تحقق آزادى قلم و بيان عملى نخواهد شد.»
این اعتراض و ایستادگی نهاد مرجعیت در مقابل قانون شکنی‌ها و بی‌اخلاقی‌های حکومتگران نامشروع را که از پیامدهای مبارک جنبش سبز مقاومت مردم ایران است باید به فال نیک گرفت. به نظر می‌رسد در چهار سال آتی، دولت کودتایی احمدی‌نژاد روزهای سختی را در برقراری و استحکام پایه‌های لرزان حکومتش از طریق روی‌آوردن به نهاد مرجعیت پیش رو داشته باشد.



خیزش سبز انقلابی ایران باید از سطح به عمق راه یابد!

آیا کودتای 22 خرداد، رویدادی اتفاقی بود و آنها که دست به کودتا زدند، 5 ماه پس از کودتا و شکل گیری جنبشی ملی در کشور علیه این کودتا، از کرده خود پشیمان اند؟
این نوع سئوالات از سوی کسانی می تواند مطرح شود که این کودتا را حادثه ای پیوند بریده با گذشته و جدا مانده از آینده بدانند و از سیر حوادث و رویدادهای 20 سال اخیر درکشور غافل بوده باشند. کسانی که سیر حوادث 5 سال گذشته جمهوری اسلامی را نه در عمق، بلکه در سطح دیده اند.
به شهادت سرمقاله هائی که در تمام 5 سال گذشته در راه توده منتشر شده و حاصل جمعبندی شورای سردبیری راه توده بوده است، ما بارها اعلام کرده ایم که برای درک و تحلیل آنچه در کشور می گذرد – در تمام زمینه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قومی و حتی مذهبی- باید آن استراتژی را کشف کرده و مبنای تفکر سیاسی خود قرار دهیم که تمام حوادث این 5 سال بر محور آن چرخیده و در واقع ستون فقرات رویدادها بوده است.
از همان ابتدای رئیس جمهور اعلام شدن احمدی نژاد و خروج محمد خاتمی از کاخ ریاست جمهوری، ما روی همین مسئله پافشاری کردیم. حتی در بحث های اولیه مربوط به تشکیل اولین کابینه احمدی نژاد و ظاهر شدن فرماندهان سپاه با لباس های شخصی، برای دراختیار گرفتن وزارت خانه ها و استانداری ها و فرمانداری ها نوشتیم:
آنها که تازه حضور نظامی ها را در صحنه سیاسی کشف کرده و به نقد شکل گیری کابینه نظامی برخاسته اند، فرسنگ ها از کاروان تحولات عقب اند. این خطر را، حداقل باید در دوره دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی می دیدند و بجای تشدید نامه نگاری های انتقادی خطاب به خاتمی و ایجاد آن صحنه های کودکانه در دانشگاه ها، در انتقاد از خاتمی و در واقع تضعیف موقعیت او در جامعه و درحاکمیت، باید حدس می زدند، پایان کار به کجا می خواهد بیانجامد. آن زمانی باید احتمال روی کار آمدن دولتی نظامی را حدس می زدند و علیه آن بسیج می شدند که گروهی از فرماندهان سپاه نامه تهدید به کودتا به خاتمی نوشتند. یعنی در تیرماه 1378 و پس از حمله به کوی دانشگاه تهران. آن زمان که سرلشگر صیاد شیرازی در پاشنه در ورودی خانه اش در یک مجتمع مسکونی حراست شده نظامی ترور شد و جرمش اعلام مخالفت با همین نامه در شورای عالی امنیت ملی بود، آن زمان که برای بستن فرودگاه خمینی جت های جنگی را به پرواز در آوردند و هواپیماهای مسافری را ناچار ساختند به جای این فرودگاه، در فرودگاه اصفهان به زمین بیآیند و... باید حدس می زدند حوادث به کجا می رود. تشکیل کابینه نظامی، پایان یک مرحله از آن استراتژی بود که ما همواره بر ضرورت آگاهی و توجه به آن هشدار داده ایم و بحث پیرامون آن و یا مخالفت با آن دیگر بسیار دیر شده بود.
درجریان اخبار مربوط به فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی نیز، ما پیوسته روی همین نکته، یعنی ضرورت شناخت آن استراتژی تاکید کرده ایم که فعالیت اتمی نیز بر محور آن استوار شده است. مانند تشکیل دولت نظامی و اکنون "کودتای نظامی 22 خرداد" که هر کدام از آنها نیز بخشی از سیاست بزرگ و استراتژیکی است که حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی بر مبنای آن حرکت می کند.
ما در یک جمله، جمله ای که در بسیاری از سرمقاله های 5 سال اخیر راه توده می توانید آن را بیابید نوشتیم و تاکید کردیم که همه این رویدادها از دل یک استراتژی جنگی و نظامی بیرون می آید. یعنی حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی به سمت یک درگیری نظامی، به سمت یک حمله نظامی و به سمت یک جنگ جدید پیش می رود و این همان استراتژی است که تمام حوادث سیاسی کشور بر محور آن می چرخد. رفتن به سوی نظامی کردن فعالیت های اتمی نیز بخشی از همین سیاست استراتژیک و حتی موتور محرکه آنست و امروز این موتور محرک، سرعت گرفته و ماشین سیاست جنگی نیز که روی چرخ های اتمی حرکت می کند بر سرعت خود افزوده است.
رهبران کودتای 22 خرداد سر نشینان همین اتومبیل اند، دولت احمدی نژاد درون همین اتومبیل جای گرفته، ارتجاع مذهبی و خرافات سوخت این اتومبیل است، واگذاری صنعت و تجارت به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران و حتی طرح باصطلاح نقدی کردن یارانه ها نیز در همین اتومبیل حمل می شود. آماده شدن برای سرکوب شورش های سراسری مردم نیز گوشه دیگری از همین سیاست و تزئینات اتومبیل درحال حرکت سیاست جنگی است.
کسانی که با تاریخ آلمان نازی در دهه 1930 آشنائی داشته باشند، نمونه ها و نشان های مشترک و انکار ناپذیری را در مقایسه اوضاع سالهای اخیر ایران با آن دهه و عروج نازی ها و راه افتادن ماشین جنگی آلمان می یابند. از جمله این نشانه ها، انتقال صنعت و حتی کشاورزی آلمان به بخش نظامی و یا برقراری نظم جنگی بر این دو است. تغییر ماهیت اصل 44 قانون اساسی و انتقال صنایع و حتی بنیادهای بزرگ خدماتی و در عین حال نقش آفرین در زمان جنگ، یعنی مخابرات به شرکت هائی که سپاه پاسداران تشکیل داده و صاحبان و گردانندگان و مدیران همگی آنها فرماندهان سپاه هستند از الزامات سیاست جنگی و استراتژیکی است که ما روی ضرورت توجه به آن تاکید داریم. همچنان که بیرون کشیدن بودجه یارانه ها از زیر نظارت مجلس، بازرسی کل کشور و خزانه داری کشور و سپردن آن به دولت نظامی بخشی از همین سیاست است. وقتی مردم درجریان خرج 370 میلیارد دلار در آمد نفت در سالهای دولت احمدی نژاد نیستند و نمی دانند 280 میلیارد دلار از این در آمد به چه دلیل صرف واردات به کشور شده و حاکمیت نظامی روز به روز مهر محرمانه را روی فعالیت های خود کوبیده و اجازه اشاره به آنها را به مطبوعات نمی دهد، درباره بودجه یارانه ها و لیست دریافت کنندگان آن به مردم گزارش خواهد داد؟
بنا بر همین اعتقاد است که به همه فعالان جنبش ملی کنونی کشور که به جنبش سبز معروف شده توصیه می کنیم در تبلیغات خود روی به عمق بردن جنبش متمرکز شوند. همچنان که روی گسترش طبقاتی و اجتماعی آن باید متمرکز شوند. گام نخست برای درک عمیق تر مردم از فاجعه ای که در پیش است، افشای سیاست نظامی حاکم و بیدار کردن و بسیج کردن مردم علیه این سیاست و فاجعه آوار یک جنگ دیگر بر سر کشور و مردم است. چرا جای شعار صلح و مخالفت با جنگ در میان شعارهای جنبش سبز خالی است؟ درحالیکه در بیانیه شماره 11 میرحسین موسوی خطاب به مردم و سرنوشت حاکمیت با صراحت نوشته شده مواظب باشید که آنها با نابودی خود، کشور و شما را نابود نکنند.(نقل به مضمون)
و یا در سخنرانی انتخاباتی خویش در خوزستان و مصاحبه مطبوعاتی تهران، در آستانه سفر انتخاباتی به خوزستان در یک جمله بسیار گویا و کوتاه – و درعین حال حاکمیت ستیز- گفت که اگر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شود، جلوی سمت گیری فعالیت های اتمی را خواهد گرفت!
حتی بموجب همین بیانیه ها و اشارات، این را حق خود میدانیم که به فعالان جنبش سبز هشدار بدهیم و از آنها بخواهیم جنبش را از سطح به عمق ببرند و پایگاه مردمی جنبش را با دفاع از کارگران صنایع، از کشاورزان، از برنجکاران، توتونکاران، چایکاران، پنبه کاران و... گسترش بدهند. جنبش کنونی در کشور می تواند روئین تن شود، اما بدان شرط که در سطح شعارهای هیجانی و عمدتا دانشجوئی به عمق طبقاتی راه یابد و این وظیفه تمام کسانی است که در سطوح مختلف خود را وابسته به این جنبش دانسته و نسبت به آن احساس مسئولیت می کنند.
راه توده 243 16.11.2009


Sunday, November 15, 2009

آقای احمدی‌نژاد،من به شمایارانه می‌دهم

 یكی از بینندگان آینده با ارسال یاداشتی نوشته است:
از وقتی بحث هدفمند كردن یارانه ها مطرح شده، بارها دولت و حامیانش منت بر سرمان گذارده اند كه فلان مقدار به مردم یارانه می دهیم. مدام قیمت های جهانی اجناس را به رخمان كشیده اند و ....
از قبض آب و برق گاز گرفته تا برنامه های رسانه ملی پر بوده از لطف بیكرانی كه دولت بر رعیت خود روا داشته و ملت با حیف و میل این نعمت، دولت را بر ان داشته اند تا فكری برای هدفمند كردن بیاندیشد تا خدای ناكرده مستكبران حقی از مظلومان نستانند.
امیدوار بودیم از گوشه ای، روزنامه ای، مجلسی، جایی كسی بلند شود و بگوید جناب آقای احمدی نژاد هر آنچه گویی درست. ممنون از این همه یارانه ای كه داده ای و ببخشید كه ما بلد نبودیم استفاده از این لطف شما را! ولی آیا یك بار نشسته اید و حساب كنید كه این ملت روزانه چقدر یارانه پای دولت شما می ریزند و منتی هم ندارند؟
آقای احمدی نژاد بگذارید برایتان مثالی بزنم. مثالی بزنم از قشری از جامعه كه جناب عالی وقت و بی وقت، ربط و بی ربط، جا و بی جا خود را از آن قشر دانسته اید. قشری كه در این چهار سال و اندی به جرم همكار بودن با شما كمترین افزایش حقوق را داشته اند. قشری كه آن طور كه از فرم های اقتصاد خانوارتان هم بر می آمد برنامه های ویژه ای برایشان داشته اید و دارید. آری درست حدس زده اید اعضای هیئت علمی دانشگاه ها را می گویم. می خواهم از این قشر مثالی بزنم تا اوضاع دیگر اقشار را خودتان حدس بزنید.
هیچ می دانید یك استاد یار در دانشگاه های كشور هایی كه نان فلان مقدار هست و بنزین بهمان مقدار سالیانه چقدر حقوق می گیرند؟ مطمئن هستم كه می دانید: بیشتر از صد هزار دلار.
اما در اینجا كه شما بنزین صد تومانی و نان بیست و پنج تومانی مرحمت می كنید چقدر؟
این را گمان نكنم بدانید. چون هیچگاه نه دانشجوی دكترا بودن شغل اول و اصلیتان بوده و نه هیئت علمی بودن! شغل اصلیتان یا استاندار بوده یا شهردار یا رییس جمهور! پس بگذارید من بگویم: یك استادیار در ایران سالیانه كمتر از از پانزده هزار دلار دریافت می كند!
اگر اختلاف بین قیمت بنزین اینجا و انجا اسمش یارانه ایست كه شما به ما می پردازید، نام آن هشتادوپنج هزار دلاری كه تفاوت حقوق آنجا و اینجاست چیست؟ آیا چیزی بجز یارانه ای است كه یك استادیار دانشگاه به شما می پردازد؟

آقای احمدی نژاد. من هم با شما موافقم یارانه ها باید هدفمند شود، اصلا حتی با آن حذف یارانه ها هم موافقم. ولی اگر این ملت هم بخواهند یارانه ای كه به شما می پردازند را هدفمند كنند چه باید كنند؟ آیا راهی هست؟
ایا این مجلسی كه اختیار تام به شما داد تا یارانه ها را هدفمند كنید به یك استادیار، یك كارمند یك كارگر هم اجازه می دهد كه یارانه ای به دولت ندهد؟
شما چه فكر می كنید؟



ریاضی را از كارشناس ارشد بیاموزید

دكتر ؟؟ احمدی‌نژاد كه پیش از این در مناظره‌های انتخاباتی خود را كارشناس ارشد بسیاری مسائل عنوان كرده بود، در گفتگوی زنده تلویزیونی خود در شبكه تهران اقدام به ارائه برخی آمارها نمود كه بررسی آن، نتایج جالبی به همراه دارد.
به گزارش خبرنگار «آینده»، دكتر
؟؟ احمدی‌نژاد در سخنان تلویزیونی خود اظهار كرد هزینه احداث یك كیلومتر تونل متروی تهران، معادل یك كیلومتر تونل توحید به علاوه هزینه ایستگاه و تجهیزات است، در حالی كه تونل توحید دارای قطر 14 متری است و قطر تونل مترو 8 متر است كه نه تنها یك كارشناس ارشد، بلكه یك دانش‌آموز دوره راهنمایی نیز می‌تواند حساب كند مقطع تونل توحید حدود 154 متر مربع و مقطع تونل مترو حدود 50 متر و كمتر از یك‌سوم آن است، یعنی هزینه احداث یك كیلومتر تونل مترو كمتر از یك‌سوم تونل توحید است.
از سوی دیگر دكتر
؟؟ احمدی‌نژاد كه دو سال شهردار تهران بوده و از آن به عنوان بهترین سال‌های عمر خود یاد می‌كند، قطعاً به عنوان رئیس مجمع شركت مترو می‌داند هزینه احداث یك كیلومتر تونل مترو كمتر از 10 میلیارد تومان است، حال این‌كه چگونه دكتر احمدی‌نژاد مبلغی كمتر از ده میلیارد تومان را در تلویزیون 60 میلیارد تومان اعلام می‌كند، موضوعی است كه فهم آن تنها در سطح یك كارشناس ارشد است.
همچنین دكتر
؟؟ احمدی‌نژاد در این گفتگو تصریح كرد در چهار سال گذشته، تنها 14 كیلومتر مترو در تهران ساخته شده، ‌در حالی كه طی چهار سال گذشته دست‌كم سه برابر این عدد یعنی بیش از 42 كیلومتر مترو ساخته شده است و تا كنون حدود 30 كیلومتر آن افتتاح شده است و  12 كیلومتر دیگر نیز تا پایان سال افتتاح می‌شود.
با این وصف آمار ارائه شده از سوی دكتر
؟؟ احمدی‌نژاد درباره عملكرد مترو در دوره شهرداری محمدباقر قالیباف، در بخش هزینه‌ها 6 برابر بیشتر از واقعیت و در بخش دست‌آوردها یك سوم واقعیت بوده است، ‌به عبارتی دیگر دكتر ؟؟ احمدی‌نژاد عملكرد مترو در دوره مدیریت دكتر قالیباف در شهرداری تهران، 18 برابر كوچك كرده است و با توجه به این كه مدیر شركت مترو در زمان شهرداری دكتر احمدی‌نژاد تا كنون تغییر نكرده است، انگیزه این گونه آمارسازی را باید در سایر زمینه‌ها كه قطعاً با مسائل سیاسی و انتخابات آینده ریاست‌جمهوری ارتباطی ندارد! جستجو كرد


دیدار کروبی و موسوی جنبش سبز شورش نیست که با سرکوب خاتمه یابد

میرحسین موسوی  با مهدی کروبی در خانه وی دیدار کرد. انگیزه این دیدار احوال‌پرسی و دل‌جویی از شیخ مهدی کروبی رئیس دو دوره مجلس در جمهوری اسلامی و بنیانگذار بنیاد شهید اعلام شده است. بنیاد شهید کار سرپرستی خانواده قربانیان جنگ با عراق را برعهده دارد و در زمان حیات آیت الله خمینی و با حکم وی، مهدی کروبی این بنیاد را تاسیس کرد.

گفته می شود مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی در دیدار جدید خود راهپیمائی 13 آباد و حوادث آن، بویژه برخوردهای خشن نیروهای انتظامی با زنان را بررسی کرده اند.

موسوی، ضمن ابراز انزجار از رفتارهای انجام شده توسط نیروهای لباس شخصی، در روز ۱۳‌آبان، گفت: «من از حمله‌ای که به شما شد بسیار متاثر شدم. اما رفتار شما، نشان‌دهنده اوج روحیه شجاعت و ایستادگی شما و مردم است».

کروبی  ضمن تشکر از این ابراز همدردی، رفتار مردم را بسیار محبت‌آمیز توصیف کرد و گفت: «من اگر خود را جای حکومت بگذارم، اصلا توجیه نمی‌شوم که چرا باید چنین رفتاری با مردم صورت بگیرد. عمری ازمن گذشته، حداقل ۱۵ سال با رژیم پهلوی رسما مبارزه کردم. البته من در این راه، سرباز کوچکی بودم. اما تظاهرات دیدم، راهپیمایی دیدم، زندان و فرار کشیدم. یادم می‌آید حدود سال ۴۱ بود که نهضت آزادی اوج گرفته‌ بود. آن ‌زمان هم چنین تظاهراتی در تهران و جلوی دانشگاه انجام می‌ شد. دانشجویان شعار می‌دادند، پلیس هم می‌آمد و متفرق می‌کرد. اما آن زمان چنین برخوردهایی نبود. من اعلام کردم که روز ۱۳آبان می‌آیم. ولی هرجا هم مصاحبه کردم، گفتم که مواظب باشید که طوری رفتار کنید که به کل نظام برنخورد و از روز قبل هم پیغام‌هایی آمد که در مراسم شرکت نکنید. بناست با شما برخورد شود و صبح روز حرکت هم نامه‌ای ارسال شد از یک سازمان امنیتی، مبنی بر این‌که گروه تروریستی ریگی قصد انجام عملیات انتحاری دارند. بدین جهت به محافظین گفتم هرکس مایل نیست و احساس خطر می‌کند، مرا همراهی نکند. ولی من به‌خاطر عهدی که با مردم مبنی‌بر شرکت در مراسم کرده‌ام، باید حضورپیداکنم. وقتی دیگر رفتن با ماشین امکان‌پذیر نبود، پیاده شدیم و درکنار مردم قرار گرفتیم. در همان‌جا شروع‌کردند به زدن مردم. به‌سمت میدان ۷تیر در حرکت بودیم که ناگهان من دیدم که سر محافظم شکاف برداشته و از آن خون جاری شده ‌است. اول فکر کردم که با باتوم به سرش کوبیده‌اند. اما بعد فهمیدم که در اثر شلیک مستقیم گاز اشک‌آور به سمت ما و برخورد آن به‌سر محافظم، این وضعیت پیش آمده‌است. در همین حین دیدم چیزعجیبی در جلوی پایم است. دیدم دارم خفه می‌شوم. انگار تمام صورت، ریش و ابروهایم گُرگرفته است. من در جریان انقلاب حداقل ۲۰ بار گاز اشک‌آور خوردم اما این یکی، گاز اشک‌آور نبود. یکی از استادان روز بعد این‌جا آمد و گفت از شعارهایی که مردم می‌دادند من بی‌اختیار اشکم درآمد. ببینید این کسانی که مردم را کتک می‌زنند، کار را به کجا رسانده‌اند که مردم را تحریک به شعارهای افراطی می‌کنند. من هم واقعا نمی‌دانم که این چه خدمتی است که این‌ها دارند به رهبری می‌کنند. خب اگر این تظاهرات مسالمت‌آمیز برگزار می‌شد، عده‌ای می‌آمدند و می‌گفتند مرگ بر آمریکا، عده دیگری هم بودند که فریاد الله اکبر می‌دادند و همه‌چیز هم تمام می‌شد. من گاهی شک می‌کنم که این‌ها خودشان افرادی را بین جمعیت می‌فرستند تا از این احساس هیجان سوء استفاده کنند و مردم را تحریک به رفتارهای خشونت‌آمیز بکنند تا بهانه‌ای برای حمله به مردم پیدا کنند. مردم باید از رفتارهای خشونت‌آمیز بپرهیزند. من ۵۰سال است که در جریان این انقلاب هستم. روزی که حضرت امام فوت کردند، ۵ تا حکم از ایشان داشتم. شما هم که نخست‌وزیر امام بودید. این روزنامه‌های زنجیره‌ای تهمت و انگ‌ می‌زنند که من و شما از اسلام و انقلاب خارج شده‌ایم. اما با نوشته‌های آن‌ها که ما از اسلام و انقلاب خارج نمی‌شویم. منتها من نمی‌دانم این چه برخوردی است که آن‌ها خودشان را میزان‌الاعمال و امیرالمومنین می‌دانند؟ اگر زمانی که ما روزنامه‌داشتیم، می‌نوشتیم که مثلا آقای عسگراولادی یا مرتضی نبوی ضدانقلاب هستند، این آقایان ضد انقلاب می‌شدند؟

یادم می‌آید در زمان پهلوی وقتی می‌رفتیم یک اداره‌ای یا جایی در صف بودیم، وقتی خانمی وارد می‌شد، متصدی آن‌جا می‌گفت اجازه بدهید اول کار خانم را راه ‌بیاندازم. یا توی اتوبوس‌ها که مختلط بود، مردها بلند می‌شدند که خانم‌ها بنشینند. اما حالا درجمهوری اسلامی با زنان به قدری با خشونت رفتار می‌شود که اخبار متواتری از زدن بانوان با باتوم به اطلاع می‌رسد.  من واقعا نمی‌فهمم که دستور چنین رفتارهایی علیه مردم، از کجا صادر می‌شود. مهندس موسوی نیز در این دیدار گفت:

وقتی صبح آن روز از خانه به سمت فرهنگستان هنر می‌آمدم، دیدم که جلوی دانشگاه تهران، آن‌قدر نیرو چیده‌اند که انگار لشگرکشی شده‌ است. با‌خودم گفتم اگر امروز حتی یک ‌نفر هم بیرون نیاید، باز هم این نشان‌دهنده قدرت موج سبز است.

حدود ساعت ۹ صبح، تعدادی جلوی فرهنگستان جمع شدند و شروع‌ کردند به شعاردادن. سپس تعداد زیادی موتورسوار لباس شخصی، جلوی هر دو درب فرهنگستان در خیابان ولی‌عصر و خیابان صبا را سد کردند که مانع خروج من شوند و با بستن درب پارکینگ، کاری کردند که من سعادت نداشته‌ باشم به جمع مردم بپیوندم و در این اجرمعنوی شریک بشوم. این افراد می‌خواستند با ممانعت از حضور من در میان مردم، قدرت‌نمایی بکنند، ولی در نهایت این مردم بودند که قدرت‌شان را نشان دادند. این‌ها باید حق مردم را بشناسند. شرکت در این تظاهرات چه ایرادی داشت؟ مردم می‌آمدند و آرام شعارهای‌شان را هم می‌دادند. پخش فیلم‌های این رفتارهای خشونت‌آمیز و حمله به مردم و باتوم ‌زدن به سروپای خانم‌ها عاقبت خوشی نخواهد داشت.

این جنبش عظیم از ارزش‌های بنیادی دفاع می‌کند. می‌گوید دورغ نگوئید، می‌گوید دروغ محکوم است، تقلب محکوم است .کسانی‌که مردم را می‌زنند، فکر نکنند می‌توانند با ترساندن، مردم را خانه‌نشین کنند. اسلام به مردم یاد داده‌است که در راه‌ حق از چیزی نترسند. تصور این ‌که سرکوب حلال مشکل است، اشتباه است. سرکوب، شورش را از بین می‌برد ولی آن‌چه ما در کشور شاهد آن هستیم، شورش نیست. بلکه درخواست حقوق قانونی است.

شعارهای ساختارشکنانه، اغلب متاثر از خشونت نیروهای امنیتی است که با ناجوانمردی به پیر و جوان و زن و مرد، حمله می‌کنند .مخصوصا حمله به زنان، اوج شکستن سنت‌های مرسوم جامعه ماست. راه‌سبز، سرکوب را محکوم می‌کند و خود هم گرفتار خشونت نخواهد شد. همه مردم متوجه هستند که سلاح ما، شعارهای مسالمت‌آمیز و عقلانی ماست. اگرچه دراین راه دچار خسارت هم بشویم. ما اجرای بدون تنازل قانون اساسی را می‌خواهیم. ما آزادی زندانیان سیاسی را می‌خواهیم. ما تضمین انتخابات‌های سالم را می‌خواهیم. ما تامین آزادی‌های مطبوعات و رسانه‌ها و آزادی عقیده و بیان را می‌خواهیم. اسلام دین منطق است. دین شکستن قلم‌ها و بستن فله‌ای روزنامه‌ها نیست. مردم ما تجربه تاریخی نصب گل به سر تفنگ‌ها را دارند. امروز هم گرچه مورد حمله قرار می‌گیرند، می‌دانند که قدرت عقل و مسالمت، بر قدرت سلاح‌های گوناگون غلبه خواهد کرد. علی‌رقم این صف‌آرایی نظامی-امنیتی غیرعادی، وسعت حضور مردم و گسترش آن در بیشتر نقاط تهران و بعضی از شهرهای کشور، نشان داد که حضور مردم جنبه احساساتی ندارد، بلکه ناشی از دلسوزی و عقلانیت برای آینده کشور است

Saturday, November 14, 2009

سیاست اقتدارگرایان در برابر جنبش سبز

مرتضی کاظمیان

اقتدارگرایان برای مقابله با جنبش سبز چه سیاست‌هایی را پی‌گرفته‌اند؟ آگاهی نسبی از پاسخ‌های محتمل به این پرسش، می‌تواند موجب تقویت جنبش اعتراضی مردم ایران و افزایش احتمال توفیق آن شود.

پیش از پاسخ به پرسش یاد شده، ذکر سه نکته‌ی زیر خالی از فایده نیست:

نخست؛ از آنجا که اطلاع دقیق و مستندی از استراتژی و سیاست اقتدارگرایان برای مقابله با جنبش سبز وجود ندارد، لذا گریزی جز اتکا به تحلیل و ارزیابی عمومی نیست.
دیگر؛ هیچ پاسخی به پرسش مهم ابتدای یادداشت و هیچ توضیحی به‌عنوان جواب مسئله، کامل نیست. باید از زوایا و منظرهای گوناگون به موضوع پرداخت و با همفکری، مجموعه‌ای کامل را به‌عنوان پاسخ گرد آورد.
آخر؛ آغازیدن این یادداشت با نقطه عزیمت مشترک و تعاریف مورد توافق، مفیدتر به‌نظر می‌رسد. مفروض این نوشتار آن است که «استراتژی اقتدارگرایان، منفعل و متوقف ساختن جنبش سبز، و نیز تثبیت و بسط اقتدار تمامیت‌خواهان در حکومت و جامعه است». منظور از «استراتژی» (یا راهبرد) «طریق و یا راه تحقق اهداف و رسالت کلان سازمان» یا «طرح عملیاتی درازمدتی است که به‌منظور دستیابی به هدف مشخص طراحی شده است.»

ذیل یک «استراتژی»، «سیاست»هایی اتخاذ می‌شود که محور مشخص این یادداشت و منظور نظر این نوشتار است. «سیاست» (Policy) مجموعه تدابیری محسوب می‌شود که یک سازمان برای عملی‌ساختن استراتژی، رفع موانع و محدودیت‌ها، و نائل شدن به توفیق، نیازمند آن است.

با توضیحات و تعاریف ذکر شده، به‌نظر می‌رسد که اقتدارگرایان برای تحقق استراتژی خود (منفعل و متوقف ساختن جنبش سبز، و نیز تثبیت و بسط اقتدار خود در حکومت و در جامعه)، تدبیرهای چهارگانه‌ی زیر را اتخاذ کرده و عملیاتی می‌کنند:

الف.اعمال خشونت
اتکاء اقتدارگرایان به خشونت، سیاست و اقدام جدیدی نیست. آنها سال‌هاست که برای پیشبرد اهداف و راهبردهای خود، به اشکال گوناگونی از خشونت دست می‌یازند. در چند ماه اخیر نیز خشونت‌ورزی در سطوح مختلف مورد تمسک قرار گرفته است. ارعاب، تهدید، احضار و بازداشت، بدرفتاری و خشونت عریان در جریان بازداشت، سرکوب خشن و خونین، همه و همه به طرق متفاوت و با شدت و ضعف، در مراحل و مقاطع مختلف جنبش اعتراضی مورد استفاده قرار گرفته است. چوب و باتوم لباس شخصی‌ها همان‌ سیاستی را پی‌می‌گیرد که گلوله‌های مشقی و گاز اشک‌آور و لباس‌های عجیب و غریب نیروهای امنیتی و انتظامی؛ و تحقیر و توهین و تهدیدهای مختلف در خیابان و بازداشتگاه و روزنامه‌‌ها و رسانه‌های اقتدارگرایان وجه عملیاتی شده‌ی همان سیاستی است که سرکوب‌خشن تجمعات مدنی تعقیب می‌کند.

ب.ناامید ساختن
تلاش برای القاء یأس و ناامیدی در میان حامیان و اعضای متکثر جنبش سبز، یکی از مهم‌ترین سیاست‌های اقتدارگرایان برای تحقق استراتژی و نائل شدن به اهداف مورد نظرشان محسوب می‌شود. سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها و تریبون‌های دراختیار اینان (از صدا و سیما گرفته تا فارس و کیهان و ایرنا و ...) از هیچ تلاشی برای پراکندن تخم ناامیدی و مدیوس ساختن بدنه‌ی اجتماعی حامی جنبش اعتراضی، فروگذار نمی‌کند.

بازوهای تبلیغاتی‌ای که این سیاست را پی گرفته‌اند، روز و شب در کار‌اند که از افت تعداد افرادی که در چند ماه اخیر همراه جنبش بوده‌اند، سخن بگویند. اینان با تکیه بر تحریف حقیقت و با استفاده از امکان‌های گسترده و دستگاه‌ها و سازمان‌های عریض و طویلی که در اختیار دارند، می‌کوشند افزون بر القاء ترس در دل‌ها، بر این طبل بکوبند که: «معترضان روز به‌روز کمتر شده‌اند و بی‌حاصلی پیگیری مطالبات بیش از پیش آشکار شده است.»

پ.دامن زدن به اختلاف‌نظرها
«تفرقه بیانداز و حکومت کن»؛ این توصیه، سیاستی گمنام و نامشهور نیست. چنین است که اقتدارگرایان با استفاده از تمامی امکانات و ابزارهای دراختیار می‌کوشند اختلاف‌نظرهای جزئی میان حامیان و اعضای جنبش سبز را برجسته و عمده و تشدید کنند. درج اظهارنظری از فرزند شیخ مهدی کروبی علیه میرحسین موسوی، فردای 13 آبان در ایرنا، یا درج مصاحبه‌ای مجعول با الهه کولایی در فارس، تنها دو نمونه‌ی در دسترس و جدید اخیر هستند. تلاش اقتدارگرایان برای دامن زدن به اختلاف‌نظرها (صرف‌نظر از میزان توفیق آن، و مستقل از تحقق خواب خوشی که دیده‌اند) از موسوی و کروبی و خاتمی شروع می‌شود و به لایه‌های گوناگون اجتماعی حامی جنبش اعتراضی و دیدگاه‌های متنوع و متکثری که ذیل جنبش سبز تنفس می‌کنند و پیگیر مطالبات مدنی مردم ایران هستند، بسط می‌یابد.

ت.بسیج توده‌ای
رویکردها و سیاست‌های پوپولیستی (توده‌گرایانه) و بهره جستن از بسیج توده‌ای نیروهای وفادار و هم‌فکر و لایه‌های اجتماعی بی‌اطلاع یا کم‌اطلاع و به‌ویژه اقشار فرودست جامعه، از جمله سیاست‌هایی است که هرچند همواره مورد توجه اقتدارگرایان بوده، اما به‌گونه‌ای مشهودتر و برجسته‌تر از قبل، به‌مثابه‌ی ابزاری مورد بهره‌برداری سیاست‌گذاران راست افراطی قرار گرفته است.

قرار دادن «جامعه‌ی توده‌ای» در برابر «جامعه‌ی مدنی» و تقویت و بسط اولی در برابر دومی، سیاستی بس غیرملی و ماکیاولیایی محسوب می‌شود که طراحان پروژه‌ی تمامیت‌خواهی ، آن را به‌شکلی محسوس مورد سوءاستفاده قرار داده‌اند. این‌چنین، می‌کوشند برای تداوم و تثبیت اقتدار خویش در بلوک قدرت، لایه‌هایی از جامعه را به‌گونه‌ای ابزاری به‌کار گیرند و در برابر خواسته‌های مدنی و قانونی و انسانی شهروندان معترض، جلوه‌گر سازند و به‌کار بندند.

سیاست و تدابیر اقتدارگرایان برای مقابله با جنبش اعتراضی مردم ایران، چنان‌که در ابتدای یادداشت ذکر شد، محتمل شامل موارد دیگری نیز می‌شود؛ اما موارد چهارگانه‌ی ذکر شده، عمده‌ترین اقداماتی هستند که در چند ماه اخیر مورد توجه قرار گرفته‌اند و عملیاتی شده‌اند. آگاهی از این سیاست‌ها و اقدامات، گام نخست برای مقابله‌ی دقیق با آن‌هاست. علاقه‌مندان و حامیان و فعالان جنبش سبز باید به سیاست‌ها و اقداماتی بیاندیشند که به شکلی عینی و عملیاتی، مانع تحقق و توفیق سیاست‌های فوق ‌شود.

صبوری، خویشتن‌داری و و پایداری در برابر خشونت و سرکوب و ارعاب و تهدید، و خودداری از افتادن در سیکل معیوب و حوزه‌ی پرخطر نفرت و خشونت؛ بسط امید و پرهیز از یأس و اجتناب از ناامیدی؛ اجتناب از دامن زدن به اختلافات درونی و دوری از افتادن در دام تفرقه‌اندازی‌های اقتدارگرایان؛ و نیز آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی به توده‌ی ناآگاه یا کم‌اطلاع، و تبیین مستمر حقیقت، نخستین واکنش‌های بدیهی و اقدامات مفروض برای توفیق جنبش سبز و نیز مقابله با سیاست‌های اقتدارگرایان ارزیابی می‌شود.



Thursday, November 12, 2009

قبل از اداره جهان لغت نامه بنویسید

آفتاب یزد- مجتبی واحدی: در چـهار سال اخیر، رئیس دولت ایران بارها از مراجعات حضوری یا غیرحضوری سران سایر کشورها و یاری‌طلبی آنها برای حل مشکلات کشورهایشان سخن گفته است. البته او تاکنون مشخص نکرده، کدام موفقیت بی‌نظیر دولت نهم، چشم‌ها را در جهان خیره ساخته و آنها را به الگوگیری از این دولت تشویق نموده است. اما به نظر می‌رسد نوعی همسان سازی لازم است تا درک عمومی از واژه‌هـای مـورد اسـتفاده دولتمردان همان باشد که مسئولان دولتی می‌خواهند.
اگر این کار انجام شود شاید مـردم، رسـانه‌ها و سیاستمداران نیز بتوانند همچون مسئولان دولت، از یاری خواهی عرب و عجم و سیاه و سفید در جهان، مشعوف شوند و به خود ببالند. البته کمک‌خواهی سایر کشورها، تنها عبارتی نیست که نیاز به تبیین دارد و دهها عبارت و ترم سیاسی و یا غیر سیاسی را می‌توان مثال زد که به نظر می‌رسد اراده مسئولان دولت احمدی‌نژاد از بیان آنها با آنچه در ذهن مخاطبان وجود دارد، قابل تطابق نیست. پس ای کاش بعضی یاران احمدی‌نژاد که در سال‌های اخیر با استفاده از بودجه عمومی، کتاب‌های متعددی برای تبیین دیدگاه‌های او منتشر کرده‌اند، لغت‌نامه‌ای نیز بنویسند و مراد دولتمردان از بعضی ‌ ‌عبارات را در آن تبیین نمایند.
«مذاکره»، مهم‌ترین واژه‌ای است که بایستی در این لغت‌نامه مورد بحث و تفسیر قرار گیرد. البته این ضرورت قبلاً هم احساس می‌شد اما اشتیاق بعضی دولتمردان به مذاکره با آمریکا و خبرهای ضد و نقیض در این مورد، ضرورت لغت‌نامه نویسی را آشکارتر ساخته است.
روز ۱۵ مهر ماه، خبرگزاری ایسنا داستان دیدار سعید جلیلی با معاون وزیر خارجه آمریکا را از زبان احمدی نژاد منعکس نمود که در بخشی از آن آمده بود: «طبیعی است که وقتی نماینده آمریکا خواستار مذاکره شده، آقای جلیلی نیز استقبال کرد و اتفاقا مذاکراتشان، مذاکرات خوبی بود.» ۵ هفته بعد از این خبر رسانی در مورد «مذاکره» با آمریکا، سعید جلیلی که احمدی‌نژاد «مذاکره» او با نماینده آمریکا را «مذاکره خوب»نامید، میان عده ای از روحانیون قم اعلام کرد: «آنچه میان من و برنز – معاون وزیر خارجه آمریکا– رد و بدل شد، اسمش مذاکره و گفتگو نبود» (خبرگزاری مهر ۱۹ آبان ۸۸)
البته این سوژه‌ خاص یک نکته حاشیه‌ای نیز دارد که شاید از اصل موضوع، کم اهمیت‌تر نباشد. مدیر مسئول روزنامه کیهان ۱۱ روز پس از آنکه احمدی‌نژاد، وقوع «مذاکره» را تایید و آن را یک «مذاکره خوب» دانست، طی یادداشتی بر این نکته تاکید کرد که نه تنها بین نمایندگان ایران و آمریکا، «مذاکره»‌ای صورت نگرفته بلکه رو در رویی جلیلی و برنز، یک ضد مذاکره بوده است. با توجه به این حاشیه، به نظر می‌رسد لغت‌نامه جدید، قبل از ابلاغ و استفاده، بایستی به تو‌شیح مدیر مسئول روزنامه کیهان برسد زیرا او بهتر از مسئولان دولتی، فرق مذاکره و ضد مذاکره را می‌داند.
در لغت نامه جدید، باید تکلیف برخی واژه‌ها و مفاهیم دیگر نیز مشخص شود. مثلا باید هر کس با خواندن این لغت نامه به درک دقیقی از کلمات «عزت» و «احترام» برسد. زیرا در چهار سال اخیر، رئیس دولت و حامیان او بارها اعلام کرده‌اند که در دوره مسئولیت آنها، بر عزت ایرانیان در سراسر دنیا افزوده شده و احترام به ملت ایران، هر روز بالاتر می‌رود. این در حالی است که رسانه‌های رسمی کشور در همین مدت، خبرهای متعددی در خصوص بی‌حرمتی به زائران ایرانی در مرز عراق، توهین به بانوان زائر ایرانی در عربستان، رفتار عقده‌گشایانه پلیس اماراتبا مسافران ایرانی، سخت‌گیری‌های غیر متعارف کشورهای گوناگون برای اعطای ویزا به ایرانیان و حتی رفتار غیر دوستانه کشورهای چین و روسیه در برابر درخواست ویزای ورزشکاران ایـرانـی مـخابره نمودند. بازرسی بدنی غیرمتعارف از فرستاده ویژه ایران به چین توسط پلیس فرودگاه آن کشور نیز هنوز در خاطره‌ها زنده است.
«درصد»، «میلیارد»، «میلیون»، «سرمایه‌گذاری»، «تعامل» و «اجرا» از دیگر واژه‌هایی است که تشریح آنها در لغت‌نامه جدید می‌تواند هر نوع شائبه در خصوص اطلاع‌رسانی غلط توسط دولتی‌ها را برطرف نماید. مردم بارها از مسئولان دولتی شنیده بودند که ۸۵ تا ۹۰ درصد مصوبات سفرهای استانی اجرا شده و دو روز قبل، از یک مشاور رئیس دولت  این خبر بهجت اثر را شنیدند که تمامی مصوبات اجرا شده است. این در حالی است که نمایندگانی از طیف‌های مختلف فکری در مجلس هشتم، نسبت به این آمارها با دیده تردید نگاه کرده‌اند که نشان می‌دهد باید، هم برای واژه‌های «درصد» و «اجرا» تعاریف جدید ارائه نمود و هم مفهوم «تعامل» مسئولان دولتی با نمایندگان مـجلـس را مـورد بـازبـیـنی قرار داد. رئیس دولت از سرمایه‌گذاری‌های چند ده میلیارد دلاری خارجی در دوره مسئولیت خود خبر می‌دهد و یک نماینده اصولگرا که از حامیان جدی دولت تلقی می‌شود در واکنشی طعنه‌آلود اظـهـار مـی‌دارد «اگـر سرمایه‌گذاری انجام شده، چرا ما نمی‌بینیم؟» و بالاترین متولی امور اقتصادی در دولت هم بدون تـوجـه بـه ادعـاهـای چـنـد ده مـیلـیـارد دلاری، حداکثر سرمایه‌گذاری خارجی در سال ۸۷ را معادل۶۰۰ میلیون دلار ذکر می‌کند.
اگر مفهوم «درصد» به خوبی تبیین شود و «کار» و «بیکاری» نیز در لغت‌نامه جدید برای مردم تشریح گردد، نه دولتمردان مجبور خواهند شد هر روز آمارهای خود در خصوص کاهش «بیکاری» را توجیه نمایند و نه نماینده حامی دولت به اعتراض برخواهد خواست که «آمارهای اشتغال، دستکاری شده است. زیرا مسئولان دولتی در آمارهای جدید خود، یک جوان بیکار که هفته‌ای چند ساعت به مغازه پدرش سر می‌زند را جزء آمار شاغلان آورده‌اند!»
نوشتن لغت نامه جدید، هم از عصبانیت‌ها در داخل کشور– کـه بــه خـاطـر خـلاف پنـداری بعضـی گــزارش‌هـای دولتـی ایجاد می‌شـود – جلـوگیـری خـواهـد کـرد، هم می‌تواند توسط بـرخی مشـاوران دو تابعیتـی، ترجمـه و دراختیـار طرف‌هـای خارجی قرار گیرد، تـا آنها نیز برای تداوم خصومت ورزی‌های تاریخی خود، بـه دنبال کشف تناقض در بعضی اظهارنظرهای داخلی مسئولان ایرانی نباشند.
قطعا قبل از این آشکارسـازی و لغت‌نامه نویسی، نـه تنها حـل مشکلات جهـان، امکـان‌پذیر نخواهــد بــود بلکـه حـل مشکلات داخلی نیز در هاله‌ای از ابهام قرار خواهد داشت.


مرا بشناس

من ایرانی هستم و برای اعتلای نام ایران هر کار پسندیده ای را که به حقوق مدنی و انسانی دیگران خدشه وارد نکند انجام می دهم و این وبلاگ تا زمان سقوط دیکتاتوری در ایران با منبع قرار دادن سایت های روشنفکران ایرانی در زمینه اطلاع رسانی به هم میهنان حق طلب فعالیت خواهد کرد.